بلوچستان درگذرزمان پاسخی به دوستان -عبد الکریم بلوچ


با تشکرازبزرگوا رانی که به مقالات من توجه میکنند وبخصوص ازان برادرانی که بشنید ن ودانستن وقایع زادگاه خود علاقمند ند واز اینکه مرا مورد لطف خود قرار داده اند بی نهایت سپاسگذارم.
تردیدی وجود ندارد کسانی به دانستن تاریخ زادگاه خود علاقه نشان میدهند که ریشه در تاریخ دارند چون عشق وانگیزه وطن خواهی درسرشت انسان اجین گشته وبه ان پیوند خورده است واین غریزه در وجود حیوانات ریز ودرشت هم متجلی است وبقول شاعر.

( من ان کبوترسبزم که در وطن خواهی = بهشت را نستانم بجای لانه خویش )
چرا ما نباید بدانیم برلانه وکاشانه ما چه گذشته مگریاد و رخدادهای تلخ شیرین برای نسلهای هر قوم ملتی اموزنده نیست وبقول معروف مگر گذشته چراغ راه ایندگان نمیباشد ونباید ملتها واقوام ازنقاط مثبت ومنفی اجداد خود اگاه وبیدارباشند وازان پند بگیرد. وبقول شاعر.
( هرکه نیاموخت از گذشت روزگار = هیچ نیاموزد زهیچ اموزگار)

بهر جهت همانطوریکه قول داده بودم گوشه ای ازتاریخ سراسرخونباربلوچستان را ورق میزنیم وبه حوادث زمان حکومت طایفه شیرانزهی وبارانزهی که اخرین حکمرانان بنپورو پهره بوده اند به ان می پردازیم .
می بخشید بعلت کسالت ادامه قسمت دوم با تاخیرروبرو شد وهمچنین در قسمت اول مقداری ازشرح رخدادها عقب جلو شد چون هنوزبه وقایع زمان مهراب خان بزرگ نپرداخته بودیم به رویدادهای زمان نوه ایشان سردار حسین خان روی اوردیم بخاطر این بود که جناب اقای سرابندی فرموده بودند که شیرانزهی ها در تصرف قلعه بنپورفرمانفرما را یاری میکنند.

ولی هما نطوریکه عرض کردم و تمام مردم بلوچستان ونوه نتیجهای اقایان شیرانزهی میدانند فرمانفرما در تصرف قلعه بنپوردخالتی نداشته وسه نسل از شیرانزهی پیش از فرمانفرما در بنپور حکومت میکنند یعنی سعید خان اول پایگذار حکومت شیرانزهی ومهرابخان بزرگ و محمد علی خان که تصرف قلعه بنپور در زمان حکومتی ایشان اتفاق می افتد.

فرمانفرما همزمان است با نوههای مهرابخان اقایان سردارچاکرخان وحسین خان وبخاطرمطرح شدن جریان فرمانفرما بود که مقالاتم ار ردیف خارج شد.

بهرصورت حوادث زمان مهرابخان بزرگ را پی میگیریم تا انقراض حکومت شیرانزهی وروی کار امدن حکومت بارانزهی.

ولی پیش ازپرداختن به بیان رخدادها به مقاله اقای علیرضا ارباب که بنظرم همان معلم تاریخ باشند نظری می اندازیم که نامبرده در مقالات اولیش در سایت پهره نوشته بودند از مسافرت فرمان فرما به نیمروز تقریبا دویست سال میگذرد ومیگویند من نسلها را حساب کردم متوجه شدم شکست حکومت ملکها در بنپورتقریبا مقارن با همان سالها رخ داده و نمیتوان به (محاسبات نگارنده اعتمادکرد ).

اولا خوشحالم که بشکست ملکها لا اقل اعتراضی نداشتید و لی بنظرم لازم بود جهت روشن شدن خوانندگان توضیح میدادید که شکست توسط قاجار ها بوده ویا محمد علی خان شیرانزهی که من توضیح دادم ونگفتم محاسبات خود را از چه منبعی واز کدام کتاب نویسنده آورده ام.

در زمان قاجارنسلها را حساب نموده وبه ان نوشته ها استناد میکنید چون بطوریقین منبع شما کتابی است که در اختیار دارید و نقل قول از بزرگان ومطلعین محلی نیست.

چون بنظرمن انچه مهم است وبرای هر بلوچی قابل اعتماد میباشد اظهارات ومشهودات بزرگان وریش سفیدان قوم بلوچ است که در متن رویدادهای زمان قاجار وپهلوی قرارداشته اند میتواند برای ما سند یت داشته باشد نه روایتهای بی اساس نویسندگان مغرض ومزدور درباری که به احتمال قریب بیقین قدم بخاک بلوچستان هم نگذاشته اند.

وتنها بجعل وتخریف وقایع پرداخته اند با این هدف که بلوچستان را از نظر تاریخی جزئی از ایران بدانند ومردم انرا رعیت ایران قلمداد بکنند من هم با اطمینان میگویم محاسبات شما هم کپی ازکتابهای همین گونه نویسندگان مغرض میباشد( ونمیشود به ان اعتماد کرد ) .

و مقاله بعدی خود را تحت نام (بلوچستان وقاجارها ) منتشر نمودید که بدون شک مستندات بعدی هم از همان کتابی است که نویسنده ان نمیتواند یک محقق واقعی وبی طرف باشد. چون بطور یقین نویسندگان گذشته وحال از نوکران دربار شاهان صفوی وقاجار وپهلوی بوده اند و اکنون هم بر همه ما مثل روز روشن است که دررژیم فعلی کتابی وحتی مجله روزنامه ای بدون اجازه وسانسور بچاپ نمیرسد. فقط کتابی حق چاپ دارد که باب طبع حکومت باشد که از اول تا اخران باید تعریف وتمجید ازرژیم ورهبر باشد وکلمه ای از واقعیتهای روزمنتشر نمیشود.

