بلوچستان درعهد پهلوی
                                    قسمت هشتم

   

                                 نمايی از قلعه تاریخی هیچان



در قسمت گذشته از سلسله خوادثی که بر طایفه سالارگذشت واز اخر عاقبت ان مطلع شدید والخق لقب سالار برازنده این طایفه شجاع وتاریخی بلوچستان میباشد که خود را بطایفه بزرگ رند منتصب میکنند واین رسم روزگار است گهی عزت دهد گه خوار دارد. واینک باز از سرداری دیگر که با قوای رضاشاه بمدت 12سال درگیر میشود سخن اغاز میکنیم از سردار عیسی خان مبارکی فرزند موسی خان و حالا بعلت طغیان ونارضایتی وی توجه بفرمائید که چه خوادثی باعث ان میشود.
اول بخوادثی میفردازیم که راه ترقی وپیشرفت وی را فراهم میسازد در مقالات گذشته از محاصره شگیم توسط میر رستم خان مبارکی ونخوه تصرف سنگر مستخکم ان سخن گفتیم که با رشادت وبرنامه ریزی سردار عیسی خان جوان بتصرف در میاید که در نهایت بشکست میر سیدی منجر میشود این اولین موفقیتی بود که نام واوازه عیسی خان در منطقه می پیچد وستاره اقبال وی طلوع میکند. وحالا بدومین وبزرگترین موفقیت وی توجه بفرمائید وان تصرف قلعه هیچان است که در مرحله نخست سردارعیسی خان بدون هیچ سئونیت وهدفی صرفنا جهت عیادت عظیم خان شیرانزهی فرزند مدت خان وارد قلعه هیچان میشود و پس از فوت عظیم خان قلعه را متصرف میشود. درست بهمان نخوه ای که بهرام خان بارانزهی صاحب قلعه سرباز میشود گفتیم میر بهرام خان جهت دیدن سردار سعید خان بگه رفته بود وانتظار هر گونه بذل بخششی را از طرف سردار سخاوتمند وخاتم بلوچستان داشته بجز حکومتی سرباز ولی در نهایت قلعه سرباز توسط سردار سعید خان بوی واگذار میشود واز همین جا استاره اقبال بارانزهی طلوع میکند.

درست نخوه تصاحب شدن قلعه هیچاه تقریبا بهمان شکل بسردار عیسی خان واگذار میشود وبه اصل ماجرا توجه کنید میر هوتی خان حاکم لاشار دائی عیسی خان با دختر مدت خان بنام روز خاتون ازدواج میکند وتنها حاصل این ازدواج دختری است بنام گراناز که بعقد سردار عیسی خان در میاید حال بدانیم مدت خان کیست وی برادر سردارسعید خان معروف وپسر سردار حسین خان بزرگ است ضمنا مدت خان دوتا زن میگیرد از طایفه بلیده ای های گه وقصرقند وی ازدوتا زن صاحب دوپسر ودو دختر میشود. از زن اول پسرش بنام عظیم خان است ودخترش بنام روز خاتون واز زن دومش پسر بنام احمد خان است ودختر بنام ملک خاتون که ملک خاتون بعقد علی خان نقدی حاکم بنت فنوج درمیایدوروزخاتون بعقد میر هوتی خان حاکم لاشار. این بود ازدواجهای مدت خان واولادانش.
وحالا از عظیم خان بشنوید وی پس از مرگ پدرش قلعه هیچان را تصاحب میکند نامبرده هم دوتا زن میگیرد زن اولش از امیران گه بوده وزن دومش دختر میر سیدی شگیمی از زن اول تنها صاحب دختری میشود بنام گل بی بی واز زن دوم هم تنها صاحب پسری میشود. بنام میرزا خان که میرزاخان در عنفوان جوانی در یکی از درگیریها با دادشاه. که همراه چراغ خان شیرانی بوده در جای بنام ( ودگر) که بالای رودخانه کوچنک است اتفاق می افتد بشهادت میرسد وی اولین واخرین خانزاده شیرانزهی بود. که بدست دادشاه کشته میشود

