بلوچستان در گذر زمان
قسمت نهم
لازم شد نخست از بهرامخان پایه گذار حکومت بارانزهی سخن اغاز بکنیم نامبرده از ویژگیهای برجسته وفوق العاده ای برخور دار بوده اولا از بخت واقبالی بلند وشجاعت وشهامتی بی مانند که او را از همردیفان خود متما یزنموده بود که توانسته بود پناهندگان دیروز را بخکمرانان امروز در بلوچستان بدل بنماید البته نباید فراموش کرد این موفقیتها زمانی نصیب طایفه بارانزهی شد که رگ ریشه انها با اقوام تاریخی وشجاع بلوچستان پیوند می خورد مثل طایفه ملک و شیرانزهی و نوشیروانی واز طریق همین وصلتها وقرابتها بود که پایه بارانزهی در بلوچستان مخکم میشود وتبدیل بیک طایفه بلوچ میگردد

بهر جهت اینک به موفقیتهای بی نظیرو روز افزون بهرامخان توجه بفرمائید اولین شانس و موفقیت نامبرده ان بود که بدون درد سر ودادن تلفاتی حکومتی منطقه سرباز توسط سردارسعید خان شیرانزهی بوی واگذار میشود واز اینجا بود که پایه حکومت بارانزهی گذاشته میشود
ودومین وبزرگتر موفقیت وی حدود ده سال پس از بدست گرفتن حکومتی سرباز یعنی در سال 1291 شمسی باز هم بدون جنگ در گیری صاحب قلعه پهره میشود وبازسومین موفقیت بی نظیر وافتخارافرین وی شکست دادن سردار نصرت بود که بدستور دولت قاجارجهت پس گرفتن قلعه پهره لشکر کشی کرده بودند وچهارمین موفقیت ایشان باز هم بدون هیچ گونه درد سری قلعه بنپوررا تصرف میکند و بنپوردر ان زمان انبارغله بلوچستان محسوب میشده وبازپنجمین موفقیت ایشان تصرف قلعه دزک توسط برادرش میرعلی محمد بوده که منطقه

سراوان هم از ان پس ضمیمه حکومت بارانزهی میشود وششمین موفقیت ایشان تلافی و شکست دادن طایفه بامری بوده مهمتر از همه در زمان وی خکومت قاجار درگیرانقلاب مشروطه خواهان بود ودر سراشیبی سقوط قرار گرفته بود وروز بروزبر ضعف ناتوانی دولت قاجار افزوده میشد وبحصوص در بلوچستان پایه های خکومتش بلرزه در امده بود ودرچنین

شرایطی بود که خکمرانی پهره بنپور ومکران را به سردار سعید خان شیرانزهی میسپارند وگفتیم در اواخر فقط تعدادی مامور دون پایه را در قلعه پهره بعنوان نگهبان وکوتوال قلعه گذاشته بودند که زیر نظر سردار سعید خان انجام وظیفه بکنند وحرج مواجب انها را هم سردارتامین میکرده وگفتیم غلام حسین خان برهانزهی با یک ترفندی بدون جنگ در گیری مامورین قاجار را خلع سلاخ میکند وقلعه پهره را تصرف وتخویل بهرام خان بارانزهی میدهد وباید قبول کردن تمام این پیروزیها از بخت بلندوی نصیب طایفه بارانزهی میشود که ازهر نظر زمینه پیشرفت و ترقی طایفه بارانزهی مهیا میشود
که میگویند ( جوی طالع ز حرواری هنر به ) بهر صورت طایفه بارانزهی در زمان وی بحکومت میرسد وبر قسمت بزرگی از بلوچستان غربی مسلط میشوند از منطقه سراوان تا پهره بنپور وسربازضمنا موارد ذکر شده ونحوه تصرف قلعه ها در قسمتهای گذشته به تفصیل بیان گردیده
حلاصه زمان حکمرانی بهرامخان در منطقه پهره وبنپور سرباز درقسمت مکران طبق روال گذ شته سرداران قبایل مختلف هر کدام درمناطق سنتی خود بخکومرانی ادامه میدهند
وبهرام خان هیچ گونه ادعا و مدعای وحصومتی با سران قبایل مکران نداشته وسعی در بر قرارنمودن روابط دوستانه داشته ولی سران طایفه شیرانزهی او را خائن وقدرنشناس میدانند که در رائس انها پس از فوت سردار سعید خان شیرانزهی