پس یقین بدانیم در گذشته هم نویسندگان مزدور فقط وفقط کتابها و نوشتارشان درمورد بلوچستان جنبه سیاسی داشته و دارد و نه نقل رخدادهای واقعی بلوچستان.

بنده هم بران شدم که اطلاعات خود را بر مبنای نقل قول ازشاهدان عینی زمان قاجارها که همزمان است با حکومت دو طایفه شیرانزهی وبارانزهی در بن پورو پهره چون همه میدانیم که بنپور در گذشته بمنزله مرکز ثقل بلوچستان بوده وحکمران ان قدرتمند ترین فرمانروای منطقه محصوب میشده وواضخ است با سقوط قلعه بنپوربدست دولت قاجارازان پس قاجارها میتواند تا حدودی بر بلوچستان مسلط بشوند. به این خاطرهرمطالبی را که بنام تاریخ بلوچستان درزمان قاجارها نوشته شده واگر با حوادث ورخدادها همخوانی نداشته باشد باستناد نقل قول ازبزرگان ودست اندرکاران زمان قاجاروپهلوی به ان پاسخ میدهم. چون بجرئت میتوان گفت اظهارات انها درست تر ومستند تراز نوشتار چاپلوسان حکومتی میباشد که مطالب را باب میل حکمرانان بصورت کتابی نوشته اند که متاءسفانه تعدادی از جوانان ما که بتاریخ علاقمندند نوشتهای نویسندگان درباری را در مورد بلوچستان درست تصورمیکنند.

جناب آقای ارباب که بنظر میرسد همان معلم تاریخ باشند در مقالاتش چنین میگویند.

1- بلوچستان در زمان ناصرالدوله که 11 سال حکمران کرمان وبلوچستان بوده یکی از دوره های حساس تاریخی بلوچستان بحساب میاید چون در این زمان
بعلت ظلم خوانین وگرفتن مالیاتهای سنگین از رعیت بسیاری از مردم مجبور به مهاجرت به سرزمینهای دیگرشدند این نوع اعتراض ضربه مهلکی بحکومت وخوانین محلی بود زیرا
وقتی رعیت نباشد مالیات دهنده ای نیز نخواهد بود.

ج - هرانسان عاقلی میداند وقتی رعیتی نباشد مالیات دهنده ای وجود ندارد ولی انچه را من از مطلعین وبزرگان قوم شنیده ام تا پیش از تسلط دولت قاجار بربلوچستان چیزی بنام مالیات وجود نداشته وکلمه مالیات نامی نا اشنا بوده وگرفتن مالیات در بلوچستان در زمان قاجارها رواج پیدا میکند وپیش ازان حکمرانان محلی در مناطق تحت نفوذ خود فقط درفصو ل مختلف سال یعنی در فصل سیفی که با برداشت برنج ذرت همراه بوده وفصل جوپاگ که فصل برداشت گندم وسایر حبوبات است وفصل هامین که با برداشت خرما همراه بوده از کشاورزان منطقه خود دهیک محصول را دریافت میکردند یعنی از هزارمن خرما وغیره صد من سهمیه خان منطقه بوده وهمه میدانند در مقابل این سهمه ها چه تعهدی بر گردن هر خان ورئیس قبیله ای بوده وهمچنین از دامداران هم در فصل بهار گوسفندی وروغنی دریافت میکردند ونامی ونشانی از مالیات تا پیش از حکومت قاجارها در بلوچستان رایج نبوده.
واز طرفی چنان روابط گرمی همراه باحسن نیت بین سران قوم ومردم منطقه وجود داشته که
مردم با خیال راحت واسوده سر بر بالین میگذاشتند ولی با تسلط پیدا کردن دولت قاجاروفشار
برمالیات دهندگان مهاجرتها وترک وطن اغاز میشود سرانجام سران قبایل به بخاطرجلوگیری از مهاجرتها و بیداد قاجارها بناچار دوطلب میشوند.
مالیات مناطق خود را در حد توان مردم جمع اوری نموده وبدولت بدهند وبرای هر منطقه ای مامورین حکومتی وهمین ناصرالدوله های مهربان مبلغی را بنام مالیات تعین وبر مردم تحمیل میکنند.

2- میگوئید در سال 1299 قمری بعلت اختلافی بین سردار حسین خان وحاجی مولاداد ودین مخمد خان که بر قصرقند وگه حکومت میکردند وبر اثر ظلم سردار حسین خان تعدادکثیری از مردم مجبور به مهاجرت به گوادر وکراچی شدند که ناصرالدوله ابوالفتخ خان ترک را مامور امنیت وبازگرداندن مردم بخانه وزندگی خود مینماید و ان عده که به کوه ها پناهنده شده بودند به منزل خود برگشتند .

ج چنین ظلمی را مردم بلوچستان از سردار حسین خان بیاد ندارند که مردم بکوه بیابان پناه ببرند ویا از وطن خارج بشوند ونفرمودید ابوالفتخ خان با سردار درگیرمیشود ویا با پندو نصیحت جلو ظلم او را میگیرد ومیتواند امنیت را بمناطق مذکور برگرداند.

وبقول شما ان عده ای که بکوهها پناهنده شده بودند بمنزل خود بر گشتند وابوالفخ خان با سردار چه معامله ای کرد که توانست امنیت را بر گرداند چرا جنابعالی ویا نا شر کتاب در این مورد توضیح بیشتری نداده وفقط اکتفا میکند حاجی مولاداد ودین محمد خان با سرداراختلاف داشتند ومردم از ظلم حسین خان جلای وطن شدند وبعد ابوالفتخ خان امد امنیت را بر قرار نمود.

بهمین راحتی پس باید یقین داشت نویسنده مقاصد خاص خود را دنبال نموده وان ظلم قاجارها است که بپای سران وسرداران منطقه بنویسند که درنتیجه ما امروزان نوشتها را تاریخی ودرست تصورمیکنیم وبه ان استناد نموده. بنظرم نمیشود به نوشتار چنین نویسندگا نی نوکرصفت که حقایق راکاملا تحریف و وارانه ذکر نموده اند اعتماد کرد.