وحالا به اصل مطلب بر میگردیم وان تصرف قلعه هیچان است عظیم خان پس از چند سالی حکومتی در هیچان سر انجام بیک بیماری مرموزی مبتلا میشود ومرگ خود را قریب الوقوع میداند وفکر میکند بعد از من قلعه هیچان را پسر عمویش سردار حسین خان دوم ویا برادر ناتنیش احمد خان تصاحب میکنند وی که با هر دونفر رابطه خوبی نداشته ومیداند پسرش میرزاخان که در ان موقع کودکی پنج شش ساله بوده حکومتی هیچان را بوی نخواهند داد بنظرش میرسد تنها کسی میتواند ارث وی را نگهداری بکند خواهر زاده اش گراناز است دختر میر هوتی خان وهمسر عیسی خان بدین جهت قاصدی دنبال گراناز که در لاشار ودر روستای کوپچ سکونت داشته میفرستند که من سخت بیمارم هر چه زودتر خود را به هیچان برسانید وی هم بلا فاصله عازم هیچان میشود وحال دائیش را وخیم می بیند.

گراناز هم فوری قاصدی دنبال سردار عیسی خان میفرستند که هر چه زودتر به هیچان بیائید که دائیم سخت بیمار است سردار عیسی خان در این موقع در ابادی کشیک که با هیچان چندان فاصله ای ندارد حضور داشته وی هم سریع از کشیک عازم هیچان میشود وروز بعد زمانیکه عیسی خان وگراناز بر بالین عظیم خان نشسته بودند وی ملای هیچان را طلب میکند بوی میگوید بنویس تمام املاک ودارای من که در ابادیهای قصرقند وگه هیچان وفنوج میباشد بگراناز تعلق دارد وکسی از وارثان من خق اعتراض وادعا ندارد پس نوشتن قبض انرا بدست گراناز میدهد وبعد رو میکند به عیسی خان که من تنها وارثم را گراناز میدانم وپس از من گراناز وقلعه هیچان را بخدا وبشما میسپارم از انها نگهداری بکنید ووصیت میکند که نعش مرا بگه ببرید وکنار قبر پدرم وپدر بزرگم سردار حسین خان اول بخاک بسپارید.
ودر سومین روز ورود سردار عیسی خان به هیچان عظیم خان فوت میکند وطبق وصیت وی عمل میکنند سردار عیسی خان بلا فاصله قاصدی بگه میفرستند تا سردار حسین خان واحمد خان را خبر بکنند که در کنار قبر سردار حسین خان اول قبری جهت عظیم خان اماده بکنند سردار حسین خان هم دستورتهیه قبر را میدهد وهم بدون معطلی به احمد خان میگوید شما همراه افراد مسلخ حاضر سریع خود را بهیچان برسانید وقلعه را تخویل بگیرید.
واحمد خان هم بدون معطلی همراه سی چهل نفر مسلخ بطرف هیچان خرکت میکند ومنتظر قبر دفن برادرش نمیماند واز ان طرف هم سردار عیسی خان برادرانش اقایان ایوب خان ومصطفی خان را همراه تعداد کثیری از اهالی هیچان جنازه را بطرف گه تشیح میکنند. وتصادفنا بین راه در جای بنام زردین پیران احمد خان وهمراهانش وتشیع کنندگان بهم میرسند احمد خان بدون توقف وتوجه بنعش برادرش از کنار انها میگذرد پس از مدت کوتاهی راهپیمائی ایوب خان ببرادرکوچکش مصطفی خان میگوید احمد خان بقصد تصرف قلعه با این سرعت دارد بطرف هیچان میرود شما بر گردید وپیش از رسیدن انها عیسی خان را در جریان بگذارید تا غافل گیر نشوند چون عیسی خان قلعه ای که عظیم خان بوی واگذار نموده بدون جنگ در گیری رها نخواهد کرد مصطفی خان هم که بر اسبی سوار بود بدنبال احمد خان حرکت میکند پائین ابادی هیچان به احمد خان وافرادش میرسد.