اقایان اسلام خان حواهر زاده سردارحاکم بنت و محمد خان نوه عموی سردارحاکم فنوج و حسین خان دوم حاکم گه پسروجانشین سردارسعید خان قرارداشته اند نامبردگان درصدد بودند تا دوباره بر قلعه بنپور وپهره مسئلط بشوند چون انرا ارث خود میدانند وحکومتی را خق پسر وجانشین سردار سعید خان یعنی سردار حسین خان دوم میدانند ولی میدانند پس گرفتن قلعهای فوق از بهرام خان کار اسانی نیست منتها نامبردگان در تدارک وبفکر خیال چنین بر نامه ای بوده اند ودر این میان رستم خان حواهر زاده سردارحاکم اهوران ومیرهوتی خان نوه عموی سردار حاکم لاشارهم

با برنامه اقایان شیرانزهی موافق بوده اند وامادگی خود راجهت پس گرفتن پهره وبنپوراعلام میکنند چون خود را مدیون سردارسعید خان میدانند
بهرجهت حرکتی ازجانب اقایان شیرانزهی صورت نمیگیرد وبهرام خان با قدرت وبا خیال راخت برمناطق مذکور بحکمرانی ادامه میدهند
وحالا بیک رخ داد زمان بهرام خان توجه بفرمائید غلام حسین خان برهانزهی که نقش موثری در تصرف قلعه پهره ایفا میکند ومورد توجه بهرامخان قرار میگیرد ونامبرده از این موقعیت بدست امده نهایت بهر برداری را میکند وبدون توجه که بهرام خان حاکم پهره میباشد وی دست به اذیت وازار مردم بی گناه پهره واطراف میزند مال واموال انها را بزورمیگیرد ومردم پهره بارها از

وی ببهرامخان شکایت میکنند که تکلیف ما را روشن بکنید حکومت ما شما هستید یا غلام حسین خان بهرام خان از رفتار غلام حسین خان نگران میشود ولی چون برایش خدمت بزرگی انجام داده بودنمیتواند او را از خود برنجاند تا اینکه زمانی دوست محمد خان بدیدن عمویش بپهره میاید وبهرام خان که از ظلم غلام حسین خان بر مردم پهره سخت رنجیده بود به دوست محمد خان میگوید با غلام حسین خان تماس بگیر ونارضایتی مرا بوی ابلاغ بکنید بگوئید در یک

شهر دو حاکم نمیشود شما پا را از حد خود فراتر گذاشته اید دوست محمد خان پیغامهای تهدید امیز بهرامخان را بوی میرساند وبه وی اخطار میکند که دست از ازار اذیت مردم بر دارید واز طرفی پس از جنگ دلگان که غلام حسین خان بخاطر قوم خویشی با طایفه بامری در ان شرکت نمیکند و از ان ببعد بهرام خان اعتمادش بتدریج از غلام حسینخان صلب میشود چون او را قوم حویش بامری ها میداند سرانجام پس ازاین اخطار بود که روابط شان بسردی ودر نهایت بتیره گی میگراید تا نجائیکه غلام حسین خان ناچار میشود خانه زندگی خود را در پهره رها کند وهمراه زن فرزندانش خود را به لاشارمیرساند ومیار میر هوتی خان میشود نامبرده هم حاضر بنگهداری وی میگردد ودرکنار قلعه هریدوک
ودر تپهای که در شرق قلعه واقع شده اند برای عیال وهمراهان غلام حسین خان جا ومنزل تهیه میشود وکلیه حرج محارج انها تامین میشود ومشغول زندگی میشوند مدتی میگذرد

غلام حسین خان فکر میکرده که بهرام خان بزودی پشیمان میشود وبدنبال وی قاصدانی خواهد فرستاد ولی پس از سپری شدن ماهها متوجه میشود که انتظارش بی مورد است بهرام خان توجهی بقهر نمودن وی ندارد بناچاربا میر هوتی خان مشورت میکند که من خود را بشما

رسانده ام تا بمن کمک بکنید چون من در نظر دارم هر از چند گاهی بطرف پهره بروم وقلعه انجا را گلوله باران بکنم تا بهرام خان متوجه اشتباه خود باشد که نا راض کردن من بزیانش تمام میشود میر هوتی خان میگوید گرچه من با بهرامخان دشمنی ندارم ولی مانع کار شما هم نمیشوم ومیدانید که بهرامخان هر کار وعمل شما را بحساب من میاورد ولی چون تو پناهنده منی من هم عواقب هر پیش امدی را قبول میکنم