3- از سفر ناصر الدوله ورفتن او به باهه وچابهار میگوید که ناصر الدوله وضع مردم ان سامان را وحشتناک می بیند ومیگوید خوانین جدگال که دین محمد خان وقبیله اومیتازند وجریمه مینمایند در همین سفرناصرالدوله مالیات ناحیه باهه را از هزار تومان به سیصد تومان کاهش میدهد ومردم را ببرگشتن بخانه زندگیشان تشویق میکند.
و لی مردم باهه هیچ گونه اعتمادی به حسین خان ناروئی نداشتند وهیچ کس باز نگشت چون میترسیدند مبادا حسین خان همان هزار تومان را از انها بگیرد .

ج- چرا ناصرالدوله حسین خان را از حکومتی بر کنار نکرد تا مردم باهه به دلسوزی ایشان اعتماد بکنند؛ وبمنزل خود بر گردند وچرا دین محمد خان را تنبیه ننمود تا دست ازظلم بردارد.
ایا ناصرالدوله توان مقابله را با نامبردگان نداشته ویا بدستورخود ایشان این ظلم بیداد جهت اخذ مالیات صورت گرفته بنظر میرسد نویسنده از بیان واقعیت خود داری نموده وجریان را بر عکس ذکر نموده اگر ناصرالدوله حکمران است پس این ظالمان چکاره اند که بر مردم میتازند وانها را اواره جلای وطن میکنند؛ وچرا ناصرالدوله عکس العملی نشان نداد .
چطور او میتواند مالیات باهه را از هزار تومان به سیصد تومان کاهش بدهد ونمیتواند جلو ظلم نامبردگان را بگیرد پس یقین بدانیم اگر ظلمی هم صورت گرفته بدستور ناصرالدولها بوده باید قبول کردکه نوشتار نویسنده کتاب صحت ندارد که برادر بلوچ من به ان استناد میکند.
درضمن تا انجائیکه من خبر دارم حکومت دین محمد خان در باهه دشتیاری همزمان است با حکومت رضاشاه بنظرم مردم منطقه ازپیرجوان میدانند دین محمد خان حاکم دشتیاری با خواهر دوست محمد خان بارانزهی ازدواج میکند پسران دین محمد خان عبارتنند از.
اقایان میرعبدی خان؛ یوسف خان ومیرمولادادخان میباشند. که مردم منطقه بدرستی انها را دیده ومیشناسند واز طرفی هیچ یک از بزرگان قوم جدگال وفرزندان نامبردگان که در قید حیاتند واز تاریخ خود اطلاعی دارند وهم هیچ گونه نقل قولی از بزرگان شیرانزهی واز سایرمطلعین منطقه شنیده نشده که سردارحسین خان درمنطقه باهه دشتیاری حکومت کرده باشد.
وانهم مردم باهه از ظلم حسین خان به پاکستان مهاجرت بکنند وبطور یقین تا ان زمان کشوری بنام پاکستان هم وجود نداشته که به ان اشاره نمودید.

4- مینویسید طایفه یار احمد زهی توسط ابوالفتخ خان سرکوب میشوند و پس از تسلیمی به فهرج تبعید میشوند که باز ابوالفتخ خان در فرصت مناسب بر انها حمله کرده وتمامی مردم را با زن بچه اسیرمیکند.

ج- تا انجائیکه مردم منطقه سرحد وخود یارمحمد زهی ها میدانند وبا تماس ورفت امدی که من در زمان انقلاب با سردار خان محمد خان شهنوازی که رئیس قبیله یارمحمد زهی داشتم
از وجود چنین درگیری وتبعدی که منجر به اسارت رفتن زن فرزندان طایفه یارمحمد زهی باشد
ذکری بمیان نیامده وبنظرم هیچ یک از بزرگان این طایفه از چنین تبعید واسارتی اطلاع ندارند.

5 میگوئید در مقابل این خیانت بلوچها بسرکردگی سردار حسین خان قیام کردند وقلعه پهره را
که ابوالفتخ خان در ان ساکن بود به محاصره خود در اوردند وقلعه بمپوررا که پادگان نیروهای دولتی بود تصرف کردند واین قیام بلوچها بسرعت در تمام بلوچستان گسترش یافت.

ج تا انجائیکه مردم بلوچستان میدانند فقط سردار حسین خان جهت بیرون راندن انگلیس ها
قیام میکنند واز چنین قیامی گسترده مردم بلوچستان خبر ندارند چون اتفاقی که منجر به اسارت طایفه یار مخمد زهی در فهرج باشد هیچ اطلاعی در دست نیست ومیتواند یک درامه ساختگی وبا مقاصد خاصی به ان پرداخته شده باشد.

روایت ونقل قولی از سردار حسین خان او ارزو میکند واز خداوند میخواهد که برای یک روز هم که شده قدم من بداخل قلعه بنپور به یفتد وهمان لحظه ازرائیل جان مرا بگیرد.
پس قلعه بنپور بتصرف سردارحسین خان در نیامده وهیچگاه قدم بداخل قلعه بنپور نگذاشته .

وارزویش بر اورده نشده وتا انجائیکه مردم منطقه وبزرگان شیرانزهی خبر دارند گویا دراواخرحکومت فتخ علیشاه قاجار قلعه بنپوروپهره بسردارسعید خان فرزند وجانشین حسین
خان واگذار میشود.
وتنها تعدادی اندکی نظامی در قلعه پهره باقی می ماند که حقوق وخرج مواجب انهارا سردار سعید خان تامین میکند وتحت فرمان او قرارمیگیرند ودر قلعه بنپورهم افراد سعید خان مستقر میشوند وخود سردار بیشتر وقت در قلعه گه(نیکشهر) بسرمیبرند .

ضمنا ابادی بنام سعید اباد که روبروی شمس اباد در طرف جنوب رودخانه بنپور واقع شده از یادگارسردار سعید خان است که نام وی بر ان نهاده شده ودر وسط ابادی ساختمانی خشت گلی ساخته میشود وی هر زمانیکه به بن پور میامده بجای رفتن بداخل قلعه در این مکان استراحت میکند وبعمران وابادانی سعید اباد می پردازد.

