بلوچستان درگذرزمان قسمت سیزدهم

 در قسمت گذشته گفتیم میر هوتی خان حاکم لاشار بتلافی اتش زدن خانهای اهالی پیپ در نظر داشته با یک خمله غافلگیر کننده خود را به بنت برساند وتکلیف خود را با ایوب خان پسر وجانشین اسلام خان میرحاجی یکسره بکند ضمنا اولاد میرحاجی پس ازرسیدن بحکومت از فامیلی مادری خود استفایده میکنند واز سلیمانی که فامیل پدری انها بوده شیرانی را انتخاب میکنند وتا هنوز هم ورثه میرحاجی فامیلی شان شیرانی است. 

 بهر جهت لشکرمیر هوتی خان در جای بنام  دشت کهنان منتظراقایان میرسیدی ونواب که از سران طایفه شگیمی بودند تا همراه افراد مسلخ خود به انها بپیوندند ولی تا هنوز نامبردگان نرسیده بودند که جریان لشکرکشی میرهوتی خان افشا میشود و ایوب خان ازغافلگیری کامل نجات پیدا میکند جریان بدین قرار اتفاق می افتد  در دومین شب توقف اردوی میر هوتی خان در دشت کهنان. 

فردی بنام حاجی دین محمد که پدرش از طایفه کدخدائی بنت است ومادرش از کدخدائی های نسفران یعنی پدر جز طایفه بنت است مادر از لاشار نامبرده که از لشکر کشی میر هوتی خان بی اطلاع بوده از نسقران عازم بنت میشود که خانه وزندگی وی در انجا بوده وی در نسفزان هم دارای ملک املاکی فراوان است وهراز چند گاهی جهت سرکشی املاک خود بنسفران امد رفت داشته وی هنگام برگشتن بطرف بنت اول غروب بجای میرسد که در انجا لشکر .     

 میرهوتی خان توقف نموده بودند نگهبانان بلافاصله جلو وی را میگیرند چون فرد سر شناسی بوده واو را میشناختند وی را نزد میر هوتی خان میبرند پس از سلام علیکی میر هوتی خان میگوید چه خوب بموقع رسیدی این بار باید ثابت بکنید که لاشاری هستید ومیدانید بیشترین ملک و املاک شما در نسفران میباشد وبار ها بمن گفته اید که من خود را لاشاری میدانم وامروز باید ثابت بکنید وهمراه من باشید چون این دفعه من تصمیم گرفته ام تکلیف خود را با ایوب یکسره بکنم حاجی دین محمد میگوید من شما را بر ایوب ترجیح میدهم.  

ولی من پیرمردی هستم واهل جنگ دعوا نیستم واز طرفی خانه من در بنت است دشمنی با ایوب بنفع من نیست بمن اجازه بدهید ببنت بروم تا مردم مرا فردی بی طرف بدانند وپس از اسرار زیاد میر هوتی حان میگوید من بشرطی ترا اجازه رفتن میدهم که راز لشکر کشی مرا افشا نکنید حاجی  میگوید شما بهر قسم پیری که میخواهید من به ان قسم میخورم که .

رازشما را به هیچ انسانی باز گو نمیکنم ودر حضور میرهوتی خان قسم میخورد وبوی اجازه رفتن میدهند حاجی پس از مرحصی باسرعت هر چه تمامتر بوسیله الاغ بسیار تیزوری که در اختیار داشته ودر ان زمان به این نوع الاغها که از مسقط عمان ببلوچستان وارد میکردند بنام لهسائی معروف بودند ورنگ شان عمدتا سفید بوده والاغهای رهواری بوده اند که وسیله افراد متمول ان دورزمانه بوده  بهرجهت حاجی دین محمد هنگام نماز صبخ خود را به بنت میرساند ودر نماز جماعت شرکت میکند وپس از پایان نماز بالا فاصله بلند میشود وبدون اینکه با کسی حرفی بزند از مسجد حارج میشود وگویا در کنار مسجد در خت خرمائی                    وجود داشته با صدای بلند .

میگوید درخت خرما بتو میگویم که میر هوتی خان همراه لشکری بزرگ در دشت کهنان اردو زده امروز فردا بنت را محاصره میکند وحاجی دین محمد پس از خطاب قرار دادن درخت خرما بدون صحبتی با مردم وبطرف خانه اش میرود افرادیکه سخنان وی را میشنوند بالا فاصله خود را به ایوب خان میرسانند واظهارات حاجی دین محمد را بیان میکنند وایوب خان هم با دستپاچگی بتلاش میافتد وبتهیه وتدارک جنگ ومطلع ساختن افراد مسلخ خود میفردازد وخیلی زود در دوطرف تنگ دهان که ابند بنت در انجا واقع شده .