حلاصه پس از کسب رضایت میر هوتی خان غلام حسین خان چندین بار شبانه خود را به پهره میرساند وقلعه انجا را بتیر میزند وهدف از این خرکت فقط بد نام کردن بهرام خان است وبهرامخان برای میر هوتی خان نامه میپرستد که من تو همسایه وقوم خویش همدیگریم من با شما وطایفه شما اختلافی ندارم بلکه ان طایفه شیرانزهی است که از قدیم با شما اختلاف داشته و دارند اگر امید از من دارید جلو غلام حسین خان را بگیرید وگر نه من طرف اصلی خود را شما میدانم نه غلام حسین خان ودست بتلافی میزنم

میرهوتی خان در جواب میگوید من بکارهای غلام حسین خان رضایتی ندارم ولی نمیتوانم مانع عمل او هم بشوم چون میار من است ومن نمیتوانم او را تخت فشار بگذارم
حلاصه روابط بهرام خان ومیر هوتی خان سخت تیره میشود وبهرامخان در صدد نشان دادن عکس العلی بر میاید وبا مشاورانش بشور می نشید وصحبت از جنگ لشکر کشی بمیان میاید سر انجام یکی از مشاورانش وی را به این امر قانع وراضی میکند یاد اور میشود که باید حساب میر هوتی خان وطایفه لاشار را از بعقیه طوایف جدا دانست چون اسلام خان میر حاجی حاکم مقتدر بنت سه بار بطرف لاشار لشکر کشید هر سه بار نا کام میماند ومهراب خان شیرانزهی

حاکم مقتدر بنپور وشمشیرزن نامی بلوچستان بتلافی قتل میر مرادبک در اسپکه کشته میشود وضمن یاد اوری این رخدادها پیشنهاد میکند راه اسان تر وبدون درد سر این است که میرهوتی وطایفه اش از این طریق ناچار به تسلیم وصلح سازش میشوند وان راه این است
جلو خرید فروش مردم لاشار در بنپور گرفته بشود چون روزی نیست که قافله ای از لاشار جهت خرید گند م ذرت به بنپور نیایند واز ان طرف هم اهالی لاشار پارچه وروغن گوسفند برای فروش به بنپور میاورند شاید پنجاه در صد خواراک مردم لاشار از بنپور تامین میشود وهمچنین پارچه وخرما مردم بنپور از لاشار تامین میشود واین معاملات بطور مرتب بین

طرفین ادامه دارد به بهرام خان پیشنهاد میشود شما دستور بدهید جلو خرید فروش مردم لاشار گرفته بشود اهالی انجا بتنگ خواهند امد ومیر هوتی خان ناچار میشود جهت اسایش طایفه خود با شما از در صلح در بیاید وجلو خرکات غلام حسین راحواهد گرفت این پیشنهاد مورد قبول بهرام خان قرار میگیرد ودستور میدهد از این پس هر تاجر ومعامله گری از لاشار ببنپور بیاید اموال او را مصاره واو را دست خالی بر گردانید این وضع چند ماهی ادامه پیدا میکند سر انجام تمام سران طوایف لاشار دستجمعی به میر هوتی خان مراجعه میکنند واز وضع پیش امده

اظهار نگرانی میکنند به میر هوتی خان پیشنهاد میدهند که با بهرام خان یا از در صلخ در بیائید ویا جنگ چون مدتی است جلو حرید وفروش ما مردم لاشارگرفته شده واهالی از نظر مواد غذائی در مضیقه هستند میر هوتی خان بسران طوایف میگوید چند روزی بمن فرصت بدهید تا از دو راه پیشنهادی شما یکی را انتخاب بکنم وبزودی شما را در جریان حواهم گذاشت سران قبایل هم بمحل سکونت خود بر میگردند ومنتظر نتجه میمانند

حلاصه پس از بر گشتن سران طوایف بمخل زندگی خود میر هوتی خان با غلام حسین خان بشور ومشورت می نشید که بهرام خان جلو خرید فروش مردم لاشار را گرفته واهالی از این بابت بتنگ امده اند وچه باید کرد سران طوایف بمن دو پیشنهاد داده اند که یا جنگ ویا صلخ وحالا نظر شما چیست غلام حسین خان میگوید این دوسال است که شما وطایفه لاشار از من بنحو احسن نگهداری کرده اید ومن دیگر راضی بگرفتاری بیشتربرای مردم لاشار نیستم