مصطفی خان در کنار انها توقفی میکند میگوید احمد خان قلعه را عیسی خان تصرف نموده من رفتن شما را صلاح نمیدانم از کنار انها با سرعت عبور میکند خود را بقلعه میرساند وعیسی خان هم که برای جنگ درگیری نیامده بود فقط ده دوازده نفر تفنگچی بیشتر همراه نداشته به همان افراد اندکش میگوید بالای برج باروها بروید اماده مقابله باشید عیسی خان خود را برای درگیری اماده میکند واحمد خان پس از شنیدن سخنان مصطفی خان متوجه میشود که رفتن من به هیچان بی فایده وبی اثر میباشد چون قلعه واستخکامات ان در دست. نفرات عیسی خان است با همراهان خود مشورت میکند که رفتن ما بی نتیجه میباشد بهتر است بدون اینکه تلفاتی متخمل بشویم به گه بر گردیم.
جریان را به اطلاع سردار برسانیم تا سردار با لشکر کشی وامکانات کافی بتواند قلعه را از دست عیسی خان حارج بکنند همه همراهان رائی احمد خان را می پسندند بطرف گه برمیگردند واز ان طرف هم ایوب خان پس از خاک سپاری عظیم خان بدون معطلی با سرعت بطرف هیچان بر میگردد و نزدیکهای گه با احمد خان افرادش مواجه میشود بدون سلام علیکی از کنار هم میگذرند احمد خان وارد گه میشود جریان تصرف قلعه را گزارش میکند وسردار هم بلادرنگ از طوایف وابسته گه وازسردار محمد خان حاکم فنوج واز شیخ دوست محمد حاکم قصرقند وعلی خان نقدی حاکم بنت طلب کمک میکند و سردار عیسی خان هم فوری قاصدی بچانف می فرستند عمویش رستم خان را درجریان میگذارد وهم قاصدی بطرف لاشار می فرستند واز دائیش میر هوتی خان طلب کمک میکند چون میداند سردارحیسنخان بدون جنگ درگیری کوتاه بیا نیست هر دوطرف شروع بلشکر کشی میکنند.

خلاصه وقتی خبر تصرف قلعه هیچان به رستم خان میرسد وی در بن بستی گیر میکند که ما اولاد میر خیر محمد چطور محبتهای دائی خود سردار سعید خان را فراموش بکنیم که قلعه های سرمیچ واسپکه را بما واگذار نمود وخالا با پسرش بر سر قلعه هیچان رودررو قرار بگیریم بلا فاصله قاصدی به سرمیچ میفرستند برادرش سرفراز خان را در جریان میگذارد که خود را بچانف برسانید تا در این مورد تصمیمی گرفته بشود سرفراز خان که فردی است سیاستمدار ودور اندیش ومغز متفکر خانواده مبارکی در ان زمان میباشد.