سنگر های مخکمی در ارتفاعات  دوطرف رودخانه ایجاد میکنند که تنها راه عبور بطرف بنت باید از داخل این تنگ گذشت فاصله دهان تا بنت هم حدود چهار الا پنج کیلومتر است ایوبخان در  فرصت اندک ودر فاصله یکی دو روز میتواند افراد زیادی را جمع اوری بکند. 

حلاصه میرهوتی خان هم بی خبرازمذاکره حاجی دین محمد با درخت خرما وافشا نمود راز وی با رسیدن افراد شگیمی بطرف بنت خرکت میکند ونیمهای شب وارد ابادی دهان میشوند وزمانیکه پیش قراولان لشکر وی قصد ورود بداخل تنگ را داشته اند ناگهان با تیراندازی شدیدی مواجه میشوند وپیش روی بطرف بنت متوقف میشود  ولشکر میر هوتی خان شهر دهان را تصرف وبر ان مسلط میشوند وبا طلوع افتاب وشناسائی موقعیت طرف مقابل جنگ اغاز میشود ولی نمیتوانند راه عبوری بگشایند وپس از .

 تاریک شدن هوا جنگ متوقف میشود وسنگر های شناخته شده را افراد میر هوتی خان بین خود تقسیم میکنند وقرار میشود از دو سنگری که در دو طرف رودخانه ایجاد شده یکی را نواب کمال خان شگیمی بعهده میگیرد ومامور تصرف ان میشود وسنگر دیگری را     نورالدین خان پسرعمو وداماد میر هوتی خان بهمراهی ملک یوسف خان برادرنا تنی . 

 میرهوتی خان بعهده میگیرند وسنگر دیگر که در همین سلسله کوه ودر طرف غرب رودخانه واقع شده مامور تصرف ان وگشودن راه بعهده دهقان پیشک سپهسالار میر هوتی خان گذاشته میشود وقرار میشود پیش از بامداد نواب کمال خان همراه افرادش ونورالدین خان همراه ملک یوسف خان وافراد ش وهم دهقان همراه افراد خود زمانی که بقول معروف هوا گرگ میش.

میشود دست بخمله بزنند وسنگرهای که مدافعین ان بسختی وبا رشادت بی نظیری از ان دفاع میکردند بتصرف دربیاورند تا را ه بطرف بنت گشوده بشود ودو بامداد این سه گروه بسرکردگی نامبردگان دست بشدید ترین خملها میزنند ولی نمیتوانند مدافعان سرسخت را از   جا یشان تکان بدهند ودراین مدت لشکر میرهوتیخان دهات بالای دهان را بنام ریگورندان ودپتولگ را غارت میکنند درخت خرماهای جوان را از بین میبرند واز پنیره ان استفایده میکنند و پنیره درخت خرما بزبان بلوچی به ان( کوش ) میگویند که بسیار خوشمزه میباشد  وهم باغها ونخلستانها را به اتش میکشند .

 ودامهای زیادی را کشتار میکنند بهر صورت در سومین روز جنگ تنها دهقان پیشک میتواند با کشتن شش نفر از مدافعین سنگری که وی مامور تصرف ان بوده بر ان بلندی ها مسلط میشود وراه عبوری بطرف بنت میگشاید ولی درهمین روز سوم که جنگ با شدت هر چه تمامتر ادامه داشته  ملا براهیم دهانی امام مسجد انجا که در سفر بوده از راه میرسد وبلا فاصله همراه قران مجید نزد میرهوتی خان میاید ومیگوید مگر شما مسلمان.

 نیستید واز قبر قیامت بی خبرید که دست به این همه بی رخمی وغارت اموال مردم بی گناه زده اید وبرای اهالی دهان وتوابع ان نه دامی باقی مانده ونه باغ نخلستانی میگوید ایا خبر دارید افرادت تاکنون دو ابادی را کاملا ویران کرده اند ودیگر نه گاو گوسفندی برای مردم باقی نماند ونه باغ نخلستانی  ایا خبر ندارید همین امروز شش نفر از افراد ایوب خان کشته شده اند میگوید نوکران .

ایوب خان تعدادی کپر را در پیپ  اتش زده اند ومیشود عوض انها را خیلی زود ساخت ولی از بین بردن درخت خرما وکاشتن درختی بجای ان زمان لازم دارد تا نخلی بثمر برسد میگوید من امده ام مخض رضای خدا واین کلام اللهی دست از این جنگ بیهوده برارید وبیشتر بمردم بی گناه صدمه نزنید میرهوتی خان در جواب میگوید اغاز گر این درگیری                  ایوب بوده نه من گناه اهالی پیپ واینجا بگردن ایوب میباشد چون او.