وپیشنهاد میکند اگر صلاح میدانید شما میانجیگری نموده شخصا مرا به پهره نزد بهرام خان ببرید تا از او عذر حواهی بکنم ومیر هوتی خان هم از پیشنهاد غلام حسین خان خوشخال میشود وسران طوایف را از جریان مطلع میکند که ما تصمیم بصلخ گرفته ایم ومنتظر شما هستیم که همراه دویست نفرجمازکه مسلخ به تفنگ پنج تیر و ده تیر کمری باشند درهریدوک حاضر باشید که به اتفاق غلام حسین خان به پهره برویم تا بین

بهرام خان وغلام حسین خان میانجیگری نموده وتا صلح بر قرار بشود سران قوم هم خیلی سریع بدستور میر هوتی خان عمل میکنند ودر زمان مقرردویست جماز با بهترین سلاخ ان زمان که تفنگ پنج تیرالمانی وده تیر کمری بنام موازر بوده در هریدوک حاضر میشوند ومیر هوتی خان همراه غلام حسین خان وبستگانش بطرف پهره خرکت میکنند
وخود را بپهره میرسانند بهرام خان از امدن میر هوتی خان بهمراهی غلام حسین خان بسیار خوشخال میشود وبگرمی از وی استقبال میکند
وروز بعد جریان صلخ صفا مطرخ میشود وبطور دلخواه طرفین کار بصلخ سازش میانجامد وقرار میشود خیلی زود غلام حسین خان عیال واولاد خود را ازلاشار به پهره بر گرداند
وبکار زندگی خود بفردازد

وحالا نقل قولی ازمرحوم نور الدین خان که حواهر زاده وداماد میر هوتی خان هستند ودر ان سفر همراه وی بوده اند وی متوفای سال 1349شمسی میباشد نامبرده چنین میگوید که ما پس از سه روز توقف در پهره ودر چهارمین روز که اماده برگشتن بودیم بهرام خان جهت بدرقه از قلعه بیرون امده بودند وپیش از خرکت ما بهرام خان به میر هوتی خان میگوید شما دو سه نفر از کسان خود را بر دارید بگوشه ای برویم من با شما سخنی دارم

نور الدین خان میگوید میر هوتی خان من وسید میرزا خان را برداشت وبطرفی که بهرام خان
میرفت پشت سر او براه افتادیم او هم دوست محمد خان وچنگیز خان را با خود برداشته وبگوشه ای رفیتم وروبروی هم نشستیم وبهرام خان سخن اغاز میکند که من تو قوم خویش همدیگریم وهم همسایه چون لاشار بنپور بهم وصل میباشند ومن دو پیشنهاد دارم واز شما

میحواهم یکی را قبول بکنید وبمن قول بدهید چون میدانم قول شما میران لاشار تا بخال دوتا
نشده وقول شما ضرب المثل میباشد میگوید اولین پیشنهاد من این است که بصلاح شما وطایفه شما میباشد با من هم پیمان باشید که منافع مشترکی داریم وهم بنفع طوایف ما میباشد چون در طول تاریخ تا کنون بین ما شما وطایفه لاشار پهره بنپور هیچ اختلافی بوجود نیامده وبرادر وار درکنار هم زندگی کرده اند وبدادستد خود مشغول بوده اند من دوست دارم وعلاقمندم با من هم پیمان باشید واگر این پیشنهاد مرا بصلاخ خود نمیدانید باز هم من از شما نگرانی ندارم ولی انتظار دارم به دومین پیشنهاد من توجه بکنید و در این جلسه بمن قول بدهید که با اقایان شیرانزهی همکاری وهمراهی نکنید میگوید میدانید که شیرانزهی ها ادمهای

بی اعتبار وکلام خوری هستند نور الدین خان میگوید تا سخنان بهرام خان تمام شد بلا فاصله سید میرزاخان میگوید بمن اجازه بیان چند کلمه بدهید در جواب بهرام خان میگوید من هم میدانم شیرانزهی ها ادمهای کلام خوری هستند ولی کلام خوری انها بسیار ناچیزوکم اهمیت است وشاید درخد یک اسب ویک شتر میباشد