بهرجهت قلعه پهره هم که در اختیار ایشان بود و بقول معروف جهت خالی نبودن عریضه تعداد اندکی نظامی دران بعنوان کوتوال وفرمانبردارسرداردرقلعه حضورداشته اند.
که دراواخرعمرسردارسعید خان ودر زمان پیری وناتوانی ایشان قلعه پهره بتصرف بهرام خان بارانزهی در میاید که شرح ان بتفصیل بیان میشود.

6- وبازمیگویند ناصرالدوله در سال 1304 هجری اقایان زین العابدین خان وابراهیم خان رااز حکومت بلوچستان خلع و ابوالفتخ خان را بحکومت بلوچستان منصوب میکند که در زمان وی مردم بسرکردگی حسین خان قیام میکنند .

ج البته من اقای ارباب را مقصر نمیدانم چون یقین دارم اطلاعات وی از کتابی است که نویسندگان درباری به ان پرداخته اند به این منظور و هدف که گناه حکمرانان ظالم قاجار را بگردن سران قبایل به یندازند وچهره زشت انها را به این وسیله بپوشانند وعقب ماندگی بلوچستان را بگردن سران وسردارن منطقه بیندازند ونباید از چنین نویسندگانی توقع بشتری داشت .

چون کتابها و نوشتهای همین نویسدگان درباری است که مردم ایران بر این باورند که اگر حمله اسکندر واعراب ومغولها نبود ما چنین چنان بودیم وحالا همین نویسندگان گناه حکمرانان ظالم را بگردن خود بلوچها میاندازند وشاهان خود را دادگر رعیت نوازمعرفی میکنند .

البته من نمیگوئیم که خان بلوچ ظلم نکرده ولی ظلم انها قطره ایست در مقابل دریا واگر تنها به ظلم فردی سفاک بنام حبیب الله خان شاهسون توجه کنیم که از طرف دولت قاجار مامور فتح بلوچستان شده بود وپس از شکست محمد علی خان شیرانزهی وتصرف قلعه بنپورکه برای اولین بار در تاریخ بلوچستان اتفاق می افتد.
نامبرده هنگام برگشتن از بلوچستان حدود دوهزار نفر انسان بی نوا را بعنوان اسیر از بنپور با خود میبرد تعدادی را بفروش میرساند وتعدادی را هم بین همراهانش بعنوان نوکر کلفت تقسیم میکند واز طرف دولت مرکزی تنبیه هم نمیشود که هیچ بلکه تشویق هم میشود ایا رفتار حکمرانان قاجار با مردم بلوچستان رفتار یک حکومت با رعیت خود بوده, ویا رفتاریک لشکر مهاجم با یک کشور ومردم بیگانه وتا هنوز هم مردم بلوچستان بیاد مهربانی ومحبت قاجارها هر فارس زبانی را گجرمیگویند واکنون هم این رفتار با مردم بلوچستان با شدت وبی رحمی بیشتری درزمان حکومت اخوند ها ادامه دارد.

و باز هم در زمان نادرشاه فردی بنام پیرمحمد خان که مامور تصرف بلوچستان بوده در شهرجالق سراوان مردم انجا را قتل عام میکند که شرح این دو رویداد را مورخین درباری هم ذکرنموده اند.
ودر پایان مقالاتش ارباب عزیز مینویسند ناصر الدوله در نامه ای به ناصرالدین شاه مینویسند
وبلوچستان را به بیماری تشبیخ میکنند که احتیاج بمعالجه دارد.
وارباب جان از قول خود ویا نویسنده کتاب میگویند ( بنا به گواه تاریخ سرحالترین سالمترین وابادترین وثروتمند ترین مردم در بین مناطق همجوار خود درروزگاری نه چندار دور..) پس یقین بدانید انچه را من بیان کرده ام بنا بگفته ونوشتهای خود شما مردم بلوچستان پیش از حکومت قاجار ها چنین بوده اند که ذکر نمودید وان زمان زمان حکمرانی خود بلوچها بوده است.
باور بکنید چون از زمان قاجارتا به امروزهمه میدانیم برما چه گذشته واحتیاجی بتوضیح بیشتر نیست نوشتهای شما در مورد ابادانی وسرحالی مردم بلوچستان کاملا درست وصحت دارد امیدوارم از این پس بنوشتار نویسندگان مزدورووابسته به دربارها نه شماکه فردی مطلع هستید بلکه هیچ بلوچی به ان توجه وباور نداشته باشند.

وحالا بمستندات من توجه بفرمائید که نقل قول از شاهدان عینی است که هنگام دستگیری سردار حسین شیرانزهی ودلاورخان بزرگزاده وبتوپ بستن دوازده تن از سران طایفه ناروئی در پهره حضور داشته اند.

البته من تاریخ این رویداد را به این دلیل ذکر نمیکنم چون منبع خبری من از ماه سال روز اطلاعی نداشتند وبنظرم تقصیر هم ندارند چون تا پیش از حکومت پهلوی در ایران شناسنامه ای مطرح نبوده وبخصوص در بلوچستان مردم سر کاری به تاریخ نداشته اند وبنظرم کمتر کسی از تاریخ تولد خود اگاهی داشته واگر در جائی ملائی وجود داشته فقط ماه سال قمری را بخاطر ماه مبارک رمضان ویا نوشتن قبض وقواله ای اگرماه وسالی را در خافظه داشته اند.

همه میدانیم که درزمان قاجار وپیش از ان در بلوچستان نویسندگانی بومی که بخواهند تاریخ حوادث ورخدادهای بلوچستان رادر کتابی ذکر بنمایند وجود نداشته تا ما امروز به ان استناد بکنیم وشاعران بلوچ هم که رویدادها را بصورت شعر دراورده اند از تاریخ رخ دادها ذکری بمیان نیاورده اند وباین خاطراست که من هم جریان دستگیری سرداروعلت انرا باستناد گفتهای حاضرین دران واقعه بیان میکنم.