بود که خانهای مردم پیپ را به اتش کشید ومیداند در این اوخر مدتی بود که بین من اسلام خان جنگ درگیری رخ نداده بود وقرار بوده ختی ما در یک جبهه ودر کنار هم بنفع سردار حسینخان پسر مرحوم سردار سعید خان که همه ما مدیون محبتهای  وی هستیم  وارد جنگ با بهرامخان بارانزهی بشویم ولی نقشه ما با قتل اسلام خان بهم خورد واین هم از اقبال بارانزهی بود من هیچ گونه سر مخالفتی با ایوب نداشتم ولی باز هم بخاطر شما بشرطی جنگ را متوقف میکنم که ایوب به هریدوک جهت عذر حواهی نزد من بیاید والا من در.

شرایطی هستم که این دفعه کار ایوب را یکسره بکنم بهر جهت ملا میگوید شما امروز دستور توقف جنگ را بدهید تا من بتوانم با ایوب وارد مذاکره بشوم ملا وارد عمل میشود میتواند ایوبخان را تا حدودی قانع وراضی بنماید ملا ابراهیم به ایوب خان هشدار میدهد.

درشرایطی که طایفه مهمدانی وعموهایت با شما دشمن هستند دشمنی میرهوتی خان بصلاح شما نیست بهتر است با وی کنار بیائید وبا ایشان برای خفظ موقعیت خود جبهه ای درست بکنید ایوب هم متوجه خطر میشود وپیشنهاد ملا را قبول میکند که در فرصت مناسب من همراه شما بلاشار میروم حلاصه میانجیگری بنتیجه میرسد ودر چهارمین روز جنگ متوقف میشود ودر پنجمین روز که میر هوتی خان عازم برگشتن بطرف لاشار بوده                    ملا براهیم هم جهت .

بدرقه خدا خافظی خود را بمیر هوتی خان میرساند وقول میدهد بهر زبانی مانده من ایوب را به هریدوک میاورم تا برای همیشه بین شما وورثه اسلام خان صلح بر قرار بشود       درهمین موقع حدا خافظی نواب کمال خان شگیمی رو به ملا براهیم میکند ومیگوید ملا بمن بگوئید داخل ان دوتا سنگری که دردهانه رودخانه وجود داشته چه کسانی                    داخل ان دو سنگر بوده اند .

ملا میگوید من باید بدانم شما که هستید نواب خود را معرفی میکند ملا میگوید پس نواب پسر کمال خان معروف شگیمی شما هستید که ما اینهمه تعریف از شما شنیده بودیم              چطور شما نتوانستید دوتا بلوچ لگوری را از داخل ان دو سنگر بیرون برانید نواب با شنیدن این حرف طعنه مانند از سئوال .

خود پشمان میشود ولی ملا میگوید نواب زیاد ناراخت نباش داخل ان سنگر ها یکی ایوب پسر اسلام خان بوده وداخل دیگری محمد علی خان پسر جهانگیر خان نواب با شنیدن اسامی انها میگوید ملا حدا را شکر که طرف مقابل ما اقایان بودند ومن هم قبلا همین حدث را میزدم که این همه پایداری ولجاجت فقط کار خوانین است چون در مقابل ما بلطف حداوند           واقبال لاشارتا کنون هیچ بلوچی توان  مقاومت را نداشته .

حلاصه این هم سئوال جوابی بود که از ملا براهیم ونواب کمال خان بجامیماند ونقل قول مجالس ومخافل ان زمان  میشود لشکر میرهوتی خان پس از سه روز جنگ وبقتل رساند شش نفر از افراد ایوب خان ووارد کردن خسارت کلی بمردم بی گناه ابادیهای دهان دپتولگ ریگورندان .

درپنجمین روزلشکر میرهوتی خان ازابادی دهان حارج میشوند چون میتوانند انتقام اتش زدن خانهای مردم پیپ را بگیرند وبا خوشخالی بطرف لاشار بر میگردند . 

بهر جهت حاجی دین محمد وظیفه خود را انجام میدهد واز غافلگیر شدن ایوبخان جلوگیری میکند ومیتواند با حطاب قرار دادن درخت خرما از صدمات وخسارت اختمالی باهالی بنت جلو گیری بنماید حاجی دین محمد پدر بزرگ اقای تاجبخش امیری است وی هم اکنون ساکن پهره و کارمند بهداری میباشد وهمچنین از حاجی دین محمد دها نوه نتیجه بر جا مانده ودر بنت نسفران وخیراباد فنوج ساکنند .