خود را بچانف میرساند وبا رستم خان بشور مصلخت می نشینند در نتیجه سرفراز خان پیشنهاد میکند در این شرایط حساس که در یک طرف سردار حسین خان ودر طرف دیگر عیسی خان قرار دارد بر ما شما لازم است نقش میانجی را ایفا بکنیم شاید بشود جلو جنگ درگیری را گرفت وموضوع بصلخ صفا خاتمه پیدا بکند سرفراز خان. پیشنهاد میکند جهت اطمینان دادن به سردار حسین خان که ما بی طرف وختی طرفدار شما هستیم تصمیم میگیرند اسلام خان که پسر بزرگ رستم خان وجانیش وی میباشد همراه تعدادی مسلخ به بعنوان کمک بگه میفرستند تا سردار وهم مردم متوجه باشند که ما نیکهای دائی خود را فراموش نکرده ایم وهم شاید سردار با این عکس العمل ما خود را با عیسی خان درگیر نکند خلاصه نقشه سرفراز خان عملی میشود اسلام خان بعنوان کمک سردار. وارد گه میشود. وهم خود سرفراز خان دو روز بعد از ورود اسلام خان وارد گه میشود وبا سردار محمد خان حاکم فنوج که بکمک سردار امده بود بشور مصلخت می نشیند که صلاخ است در این شرایط حساس من وشما نقش میانجی را ایفا بکنیم شاید بتوانیم از یک جنگ خانگی وکشت کشتار جلو گیری بنمائیم سرفراز خان میتواند با منطق خود سردار محمد خان را قانع بکند واز طرفی سردار محمد خان هم فردی است سیاسی ودر این زمان مغز متفکر طایفه شیرانزهی میباشد. خلاصه سرفراز خان در طرخ وبرنامه خود موفق میشود. چون یقین دارد عیسی خان کسی نیست که از قلعه حارج بشود وهم میداند که میر هوتی خان با تمام امکاناتش از عیسیخان حمایت خواهد کردو نیازی بکمک علنی ما در شرایط فعلی وجود ندارد. ضمنا هم میر رستم خان وهم سرفراز خان قلبا موفقیت عیسی خان را میخواستند چون ضمیمه نمودن ابادی بسیار بزرگ ومعمورهیچان را به اهوران موفقیتی بزرگی برای طایفه مبارکی میدانستند که برای اولین بار در تاریخ بلوچستان حکومتی هیچان بدست طایفه مبارکی می افتد
بهر جهت سرفراز خان با دانش میتواند رضایت سردار را جلب بکنند خود وطایفه مبارکی را بظاهر بی طرف نشان بدهد وبهمراهی سردار محمد خان خود را برای میانجیگری اماده میسازند.
حلاصه زمانیکه خبر بمیر هوتی خان میرسد وی هم بلا فاصله دستور لشکر کشی میدهد. وحالا نقل قولی از مرحوم حاجی شهنواز خان برادر میرهوتی خان بشنوید. میگوید دراین زمان من در نسفران بودم که قاصد عیسی خان رسید از جریان با خبر شدم ومیگوید از انجائیکه شانس عیسی خان بر قرار بود من در یک جشن عروسی که در ابادی کوچنک برگذار شده بود شرکت کرده بودم ودر ان جشن تعدادی افراد مسلخ. از طایفه سرحه ای وچاهانی حضور داشتند. من هم بمخض خبر فوری افراد مسلخ شرکت کننده وهم افراد مسلخ طایفه کوچنکی وهمراهان خود م که حدود ده دوازده نفری بودند که جمعا شصت هفتاد نفر مسلخ بودیم بطرف هیچان خرکت کردیم میگوید من اولین نفری بودم که بحمایت عیسی خان وارد قلعه هیچان شدیم وی اظهار میدارد زمانیکه من وارد شدم. میر سرفراز خان هم چند ساعت پیش از من وارد هیچان شده بود تا اوضاع واخوال عیسیخان را بداند که ایا امکان جنگ ونگهداری قلعه را دارد یا نه تا با وی بمذاکره بفردازد وراه خلی پیدا بکند شهنواز خان میگوید سرفراز خان که داماد ما بود و با خواهرم ازدواج کرده بودند با دیدن من وهمراهانم بسیار خوشخال شد مرا به اغوش گرفته وگفت حالا که کج کلاهان بکمک عیسی خان امدند سردار باید دندان طمع را از هیچان بکشد. میگوید من در جواب گفتم هیچان ارث شیرانزهی نیست تنها دو نسل از انها یعنی سردار حسین خان بزرگ وسردار سعید خان بر گه هیچان حکومت کرده اند قبلا گه هیچان بدست بلیده ای ها بوده ویا بدست ابا واجداد ما لاشاریها وگه هیچان را سردار حسین خان با حکم دولت قاجار از پدرم مهیم خان تخویل گرفته اند شهنواز خان میگوید من به سرفراز خان گفتم این وظیفه ما است قلعه ای که عظیم خان با میل خود به عیسیخان وگراناز واگذار کرده ما از انها خمایت بکنیم. بهر جهت لشکر سردار در گه جمع میشود وسردار مشغول فراهم کردن تدارکات است تا بهیچان خمله بکنند در همین زمان که سرفراز خان پس از دیدن موقعیت سردار عیسی خان که اطمینان پیدا کرده بود که لاشاریها از وی خمایت میکنند بقول معروف با دست پربطرف گه بر میگردد ومشاهدات خود را با سردار محمد خان درمیان میگذارد به سردار محمد خان پیشنهاد میدهد که در شرایط کنونی وظیفه من وشما است دست بمیانجیگری بزنیم واز یک کشت کشتار قریب الوقوع جلو گیری بنمائیم سرفراز خان میگوید ختما خبر دارید که میر هوتی خان با تمام امکاناتش از خواهر زاده اش خمایت میکند ودر خال خاضر تنها عیسی خان مقابل سردار نیست بلکه لاشاریها هم در کنار او قرار گرفته اند وطرف قابل سردار میباشند.