ولی کلام خوری لایق بارانزهی است که صاحب قلعه دزک میشوند نورالدین خان میگوید از سخن غیر منتظره سید میرزا خان بیشتر از همه دوست محمد خان ناراخت میشود
وبا خالتی عصبانی میگوید سید چه گفتی باز سید میرزاخان سخنش را تکرار میکند وبا تکرار سخن سید بهرام خان همراهانش بلندن میشوند وبدون خدا خافظی بما پشت کرده بطرف قلعه میروند وما هم بطرف شتر های که اماده بودند رفتیم سوار شده بطرف لاشارخرکت نمودیم
نورالدین خان میگوید میر هوتی خان از سخن بی موقع سید عصبانی شده بود ودر بین راه
هیچ صحبتی با سید نمیکرد تا شب شد وبین راه توقف نمودیم

ودر اینجا میر هوتی خان رو بسید کرد گفت شما خرف بی موقع بدی را بیان کردی چون بهرام خان میحواست با من برادری رفتار بکند وشما برادری را بدشمنی تبدیل کردی سید میگوید
شاید من اشتباه کردم ولی شما خرف مرا یاد داشت بکنید که خکومت بارانزهی چندان دوامی
نمیکند چون غرور وتکبرانها از خد گذشته براینکه فکر میکنند که نه پیش از انها کسی صاحب پهره بنپور بوده ونه بعد از انها کسی دیگر جای انها را خواهد گرفت حلاصه نورالدین خان میگوید سید با زبان حاص خود میر هوتی خان را قانع میکند وبصخبتهای معمولی میفردازند که میر هوتی خان

میگوید سید فکر نکردی که تعداد ما شما در برابر انها کم بود سید میگوید نه کم نبود چون در ان جلسه انها هم سه نفر بودند وما شما هم سه نفر واز طرفی پست سر شما دویست بلوچ لاشاری با دویست پنج تیر وده تیر ایستاده بودند میگوید بهرامخان خبر دارد مهراب خان شیرانزهی که خاکم پهره بنپور وروبار جیرفت بوده وتا کنون قدرت بهرام خان به اندازه بیک دهم قدرت

مهراب نرسیده وهمه میدانند که همین بلوچهای لاشار با تفنگ فتیله ای انتقام میر مراد بک را از مهراب خان گرفتند واورا با ان شکوه جلال بقتل رساندند بارانزهی میداند شما مدت خان بزرگزاده نیستید که طایفه نداشته وکسی بطرفداری وخون حواهی او برنیامده شما حاکم منطقه لاشارهستید وتنها هیجده طایفه بلوچ لاشاری با جان دل از شما خمایت میکنند

حلاصه صلخ بهرام خان با غلام حسین خان بقیمت دلخوری بین میر هوتی خان وبهرام خان تمام میشود نورالدینخان میگوید دوست محمد خان
تازه وپس از تصرف قلعه دزک وبیرون کردن مدت خان جهت دیدن عمویش بهرام خان به پهره امده بودند که این بر خورد لفظی بوجود امد وسبب دلخوری شدید بهرام خان میشود که خود را قدرت بر تر بلوچستان میدانست
وحالا به عکس العمل بهرام خان توجه بفرمائید نامبرده از سخن سید میرزاخان سخت عصبانی میشود ودر صدد نشان دادن قدرت خود بمیرهوتی خان برمیاید مدت کوتاهی ازاین بر خورد نمیگذرد بهرام خان با تمور ( تیمور ) سرپرست طایفه زین الدینی که تازه با هم همعهد پیمان شده بودند مشورت میکند وبوی ماموریت میدهد که عده ای را بطرف لاشار بفرستید ویک رمه را از طایفه انجا با خود بیاورند تمورمیگوید بزودی دستور شما عملی میشود ونامبرده خیلی

زود تعدادی از بستگانش را ماموریت میدهند که به اطراف اسپکه بروید واز طایفه جاوشیری که در دشت سیف اباد سکونت دارند رمه ای را با خود بیاورید افراد تمور سریع ماموریت خود را انجام میدهند ویک رمه بز از طایفه جاوشیری را با خود ببپهره میبرند وتخویل بهرام خان