چرا وبه چه خاطری سردار حسین خان دستگیر میشود

پس از حمله سردار به چابهار جهت بیرون راندن انگلیسیها که تحت نام کمپانی هند شرقی با اجازه ویا بی اجازه دولت قاجاربظاهرمشغول کشیدن سیم تلگرافی ازبندربمبئی هند به بوشهر بودند؛ وبا فتوای روحانیون منطقه که نباید اجازه داد پای انگلیسی های کافر ببلوچستان بیفتد.

ودر این زمان سردارحسین خان هم از دولت قاجار ناراضی بودند و به چابهار حمله میکند. تعدادی از نگهبانان کشته وتعدادی هم بطرف بوشهرازراه دریا فرار میکنند. وبر اثرفشاردولت انگلیس بود که دولت مرکزی به فرمانفرما دستورلشکر کشی ببلوچستان رامیدهد . تا سردار حسین خان کشته ویا دستگیر بشود؛ فرمانفرما وارد پهره میشود واز کلیه سران قبایل کمک میخواهد واز منطقه دلگان سرتیپ نواب خان بامری واز منطقه لاشار مهیم خان لاشاری واز سراوان دلاور خان بزرگزاده واز قصرقند مولاداد بلیده ای و تعدادی دیگراز سران قبایل خود را به پهره میرسانند وبه سردار حسین خان که دراین زمان حکمران منطقه سرباز است اخطارمیشود که بیاید تسلیم بشود ویا اماده درگیری باشد.
ولی پیش از رسیدن سردار به پهره فرمانفرما مهیم خان لاشاری را مورد توجه قرار میدهد. وبه وی درجه سرهنگی میدهد به این خاطر او را مورد توجه قرار میدهد که خبر دارد بین طایفه شیرانزهی ولاشاری پس از کشته شدن سران دو قبیله میرمراد بک لاشاری در شهر گه ومهراب خان شیرانزهی در اسپکه اختلاف خونی بوجود امده. وفرمانفرما میداند که مهیم خان میتواند نقش مهمی درسرکوبی سردار داشته باشد.
ونواب خان بامری هم سالها پیش بخاطر همراهی وهمکاری طایفه بامری مورد توجه قاجارها بوده وبه وی درجه سرتیپی داده بودند.

بهرجهت سردار ازاوضاع احوال با خبر میشود وصلاح خود را در تسلیمی میداند .از سرباز بطرف چانف میرود و از انجا همراه دامادش میرخیر محمد مبارکی که حاکم چانف اهوران است خود رابه پهره میرسانند .
وهمانطوریکه در قسمت اول بیان کردم وپس از بتوپ بستن دوازده نفر از سران ناروئی ودستگیری سردار همراه دلاور خان بزرگزاده فرمانفرما انها را با خود بعنوان اسیر بکرمان میبرد روایت است زمانیکه سردار را از زندان بیرون میاورند تا او را بطرف کرمان ببرند ودرهمین موقع فرمانفرما وی را می بیند که زنجیر بگردن وپاهای او بسته بودند ومیگوید حسین کور چطوری سردار در جواب این بند شعر را میخواند .

( من ندارم از رضای خق گله = عار ناید شیر را از سلسله ) = زنجیر
گویا چشمهای سردارمژه نداشته اند بهمین جهت فرمانفرما او را حسین کور خطاب میکند .
خلاصه پیش از رفتن فرمانفرما بطرف کرمان بخاطر دلجوئی میرخیرمحمد مبارکی که داماد سرداراست وبا وساطت مهیم خان لاشاری دستور میدهد فرمانی بنویسند که ازاین تاریخ ببعد منطقه چانف اهوران از دادن مالیات به دولت معاف میباشد.
فقط در هنگام ضرورت از نظر نظامی موظف هستند به دولت کمک بکنند وبنظرم این سند نزد ورثه مرحوم حاجی اسلام خان مبارکی موجود است. ومسلما تاریخی هم بران ذکر شده ضمنا دختر سردارکه همسرمیرخیرمحمد میباشد بنام جان بی بی است که حاصل این ازدواج سه فرزند بنامهای رستم خان وموسی خان وسرفراز خان میباشد.

حالا توجه بفرمائید اقایان نامبرده را معرفی میکنم میرخیرمحمد جد سردارعیسی خان مبارکی است ومهیم خان جد محمد خان لاشاری است ودلاورخان بزرگزاده پسرش مهراب خان وپسران مهراب خان اقایان مرحوم غلام محمد وقدوس خان نعمت اللهی هستند که مردم سراوان انها را دیده ومی شناسند وتا هنوزهم دوپسر از مهراب خان ونوهای ایشان در قید حیاتند.

ضمنا نوشتهای من نقل قول ازاقایان نامبرده میباشد.

1- اقای اخمد خان شیرانی بن مدت خان بن سردار حسین خان متوفای سال 1382 شمسی که در پهره بخاک سپرده میشود .

2- اقای چاکر خان شیرانی بن عبدلله خان برادر زاده سردارحسین خان متوفای سال 1368 ودر فنوج بخاک سپرده میشود .

3- اقای حاجی ایوب خان مبارکی بن موسی خان بن میر خیرمحمد متوفای سال 1373 در هیچان بخاک سپرده میشود.

4 - اقای نورالدین خان میرلاشاری بن محمد خان برادر زاده مهیم خان متوفای سال 1348در هریدوک بخاک سپرده میشود .

5 - اقای کریم خان میرلاشاری بن شهنواز خان بن مهیم خان متوفای سال 1374شمسی
وی درشهر تربت مرکز کیچ مکران بخاک سپرده میشود.

6- اقای میرزا خان ملک نژاد پنجمین نسل ملک شاه جهان که حکومت ملکها درزمان شاه جهان منقرض میشود میرزا خان متوفای سال 1370 شمسی ودر فنوج بخاک سپرده میشود.