حلاصه پس از مدتی ایوب خان متوجه اشتباه خود میشود که بی جهت بیست نفر بیگناه از طایفه شجاع مهمدانی را بقتل رساند ه وهم عموهایش با وی مخالف هستند وبا کشتن مهمدانیها طوایف بنت از دوربراو متفرق میشوند وبطرف عموها یش بحصوص بطرف پسرعمویش .

  علی خان پسرنقدی خان متمایل میشوند وایوبخان خود را در انزوا می بیند ومیداند امروز فردا علی خان که هوای حکومتی بنت را دارد وطایفه هم بدور او در حال جمع شدن هستند با او درگیر خواهد شد ایوبخان به این فکر می افتد که بهتر است همراه ملا براهیم بلاشار برود وبا میر هوتی خان صلح سازش بنماید تا برای روز مبادا از کمک وپشتیبانی وی بر خوردار بشود حدود ششماه پس ازپایان  جنگ دهان ایوب خان همراه ملا براهیم وارد            هریدوک میشوند.

ومورد استقبال قرار میگیرند .ضمنا هنگامی که ایوب خان وارد هریدوک میشوند مدتی پیش ازوی اقای شهوردیخان شیرانزهی  حاکم رامک هم  که برادر خانم میرهوتی خان است جهت دیدار بینی به هریدوک امده بودند حلاصه پس از چند روزی ملا براهیم با                       میرهوتی خان خلوت میکند.

ومیگوید بنظر من صلاخ است شما ایوب را داماد شهوردیخان بکنید تا برای همیشه با این ازدواج پیوند شما با ایوب خان مخکم باشد ضمنا دختر شهوردیخان خواهر نا تنی اقای نورالدین خان  است چون پس از قتل محمد خان پدر نورالدین خان که بدست اسلام خان پدرایوبخان اتفاق می افتد شهوردیخان با مادرنورالدین خان بنام روزان ملک ازدواج میکند.

 حلاصه ملا فکر میکند با این ازدواج  نورالدین خان دیگر بدنبال تلافی از ورثه اسلام خان نمی افتد میر هوتی خان در جواب ملا  میگوید من قیوم دختر شهوردیخان نیستم ولی با پیشنهاد شما موافقم ملا میگوید وقتی شما موافق باشید کار تمام است وجریان را با شهوردیخان در میان میگذارند وی هم میگوید اختیار من ودختر بدست میر هوتی خان است وبا دامادی ایوبخان موافقت میشود وقرار میشود ایوب پس از برگشتن به بنت بتدارک عروسی بفردازد       ایوبخان با خوشخالی از لاشار بر میگردد وخیلی زود جهت عروسی وارد رامک میشود وازدواج با دختر.

 شهوردیخان بنام ایرانملک که خواهر ناتنی نورالدین خان است  صورت میگیرد وایوب خان پس از مدتی همراه عیال بطرف بنت بر میگردد حدود یکسالی از عروسی نگذشته بوده که نورالدین خان با خواهرش ایران ملک محرمانه تماس میگیرد که در قتل ایوبخان             بمن کمک وهمکاری بکنید .

 تا انتقام خون پدرم را بگیرم ایران ملک هم بالا فاصله با قتل همسرش موافقت میکند چون گویا وی اصلا ایوب را دوست نداشته چون نامبرده بقدری زشت وبد قیافه بوده که ایران ملک راضی بقتل وی میشود منتها ایوب خان از نظر دلاوری بهادری نظیر ومانندی نداشته.

بهر جهت برادر خواهر برای قتل ایوبخان هم داستان میشوند وقرار میشود ایران ملک راهی برای داخل شدن نورالدینخان به قلعه بنت پیدا بکند چون نمیشود وی از جلو نگهبانان وارد دروازه بشوند.

 ضمنا موارد ذکر شده نقل قول از اقایان نورالدین خان است که خود در متن جریان قرارداشته وهم نقل قول از حاجی شکری است کدحدای بنت وتاریخدان معروف منطقه وهم نقل قول ازبسیاری از شاهدان عینی ودست اندرکان ان زمان است                                        درضمن قتل اسلام خان وباقی حوادث ذکر شده همزمان است با اوایل حکومت بهرام خان بارانزهی در بنپورپهره.

