رضا حسین بر
تحلیل گر سیاسی

فدرالیسم و مخالفان ان

ان طور که منم می بینم اکثر کسانی که با فدرالیسم مخالفند یا با عدالت مخالفند و یا فدرالیسم را طوری معنی میکنند که خود میخواهند، ‫نه ان طور که متخصصان تعریف میکنند. ما عاشق فدرالیسم نیستیم، بلکه عاشق عدالت هستیم وفکر میکنیم که در یک نظام فدرال، مردم ایران شانس بیشتری دارند که از عدالت برخوردار شوند. ما میدانیم که هیچ نظامی با ظلم باقی نمیماند و هیچ کشوری، بدون عدالت برای همگان، دوام نمیاورد. ‫نظام های فدرال در المان، امریکا، هند، انگلستان و اسپانیا با موفقیت امتحان خود را داده اند. نظامهای این کشور ها به همه فرصت های مساوی داده اند. در نتیجه، مردمان این کشورها به اندازه کافی به کشور خود احساس تعلق میکنند.

انها که عدالت را فدای منافع خود میکنند، خود نیز روزگاری فدای بیعدالتی میشوند. ‫در این زمینه نمونه ها بسیار است. سیاستمداران ایرانی معمولا عدالت را به عنوان ارزش شماره یک در نظر نمیگیرند و ناگزیر، در دام انحرافات متفاوت میافتندو نا گزیر خود، فدای بیعدالتی خود میشوند. به همین دلیل، یک نظام فساد ناپذیر، و عدالت طلب باید روی کار بیاید که قدرت را چنان بین مردم و ایالات تقسیم کند، که امکان داشتن قدرت فساد و بی عدالتی کمترشود. من بر این باورم که یک نظام دمکراتیک، سیکیولار و فدرال میتواند چنین امکانی را فراهم نماید. اما دشمنان دمکراسی، سیکیولارییسم و فدرالیسم بسیار زیادند.



ان طور که منم می بینم اکثر کسانی که با فدرالیسم مخالفند یا با عدالت مخالفند و یا فدرالیسم را طوری معنی میکنند که خود میخواهند، ‫نه ان طور که متخصصان تعریف میکنند. ما عاشق فدرالیسم نیستیم، بلکه عاشق عدالت هستیم وفکر میکنیم که در یک نظام فدرال، مردم ایران شانس بیشتری دارند که از عدالت برخوردار شوند. ما میدانیم که هیچ نظامی با ظلم باقی نمیماند و هیچ کشوری، بدون عدالت برای همگان، دوام نمیاورد.

‫نظام های فدرال در المان، امریکا، هند، انگلستان و اسپانیا با موفقیت امتحان خود را داده اند. نظامهای این کشور ها به همه فرصت های مساوی داده اند. در نتیجه، مردمان این کشورها به اندازه کافی به کشور خود احساس تعلق میکنند.

‫بعضی از ایرانیان چنان به ظلم و زور و فساد عادت کرده اند، که زشتی وضعی را که در ان زندگی کرده اند و یا میکنند نمیبینند و نمیدانند. از انجا که تنها همان نوع زندگی و فکر خود را میشناسند، نمیدانند که چه دنیاهای زیبایی در خارج از ذهن و زندگی انها وجود دارد. اگر هم میدانند، اشکارا بر خلاف تمام دانسته ها و عقاید خود عمل میکنند.

‫برای مثال، مدعیان ملی گرایی و سلطنت طلبی، کورش و ‫داریوش را منبع الهام و افتخار خود میدانند و منشور حقوق بشر انها را همه جا تبلیغ مینمایند ولی منشور انها را قبول ندارند که در ایران اجرا شود.

‫ ایران در زمان کورش و داریوش به صورت ساتراپی اداره میشد. هر کشور شاه خود را داشت، زبان و دین و فرهنگ خود را داشت. شاه ایران، بهمین دلیل شاه شاهان نامیده میشد. چیزی که شاه ایران را از دیگر شاهان متمایز میکرد، این بود که او بر شاهان حکومت میکرد و دیگر شاهان بر مردم. ‫انها نه زبان خود را بر کشورهای دیگر تحمیل میکردند ونه دین خود را. کتیبه های خود را به زبانهای متفاوت مینوشتند. معابد دیگران را تعمیر میکردند. اما اینها زبان خود را به زور تحمیل میکنند. به این هم اکتفا نمی نمایند، زبانهای دیگر را هم به شدت سرکوب میکنند. کورش و داریوش رهبران ممالک ایرانی را احترام میگذاشتند وحق حکومت انها را بر ممالک خود به رسمیت می شناختند و در امور داخلی انها دخالت نمیکردند. اما حاکمان صد سال اخیر و برخی از مدعیان سیاسی، رهبران ممالک محروسه ایران را از بین بردند و بجای انها افراد بی کفایتی مثل خود را تحمیل کردند.

‫حال کار شان به جایی رسیده است که برخی از انها معابد مردم را خراب میکنند وبرخی دیگر در خارج از کشور چنان از حقوق بشر کورش دور شده اند که حتی یک اعلامیه خشک و خالی هم نمی دهند.