7- اقای علم خان بارکزهی ( اسدی ) بن دوست محمد خان که میتوان گفت یکی از مطلعین بنام زمان قاجار وپهلوی بوده ا ند وی بنظرم در دهه دوم حکومت ملایان وفات میکند ودر سراوان بخاک سپرده میشود.

امیدوارم خورده گیران عزیز بر من ایراد مگیرند که چرا منابع اطلاعات من اقایانی هستند که لقب خانی دارند برای اینکه در گذشته ابا واجداد همینها بوده اند که در بلوچستان منشع کارهای خوب بد وخیرشردر مناطق خود بوده اند.
واز طرفی درجلسات پدران همین اقایان بطور مرتب ومستمر حوادث روزانه ورویدادهای گذشته تکرار میشده ودر جلسات همینها همیشه بساطه شعر شاعری وشاهنامه خوانی برقرار بوده. فرزندانی از انها که دارای هوش واستعداد وعلاقمند بتاریخ بوده اند بر اثر تکرار مکرر
رویدادها مطالب بیشماری در حافظه انها ثبت شده.
واین کاری استثنائی هم نیست که منحصر به طبقه خاصی باشد فراوانند شاعران ونقالان که از متن جامعه ما بر خواسته اند که دارای این لقب چند ش اور هم نیستند. وامروزهمه ما میدانیم کسی با داشتن پسوند خانی داری قرب منذلتی نیست و خان امروز کسی است که درد جامعه را بیشتردرک بکند وبه مداوای ان بکوشد درعمل باید ثابت بکند که میگویند( دوصد گفته جون نیم کردار نیست ) وتنها با شعار دادن ومنم منم گفتن نوشتن مقاله ای زیبا در انترنت ره بجائی نمیبریم .

پس یقین بدانید مطالبی را که من از زمان قاجارها بیان میکنم مستند ونقل قول از حاضرینی است که در رخداد ها حضور داشته اند مثل اقایان میرخیرمحمد مبارکی ومهیم خان لاشاری که شاهد عینی زمان دستگیری سردار حسین خان بوده اند.
ومشهودات انها به فرزندان ونوهای انها منتقل شده ومن هم از نوهای انها کسب اطلاع نموده ام وهم از نوه سردار حسین خان مرحوم احمد خان شیرانی نامبردگان هر کدام بنظرم گنجینهای از تاریخ گذشته وحال بلوچستان بود ه اند که متائسفانه از اطلاعات وسیع وجامع انها استفاده چندانی نمیشود فقط مختصر اطلاعات من از ان بزرگان است که میتوان گفت قطره ای از دریای اطلاعات انها است.

ونه نقل ازمندرجات کتابی مجهول وتحریف شده است که برادرم ارباب به ان استناد میکنند که بطور یقین نوسینده ان از چاپلوسان در باری بوده که بیشتر مقاصد خاص سیاسی را دنبال کرده اند.
ونه رخدادهای تاریخی واگر نویسنده بی طرفی میبود باید جریان بتوپ بستن دوازده تن از سران ناروئی واز دستگیری سردار ودلاورخان مطالبی مینوشتند وفقط انچه بوی دیکته شده به ان پرداخته اند که اقای ارباب نوشتهای وی را درست می پندارد . ضمنا چون منبع خبری من بدون ذکر تاریخ فقط میگفتند شاه زاده فرمانفرما ونمیدانم این فرمانفرا فیروزمیرزا است ویا پسرش ناصرالدوله که در پهره جنایت افریدند.

بهرجهت اگر کسانی بخواهند میشود تاریخ ورود کمپانی هند شرقی را پیدا نمود که در زمان کدام شاه قاجار بوده ومتعاقب ان لشکر کشی فرمانفرما است بدرستی مشخص میشود زمان لشکرکشی فرمانده ان فیروز میرزا بوده ویا فرزندش واین جنایت کاران پس از تسلیمی سردار دوازده انسان بی گناه را بخاطر ایجاد رعب وحشت وزهر چشم گرفتن از مردم منطقه به توپ می بندند.

عزیزان توجه بکنند نویسندگان درباری در چنین مواقعی کور وکر ولال میشوند واز این حوادث وحشتناک ذکری بمیان نمی اورند. توجه بکنیم این دیگرروایت ونقل قول نیست که بر ما مردم بلوچستان چه میگذرد رژیم منحوس ومزدورانش مبارزین بلوچ را قاچاقچی اشرارراهزن وغیره میدانند ومسلما جایگاه وعنوان مبارزین وقهرمانان بلوچستان در تاریخی که بدست عوامل رژیم نوشته خواهد شد همین القابی است که به انها داده اند وبثبت خواهند رساند .

جای تائسف است چرا بعضی ازجوانان ما از بیان مطالب تاریخی نگران میشوید ایا دستگیری سردار حسین خان برای نسلهای ما اموزنده نیست بزنجیر کشیدن این سردار شجاع وشمشیرزن نامی چرا به این راحتی اتفاق افتاد وچرا حاضر به درگیری نشد .
علت ان اختلافی بود که بین سران قبایل ما وجود داشته ودشمن زبون میتواند براحتی بمقصد خود برسد وایا همین کشتن وبستن فعلی رژیم نتیجه نفاق واختلافی نیست که تا هنوز بقوت خود باقی است همه میدانیم هستند افرادی نا اگاه و جاهل که بامزدوران سرکوبگر رژیم همکاری میکنند. وبازهم پیدا میشود جوانانی به اصطلاح روشنفکرکه از بیان رخدادهای تاریخی نگران میشوند. وحتی بعضی از عزیزان ازمطالعه رخدادها حالت چندش پیدا میکنند ما در کجای تاریخ قرار گرفته ایم میگویند ( از ما است که بر ما است).

ضمنا برای من هم اگر میخواستم ماه سال وتاریخی را جعل بکنم مشکلی نبود ولی اگر دوستان بکتابهای نویسندگان معاصر توجه بکنند متوجه جعلیات وهدف انها از نوشتارهای بی محتوا خواهید شد وبنظرم تا کنون این نویسندگان محترم درقید حیات میباشند.