حلاصه ایرانملک همسرایوب خان موفق میشود بکمک نوکران خانزاد خود راهی برای ورود نورالدین خان بداخل قلعه بگشایند تا ایوب خان را بقتل برسانند.                                    دنباله ماجرا درقسمت چهاردهم پی گیری میشود.                                                                                                     *****

در حاتمه لازم دانستم مطالب ومواردی که درزمان سلط قاجاردر بلوچستان رخ داده که درکتاب بلوچستان درعصر قاجار بقلم استاد عبدالودود سپاهی که با ذکرمنبع بیان شده هربار یکی دوتا از متن ان رخدادهارا که بنظرم قابل توجه هستند بیان نموده وان مواردی را که با نظرات مطلعین منطقه مطابقت دارد تائید نموده وان نوشتهای که.                                من دراوردی بنظر میرسد وبا.

اظهارات ونقل قول بزرگان ما همحوانی ندارند انها را با دلیل مدرک پوچ بی اساس ودروغ مخض معرفی میکنم بدین جهت بران شدم که در پایان مقالات بلوچستان در گذر زمان بتدریج رویدادهای زمان قاجارکه همزمان با حکومت شیرانزهی دربنپور پهره میباشد.                  ودرکتاب بلوچستان درعصرقاجار نوشته شده است  بعرض خوانندگان گرامی برسانم تا بیشترمتوجه واقعیتهای دوران قاجار باشند.

 وخالا اولین مطلب وعین مندرجات کتاب مذکور صفحه 114و115عبدالله خان میر پنج   فرزند خانباباهمراه لشکری به غارت قصرقند ومکران حرکت کردونتیجه چپاول نیروهای قاجار در شرایطی بودکه مردم این نواحی از دولت مرکزی اطاعت میکردند ومالیات        می پرداختند چیزی نبود جز فرار واوارگی مردم.

 وایجاد وخشت وجو بد بینی در بلوچستان اما دین محمدخان که بیش از دیگر حاکمان بلوچستان به حاکم کرمان نزدیک بود بعد از این عملیات یکی از فرزندانش                     به( همراه همسرش به رسم گروگان ) به کرمان منتقل میشوند منبع روزنامه وقایع اتفاقیه شماره 116رجب 1269 قمری.                                                                  نظریه انچه درست بنظر میرسد چپاول وغارت قصرقند وخوزه ان است.   

که توسط عبدالله خان صورت میگیرد ولی انچه بنظرم نادرست ودروغ محض میباشد  گروگان بردن همسر وفرزند دین محمد خان است چون در این مورد ازهیچ منابع محلی ذکرچنین وقایعی شنیده نشده وبا اطمینان میشود گفت بیان این موارد با هدف وانگیزه حاصی توسط روزنامه نگار دولتی نوشته شده چون قابل قبول نیست دین محمد خان حاکم .

قصرقند تا این اندازه بی همت وبی تعصب باشد که زنش را بگروگان ببرند واو زنده وناظر ان باشد وباز هم مردم قصرقند بازماندگان همین سردار بزدل ترسورا بحکومتی خود انتحاب بکنند چون بعد از وی فرزندش میرمولاداد بلیده ای حاکم ان منطقه میشود وبعد                 از میر مولاداد بازهم پسرش. 

 بنام شیخ جان محمد حاکم انجا بوده وبعد از وی هم پسرش بنام شیردلخان که اخرین حکمران قصرقند بوده  ودرزمان وی با تسلط دولت پهلوی بربلوچستان بساط خان خانی برچیده میشود وشیردل خان بنظرم در دهه دوم خکومت ملایان وفات میکند. 

 وازطرفی در تاریخ بلوچستان چنین حادثه ای اتفاق نیفتاده که بلوچی زنده باشد زن فرزندش را بگروگان ببرند بلکه زمانیکه بلوچ کشته میشود دران صورت امکان اسارت زن فرزندبلوچ وجود دارد واگر چنین اتفاقی می افتاد مردم سراسر بلوچستان وبحصوص اهالی قصرقند از چون چند این اتفاق اگاه میشدند پس این روایت روزنامه وقایع اتفاقیه دروغ محض میباشد.  

ضمنا درزمان چپاول عبدالله خان  وشاید صدها سال پیش از ان حکومتی قصرقند وتوابع ان بدست سران وسرداران طایفه بلیده ای بوده وچنین نامردی را مردم بلوچستان. 

 

 ازطایفه بلیده ای سراغ ندارند هدف نوسیندگان مزدوراز چنین توهین وتخقیرهای جنبه  سیاسی دارد یعنی میحواهند بگویند جنگ ومخالفت با دولت ایران                             چنین عواقبی داشته ودر اینده هم دارد.                                                                                                      موفق باشید عبدالکریم بلوچ.