به سردارمحمد خان یاد اوری میکند میر هوتی خان داماد شما است همسردخترت میباشد و من هم با خواهر میر هوتی خان ازدواج کرده ام بصلاح من شما وطوایف ما میباشد من تو دست بمیانجیگری بزنیم واز سردار بخواهیم بما اجازه میانجیگری بدهد تا جریان را بطور مسالمت حل فصل بنمائیم سردار محمد هم میداند حالا که میر هوتی خان. در کنار خواهر زاده اش قرار گرفته راهی بجز از صلح صفا نیست نامبردگان میتوانند سردار را قانع وراضی بمصالحه بنمایند دو سخنور ودو با دانش وارد عمل شده. اول وارد هیچان میشوند تا عیسی خان را قانع وراضی بصلخ بنمایند.

همزمان با امدن سرفراز خان وسردار محمد خان به هیچان نورالدین خان پسر عمو وداماد میرهوتی خان به اتفاق سید میرزاخان همراه ششصد هفتصد نفر مسلخ از طوایف لاشار بکمک سردار عیسی خان وارد هیچان میشوند وموقعیت سردار عیسی خان تقویت میشود سردار محمد خان وسرفراز خان با عیسی خان وارد گفتگو میشوند وپیشنهاد میکنند صلاح است شما با سردار کنار بیائید به این شرط که قلعه در اختیار شما باشد وشما دهیک مالیات هیچان را جمع اوری بکنید وبعدا با هم نصف نصف تقسیم بکنید که این پیشنهاد در روز اول مذاکره مورد موافقت سردار عیسی خان قرار نمیگیرد تا اینکه سرفراز خان بتنهای با وی مشورت میکند که فعلا صلاح است شما پیشنهاد را بپذیرید تا این لشکر کشیها متوقف ومتفرق بشوند بعدا همه کارها بطور دلخواه شما درست میشود. خلاصه در روز دوم جلسه عیسی خان میگوید من به اخترام شما خرفی ندارم وپیشنهاد را قبول میکنم اقایان سردار محمد خان وسرفراز خان با خوشخالی بطرف گه برمیگردند و میتوانند شرایط را بسردار هم بقبولانند و به این طریق جریان در مرحله نخست بصلخ سازش منجر میشود ولشکر دوطرف بمناطق خود بر میگردند. در خاتمه از راهنمائی وانتقادات سازنده استقبال میکنم پایان قسمت هشتم دنباله دارد -

 موفق باشید عبدالکریم بلوچ