میدهند واز ان طرف خبر بردن رمه به میرهوتی خان میرسد نامبرده بجای نشان دادن عکس العمل صلاح در ان می بیند که سیدمیرزاخان وخان محمد ملا باران را باتفاق ده دوازده نفربعنوان قاصد نزد بهرام خان میفرستند همراه نامهای که ما قصد درگیری وایجاد اختلاف را نداریم وبخاطرخفظ روابط برادری رمه برده شده را پس بدهید

حلاصه نامبردگان وارد کلینک ومهمان غلام حسین خان میشوند واول سید میرزاخان بوسیله غلام حسین خان پیغامهای ونامه میر هوتی خان را ببهرام خان میرساند ولی بهرام خان میگوید اگر میر هوتی خان یک چوپانی را نزد من میفرستاد رمه را پس میدادم ولی خال که وزیر بی ادب خود را قاصد نموده من خاضر به بر گرداندن رمه نیستم ومن با سید میرزاخان کار دارم خالا که بدام من افتاده او را ادب میکنم بهر جهت میانجیگری غلام حسین خان بجای نمیرسد

واز خشم بهرام خان نمیکاهد غلام حسین خان دست خالی بر میگردد وبه سید میگوید امکان دستگیری وکشتن شما زیاد است تا بهرام تصمیم نگرفته صلاح است بر گردید ولازم است میر هوتی خان قاصدانی دیگر بفرستند چون بهرامخان با شما لج کرده

حلاصه همان شب سید میرزاخان باتفاق همراهانش بطرف لاشار بر میگردند وبهرام خان از رفتن سید با خبر میشود فوری به تمور زین الدینی که در انجا خاضر بوده دستور میدهد همراه بستگان خود بتعقیب سید میرزا خان بروید او را کشته ویا دستگیر بنمائید تیمورهم بلا فاصله همراه تعدادی از بستگانش بتعقیب میفردازد پیش از طلوع افتاب بهم میرسند تیر اندازی از

طرفین اغاز میشود ودر همان نخستین شلیک پسر تیمور مورد اثابت قرار میگیرد وبقتل میرسد وسید همراهانش با جنگ گریز خود را از محاصره تمور نجات میدهند وخود را بلاشار میرسانند وتمور هم نعش پسرش را بر میدارد بطرف خانهایشان که در اطراف بنپور بوده اند بر میگردند وجریان درگیری را باطلاع بهرام خان میرسانند واز اینجا بود که اختلاف چندین ساله ای بین طوایف لاشار وطایفه زین الدینی بوجود میاید وزین الد ینیها مدتی بعد بتلافی پسر تمورعبدالرخیم نامی از

افراد معروف طایفه شیرابادی را بقتل میرسانند ومتعاقب ان حدود یکسال بعد دونفردیگراز طایفه کوری را هم بقتل میرسانند وسر انجام لاشاریها هم در یک شب سه نفر از افراد زین الدینی را که یکی پسر خرم بوده بقتل میرسانند واختلاف طایفه لاشاری وزین الدینی تا اوایل حکومت محمد رضاشاه

ادامه پیدا میکنند وسر انجام پس از چندین دهه وزمانی که خکومت بارانزهی منقرض میشود ودولت ایران بر بلوچستان مسلط میشود جریان بصلخ سازش منجر میشود واکنون چندین وصلت بین طایفه جاوشیری وزین الدینی انجام شده این همه گرفتاری بخاطر یک سخنی بود که سید میرزاخان بجا ویا بی جا در جلسه بهرام خان میزند وبهرام خان ان را توهینی بخود وطایفه بارانزهی میداند حلاصه جریان درگیری زین الدینیها را شنیدید که بکجا انجامید

وحالابه اصل مطلب و بطرف بهرام خان بر میگردیم که با وجود اوردن رمه ای ازطایفه لاشار وبکشتن دادن پسر تیمور باز هم قانع نمیشود ودر صدد بد نامی دیگری است تا متوجه میرهوتی خان بکند وهنوز سه چهار ماهی ازایجاد صلخ بین او وغلام حسین خان وخادثه قتل پسر تمور نگذشته بوده بنظرش میرسد جهت ضربه زدن این بار از وجود غلام حسین خان استفایده بکند
وهم بتواند روابط دوستانه ای که بین غلام حسین خان ومیر هوتی خان پس از دوسال نگهداری بوجود امده ان را بهم بزند وبا این نقشه روزی غلام حسین خان را بخلوت میطلبد بوی میگوید من بشما یک