مثل اقایان محمود زند مقدم که کتابی بنام (حکایت بلوچ) نوشته اند که مستندات خود رادرمورد دادشاه از سیمبان زابلی نقل میکند. ویا مینوسند وبا ماشین وانتی به راسک میرود ودر باغ مرحوم حاجی کریم بخش سعیدی کباب میخورد.
از این قبیل روایات بی مورد وبی مختوا واگر کتاب اقای ایرج افشار سیستانی بنام ( بلوچستان وتمدن دیرینه ان ) را مطالعه بکنید چیزی جز چند موارد مجهول بی معنی را نمیتوانید پیدا بکنید وبرای نمونه ایشان از ماجرای دادشاه که در قرن معاصر رویداده وهمه مردم منطقه از چون چند ان اگاهند.
مینویسند محمد خان لاشاری پسر مهیم خان است ودرگیری در سال 1338 اتفاق افتاده در صورتیکه مردم میدانند محمد خان برادر مهیم است ودر گیری در سال 1336 رخداده وقتی نویسند هم استانی ما از سا ل ووابستگی خبر ندارد پس بدانید تاریخ نویسان زمان قاجار وپیش از ان که قدم بداخل بلوچستان ننهاده اند. وروایاتی را بتصویرکشیده اند چگونه درست بدانیم اقای سیستانی درنوشتارخود سعی نموده بلوچشتان را پیش از انکه کشوری بنام ایران بر روی کره زمین وجود داشته باشد انرا تابع ومطیع دولتهای ایران میداند وبلوچستان را درعهد پادشاهان هخامنشی جزء ساتراپ چهار دهم میداند ومطالبی از این قبیل.

ولی تا انجائیکه مردم بلوچستان میدانند از زمان قاجار ها بود که بلوچستان گاهی مستقل وزمانی تابع وعلت را همه میدانند که با پیدا شدن سلاحهای مخرب ومهم تر از همه اختلاف وکشت کشتاری بود که در میان قبایل منطقه در این زمان رخ داده بود. وحدت ویک پارچگی زمان حکومت ملکها از بین رفته بود. واین دو عامل باعث شدکه ملت قهرمان بلوچستان تا حدودی زمین گیر وبناچار تسلیم میشود.

واگر بکتاب اقای مهندس منوچهر کار گر بنام ( دادشاه بلوچ) نگاهی بیندازید درست یک داستانی خیالی را نقل نموده که مثلا اختلاف علی خان نقدی بخاطر زن خوشگلی که دادشاه در فنوج عقد میکند رخ داده ومر کز حکومتی علی خان را نیکشهر ذکر میکند.
علی خان پدر دادشاه بنام کما لدین را در نیکشهر کتک میزند ودادشاه را به قطر می رود وبا شیخ عربی اشنا میکند .

عزیزان وقتی نویسندگان معاصر ما چنین فرط پلائی میگویند بخورد ما میدهند ویقینا یک قرن بعد همین مهملات سند وتاریخ حساب میشوند چون کسی از ماجرا ها اطلاعی ندارد .
پس بدانید نویسندگان گذشته درباری بخاطر رضایت شاهان خود چه مطالبی را جعل کرده اند که امثال فرمانفرما هارا دلسوزی برای ملت بلوچ معرفی میکنند. که چنین گزارشی را بعرض ملوکانه رسانده واز اوضاع نابسامان مردم بلوچستان نگران میشوند خوب دقت بکنید متوجه میشوید بیان این گونه دل سوزیها چیست.

ایجاد نفرت وکینه میان مردم وسران قبایل که در گذشته انها منبع ظلم بیداد بوده اند وخرابی بلوچستان از دست انها بوده وجود همین گونه کتابها ونویسندگان مغرضی است که امروز جوانان ما به ان استناد نموده وان نوشتها را درست تصور میکنند . ودر صورتیکه واقعیت غیر از این است سران قبایل وبزرگان قوم در مواقع ضرورت جان خود را فدای مردم خود نموده اند. نمونهای بسیاری را من در مقالاتم بیان میکنم که روابطه مردم با سران ومنتخبین خود تا چه حد حسنه وفداکاری طرفین تا چه درجه ای بوده هدف من تعریف وتمجید ازاعمال سرداران گذشته نیست .
چون همه میدانند که استخوان پوسیده اجداد برای کسی نان اب نمیشود بلکه بیان نقاط مثبت ومنفی انها است که ما باید بیاموزیم چون در قرن بیست یکم زندگی میکنیم و یک چوپان بلوچ میداند دنیا به عقب بر نمیگردد وزمان خان خانی تکرار نمیشود مگر امکان دارد مرده ها زنده بشوند ولی نباید ما هم بدانیم بر ما چه گذشته وملتهای زنده دنیا تاریخی دارند وبه ان افتخار میکنند.
وما هم وقتی خود را در ردیف ملتهای زنده دنیا میدانیم که با فرهنگی مشخص و دارای زبان ولباس واداب وسنتهای ویژه بخود میباشد و درمیان سایرملل دنیا درسرزمینی پهناوربنام بلوچستان زندگی میکنیم اگر دشمن کینه توز از تاریخ ما چیزی ننوشته ونخواهد نوشت ونباید ما هم بکتابها و نوشتار سراسرتخریف شده انها اکتفا نموده وبها بدهیم .

عزیزان بنظرم بر فرد فرد ما لازم است تاریخ شفاهی وترجمه اشعار بجا مانده خود را بصورت کتاب برای نسلهای اینده خود برشته تخریردربیاوریم. تا هویت ملی ما مخفوظ وماندگار باشد خوشبختانه این امکانات برای نسل جوان وتحصیل کرده ما فراهم است ومیتوانند رخدادها را بزبان مادری وفارسی وانگلیسی واردو بنویسند ومیتوان گفت بزرگترین خدمتی است برای نسل کنونی واینده ملت سرافراز بلوچستان.