واقعیت این است که هر کس ازاد است از هر مکتب و شخصی که میخواهد پیروی کند، ولی ازاد نیست که اصول ان شخص و یا ان مکتب را خراب کند و یا مخدوش سازد. اگر کسی سوسیالیست است، باید به قواعد ان عمل کند. کسانی که تا دیروز کمونیست بودند و هنوز هم خودرا کمونیست میدانند و حق تعیین سرنوشت شعارشان بود، امروز فدرالیسم را هم قبول ندارند وبه تحریف معنی ان می پردازند. انها هم که کورش و داریوش را می ستایند، هیچکدام از اصول انها را باور ‫ندارند ولی مسلماً حق ندارند که منشور حقوق بشر انها را بازیچه خود و هوس های خود قرار دهند.

‫واقعیت دیگر این است ‫که عده ای هستند که به هیچ چیز باور ندارند. به همین دلیل در انجام هیچ کاری موفق نمیشوند. امروز نه انها که در قدرت هستند به چیزی باور دارند ، نه انها که مخالفند، توان ایجاد یک اتحاد بزرگ را دارند. مسلم ترین خصوصیات این گونه افراد ریاکاری مفرط و روشن انهاست. اخوندی که هرگز راست نمیگوید خود را طرفدار ان علی میداند که هر گز دروغ نگفت. چنین است که این افراد برای مردم بیگناه ایران گرفتاری های بزرگی ایجاد کرده اند. ایرانیان را به نهایت ذلت رسانده اند، و انچه را هم کورش و هم محمد‫ زشت میدانسته اند، در میان مردم رواج داده اند. نظامهای متفاوت را از محتوا خالی کرده و بدنام کرده اند. بدتر از این، ان است که میخواهند همه را مثل خودشان، بی اخلاق و بی اصول کنند.

ایران همیشه یک کشور چند اخلاقی، چند زبانه، چند دینه، چند نژاده، چند ملیتی، و چند فرهنگی بوده و به صورت فدرال اداره میشده است. پیش از اسلام چنین بود. ‫ ‫در دوران اسلامی نیز، رسم به همین گونه بود تازمان رضا شاه که به گفتهً نوه او بر اساس شرایط خاص کشور، نظام دو هزار و چارصد ساله ساتراپی و ممالک محروسه تغییر یافت و یک نظام متمرکز جای ان را گرفت. در دوره جمهوری اسلامی، بد ترین اخلاق سیاسی در کشور رواج یافت. مردم و کارمندان دولتی چنان به زور و فساد عادت داده شدند که اکنون بی عدالتی دارد به طور کامل رواج پیدا میکند.

عادت‫ کنندگان به فرهنگ زور و بی عدالتی چنان در تبلیغات جمهوری اسلامی غرق شده اند که نمیدانند بر مردم ایران منجمله بلوچ ها، کردها،عربها، ترکمنها، ترکها، بهاییان، مسیحیان، یهودیان و سنی ها چه میگذرد . بی خبری و بی حسی تا ان جا پیش میرود که به اعتراضات مردم علیه بی عدالتی اعتراض میکنند. به جای انکه از مظلومان دفاع کنند، تمامیت علم و دانش خود را صرف توجیه ظلم ظالمان مینمایند.



‫تنها دردی که اینان دارند همان است که چرا به جای جمهوری اسلامی حکومت نمی کنند. خمینی گفت، “اینها با دیکتاتوری مخالف نیستند، بلکه با دیکتاتوری ما مخالفند. ”

‫شاید راست میگفت. انسانی که به حرمت خود و دیگران اعتقاد داشته باشد، دنبال نظامی میرود که حرمت او را تضمین کند، نه نظامی که که حرمت دیگران را در اختیار او قرار دهد.

‫ما فدرال طلب ها, حق طلب، عدالت طلب، و برابری طلب هستیم. ما میخواهیم که هر ایرانی در ازادی کامل، در محل خود، صاحب اختیار خود، خانه خود و سرنوشت خود باشد و در میان مردمان خود زندگی شرافتمندانه ای داشته باشد.

هر کس ‫فدرالیسم را به معنی تجزیه طلبی تعبیر کند، قلب واقعیت میکند. هر کس حق دارد با فدراایسم مخالفت کند، ولی نه به این دلیل که مملکت را تجزیه میکند. هیچ کشوری به علت فدرال بودن تجزیه نشده، بلکه به علت تمرکز قدرت و ضعف های ناشی از ان تجزیه شده است. ‫ ما اگر تجزیه طلب بودیم، همین گونه نظام ها را حمایت میکردیم تا انقدر ظلم و زور و فساد رایج شود که کشور خود بخود مثل شوروی از هم به پاشد.

‫دیااکو، اولین پادشاه ماد به علت شهرت به عادل بودن، به پادشاهی رسید. وقتی که ظلم پیشه کرد، از پادشاهی افتاد. اشکانیان با دادن بیشترین ازادی ها به ممالک ایرانی، طولانی ترین سلسله ایرانی را پدید اوردند. ازادی و عدالت دو رکن اصلی بقای هر نظامی هستند. بدون انها، هیچ کشوری، هیچ سلسله ای یا نظامی باقی نمیماند.

انان که بد را پسندیده اند ندانم ز نیکی چه بد دیده اند.

برگرفته از : ایران گلوبال