ماموریت میدهم اگر انجام بدهید ازشما بسیار راضی میشوم وهم تلافی میکنم غلام حسین خان هم گویا امادگی داشته تا دلخوری های پیشامده راجبران بکند میگوید هر فرمانی بمن بدهید بدون چون چرا انجام میدهم بهرام خان که امادگی وی را می بیند میگوید من در نظر دارم
بخاطر سخنان بی ادبانه سید میرزاخان که وزیر میر هوتی خان است شما بلاشار بروید وقلعه هریدوک را تیر باران بکنید بر گردید غلام حسین میگوید گرچه ماموریت سختی است بخاطر اینکه میر هوتی خان نسبت بمن نیکی کرده و

دوسال بمن نان نمک د اده وخلاف جوانمردی است ولی در خال خاضر دستور شما بر هر چیزی مقدم میباشد وغلام حسین امادگی خود را برای انجام ماموریت اعلام میکند وطولی نمیکشد همراه بیست سی جماز مسلخ شبانه خود را بهریدوک میرساند ودرست از همان جائی که دوسال در انجا سکونت داشته نیمهای شب بطرف قلعه هریدوک شلیک میکنند وبلافصله از

طرف نگهبانان قلعه جواب تیر اندازی داده میشود وغلام حسین خان همراهانش پس از یک دو شلیک سریع بر شتر های خود سوار شده بطرف پهره بر میگردند حلاصه دران شب همه فکر میکنند که این تیر اندازی از طرف نوکران اسلام خان حاکم بنت صورت گرفته چون این نوع تیراندازی بین طرفین هر از چند گاهی صورت میگرفته هوا روشن میشود ردگیر میاورند تا بدانند افراد بکدام سمت رفته اند تا انها را تعقیب بنمایند ردگیر متوجه میشود افراد مهاجم چندین

شتر سوارند وبطرف پهره برگشته اند میر هوتی خان متوجه میشود که تیر اندازی از طرف افراد بهرام خان انجام گرفته بلا فاصله دهقان پیشک را بهمراهی شهباز وهیبتان ویکی دیگر از نوکران شجاع که نام او را
فراموش کردم دستور میدهد بوسیله اسب مهاجمین را دنبال بکنید وبا انها در گیر بشوید چنانچه به انها نرسیدید دست خالی بر نگردید قلعه پهره را بتیر بزنید بر گردید وچهار سوار دلاوراز جان گذشته بتاخت سر بدنبال مهاجمین میگذارد ضمنا در منطقه ریگستان شتر کارائی بهتری از اسب دارد چون بین راه لاشار بپهره کلان ریگستان است

بهر جهت نزدیک غروب افتاب وزمانی که غلام حسین وافرادش پس از استراخت کوتاهی در جای بنام ( مورین پیش ) وهنگام سوار شدن بر شتر هایشان ناگهان دهقان وهمراهانش بتیرس
انها میرسد تیر اندازی اغاز میشود ودر نتیجه سه چهار شتر از افراد غلام خان کشته میشوند ودونفر از همراهانش هم مجروخ میشوند وبا تاریک شدن هوا دهقان وهمراهانش بطرف

هریدوک بر میگردند حالا لازم شد شهباز را معرفی بکنیم وی یکی از طایفه اربابان پهره میباشد وگویا پس از بقتل رساندن یکی از مخالفانش بهریدوک میرود ومیار میرهوتی خان
میشود شهباز جوان برای همیشه در هریدوک ماندگار میشود ودر همانجا زنی از طایفه ای بنام نکیب میگیرد بنام گل خاتون ضمنا نکیبها اصلا اهل بشاکردهستند ودرانگهران مرکز خکومت نشین بشکرد سکونت داشته اند وبنام سپاه انگهران در ان زمان معروف بوده اند مردمانی شجاع

دلاورهستند وتعدادی از نکیبها در زمان خکومتی لطفعلی خان شیرانزهی فرزند مهراب خان بزرگ که مادرش دختر اللهوردیخان خان بشکرده بوده همراه لطفعلی وارد ابادی اسفند میشوند وبرای همیشه در انجا ساکن میشوند واکنون جمعیت ابادی اسفند را نود در درصد نکبیبها تشکیل میدهند وبعقیه ساکنین ابادی از طایفه میرهستند ودر این زمان چند خانوار نکیب در هریدوک هم سکونت داشته اند که شهبازبا دختر یکی از انها بنام گل خاتون ازدواج میکند وصاحب دو پسر میشوند یکی بنام ملا بالانچ ودیگری بنام شهمراد شهبازازنظر پیاده روی وسواری وتیراندازی