چرا تاریخ نویسان درباری از حکومت هفتصد ساله ملکها شرح خالی بیان نکرده اند .
وشکست گنجعلی خان حاکم کرمان که در زمان حکومت ملک شمس الدین به بن پور حمله میکند برعکس ذکر نموده اند .درصورتیکه گنجعلی خان با شکستی مفتضخانه روبرو میشود وی حتی یک روز هم در بلوچستان حکومت نکرده. ولی بر در حمامی درکرمان بنام حمام گنجعلی خان نوشته شده گنجعلی خان حاکم کرمان وبلوچستان واین گونه نوشتها چه هدفی میتواند داشته باشد.
غیر از این است که بگویند در زمان شاه عباس گنجعلی حاکم بلوچستان بوده وسندی باشد برای حکمرانان فاشیست ایران. وثمرهمین گونه نوشتهای جعلی است که امروزبرادر بلوچ من اقای معلم تاریخ ویا ارباب نوشته های یک نویسنده درباری را مدرک زنده ودرستی تصور میکند خرابی بلوچستان را از وجود قاجارها نمیداند وخواندن ومطالعه نمودن همین گونه نوشته های زهر اگین است.

که برادران دیگر من اقایان سرباز اجوئی ودکالی سران قبایل را خانک خطاب میکنند ومتوجه نیستند اینگونه اهانتها شامل حال تمام مردم بلوچستان میشود ایا گذشتگان سرافراز ما مردمک بوده اند که خانکی بر انها حکومت بکند نه عزیزان انها مردمک نبوده اند که خانکی بزور قلدری برانها حکومت بکند برای نمونه ازسلطان نصیرخان معروف به نوری بشنوید که متائسفانه از شعرمعروف سلطان نصیر فقط یک دوسطری بیاد من مانده شاعرچنین میگوید.

( سلطان نصیری باری یت = شمشیر اسب سواریت)
( دشمن شرا بی خواریت = چه باطنان بیزاریت )
ویک بند شعر این است ( جنگی تا ایرانی مشد = سالی سی بریت ) مشهد

عزیزان حتی نویسنگان در باری هم اعتراف کرده اند بتلافی هجوم دولتهای مرکزی ایران بلوچها تا مشهد و ورامین را هم غارت کرده اند پس این سرداران گمنام وسلخشوربلوچستان خانک نبوده اند ونه همراهان شمشیرزن انها مرد مک .

چرا از شاهک ها نمیگوئیم واکنون از اخوندکها واین نشان روشنفکری است که بگذشتگان خود اهانت بکنیم شاید من متوجه نیستم وبرای ع-خاش وسرمچار هم دعا میکنم .

که بی جهت برای فعالین سیاسی وخوشنام بلوچستان خط نشان میکشند که اگر این ساواکیها بقدرت برسند گردن هرچه ( ازادیخواه ومدرن را خواهند زد ) عزیزان اطمینان داشته باشید زمان به عقب بر نمیگردد . وساواکی نمیتواند گردن خروسی را بزند ولی یقین بدانید ان افرادی راکه مورد خطاب قرار دادید از زمان قدرت خانکهای ساواکی خبر دارند. نیازی بتوصیه ندارند ومن نشنیده ام گردن بلوچی دران زمان خراش برداشته باشد شما چند نفر را بمن معرفی بکنید.
ع. خاش میگوید من زیاد خنده ام گرفته بود چون اقای دکترطوقی هم خود را فراموش کرده بود وبر گشته بود به دویست سال پیش عزیزجان در وجود انسانها یک جوهر ذاتی وجود دارد که گاهی افرادی مثل دکتر طوقی خود را فراموش میکنند.
چرا برای اینکه من با مرحوم غلام محمد پدر دکتر اشنائی کاملی داشته ام روزی از وی سئوال کردم چرا فامیلی شما طوقی است گفتند چون جد ما طوقی نام داشته ولی ما در اصل از طایفه هوت میباشیم واکثر طایفه ما فامیلی شان هوتی است. پس عزیز جان باور بکنید( خون همل سردارتاریخ بلوچستان) دررگهای دکتر جاری است وبه این خاطراست گاهی خود را فراموش میکند.
شاعرمیگوید ( هوت اگر کمی ننت = مزارانی پشتو پد نت )

واقای دکالی مطالبی را بیان داشته اند که تا کنون هیچ مرده وزنده ای در بلوچستان نه دیده ونه شنیده. وان ( فرارامیر دوست مخمد خان بارکزهی ) به میرجاوه جهت کرایه کردن ماشینی از کویته تا خود را بتهران برساند. وتسلیم بشود میگویند اگر فرار نمیکرد واعدام نمیشد تا پایان عمر مثل دیگرخانکها ساواکی میشد .
واز راه بلوچ فروشی شکم چرانی میکرد بی انصافی هم حدی ومرزی دارد ایا در زمان رضا شاه ساواکی وجود داشته ایا فکرنمیکنید که مردم با شنیدن این اتهامات بی اساس موقعیت علمی واجتماعی شما را بزیر سئوال ببرند . که بسردارتاریخ معاصر بلوچستان چنین بی پروا اهانت میکنید خبر ندارید که بلوچستان در زمان ایشان چند قدمی با استقلال فاصله نداشت.
همانطریکه در خوزستان شیخ خزعل ودر کردستان قاضی محمد وهمه این مردان تاریخ درزمان رضاشاه بکمک انگلیس سرکوب و نابود شدند ایا شنیده اید که مردم خوزستان وکردستان به شیخ خزعل وقاضی محمد اهانتی بکنند.
دکالی عزیز شاعر میگوید ( بزرگش نداند اهل خرد = که نام بزرگان بزشتی برد ) بهترنیست بقول خودتان دمکراسی را تبیلغ بکنید تا این گونه اظهارات اهانت امیز وبدور ازخقیقت امیدوارم خداوند شما را براه درستی هدایت بکنند تا باعث سربلندی بلوچ وبلوچستان عزیز باشید امین.

موفق پیروز باشید عبد الکریم بلوچ
09-01-2009