ودلاوری همتراز دهقان بوده وهمیشه در ماموریتها دوشادوش همدیگربوده اند وبسیار مورد توجه واخترام میرهوتی خان قرار داشته اند وپس از فوت شهباز فرزندش ملا بالانچ جای او را میگیرد وحالاازملا بالانچ وفرزندانش
بشنوید نامبرده فردی با سواد وبهادر دلاور بوده به این حاطرمورد توجه حاص میرهوتی خان حاکم لاشارقرار میگیرد ودارای عزت اخترامی میشود وحالا از فرزندان وی بگوئیم

از همسر دومش که از طایفه اربابان پهره است بنام نور خاتون دختر بختیارو بختیار هم گویا پدرش از اقوام دلمراد سنگرمعروف ا ست وزن بختیار از اربابان پهره ملا بالانچ از همسردومش که دختر بختیار است دارای چهار پسر ویک دختر

میشود که پسر بزرگش بنام ابراهیم دانش کارمند بهداری پهره میباشد ودیگری شریف نام دارد ونامبرده یکی از فرماندهان لشکرمجاهدین خلق بوده که در جنگ مهران شرکت میکند واز خود شجاعت بی مانندی نشان میدهد واکنون از سرنوشت وی اطلاعی دردست نیست وپسردیگرش بنام صدیق دانش میباشد وی هم یکی ازاعضای فعال مجاهدین خلق میباشد

که بعنوان پناهنده در کشور سوئد سکونت دارد وپسر چهارمش بنام امین بوده که بجرم ناکرده توسط ادمکشان رژیم در پهره دستگیروبنظرم سال 62 الا63 بود که بفجیع ترین وضعی ویرابقتل میرسانند ضمنا ملا بالانچ از زن اولیش هم چهارتا پسر داشته

وبختیار هم زن دومش ازطایفه درزادهای هریدوک بوده واز ان زن هم بختیار دارای دو دختر ویک پسر میشود پسر بنام فیض محمد قادری است وسرایدار در مانگاه هریدوک بوده واکنون بازنشته ودر هریدوک سکونت دارد این بود پسر ونوهای شهبازکه بعنوان میار وارد لاشار شده بود از وی جمعیتی برجا مانده همچنین از بختیارنوه نتیجهای زیادی در هریدوک ساکنند ضمنا قبلا هم بعرض عزیزان رسانده بودم هر زمانیکه از شخصی نام برده میشود جهت اثابت نوشتها از بازماندگان ان شخص که در قید حیاتند نام برده میشود

حلاصه مطلب غلام حسین خان برهانزهی بر خلاف سنت بلوچ که میگویند یک تاس اب از منزل کسی خوردی باید صد سال وفا بکنید ولی خلاف انتظار سه چهار ماه بعد از دوسال پذیرائی ونگهداری قلعه میزبا نش را گلوله باران میکند ودر همان روزهم گویا خق نان نمک دامن او رامیگیرد وبه خوشنامی بر نمیگردد بهر جهت با این برخوردها روابط بهرام خان
ومیرهوتی خان سخت تیره میشود ودر استانه یک جنگ تمام عیار قرار میگیرند در اینجا قسمت نهم را بپایان میرسانیم -

در خاتمه بعضی ازعزیزان مرا متهم میکنند که هدف من ازشرخ خوادث ورخدادهای بلوچستان زنده کردن خوانین وسرداران میباشد ایا واقعا نهایت بی انصافی نیست من میتوانم مرده را زنده بکنم ویادر نظر دارم ضمینه بر گرداندن بازماندگان خوانین سابق را بخانی وسرداری فراهم بکنم این یک برداشت بی مورد وبدورازمنطق نیست هدف من روشن کردن واگاهی دادن بنسل جوان است که در زمان اخرین حکمرانان پهره بنپور یعنی طایفه شیرانزهی وباران زهی چه خوادثی اتفاق افتاده

نه بخکومت برگرداندن نوههای سردار حسین خان ودوست محمد خان است مگر نمی گویند گذ شته چراغ راه ایندگان است نباید ما ازکارهای مثبت ومنفی گذشتگان خود اگاه باشیم ضرر دارد واگر بیان وقایع تاریخی برای اقوام وملتها ضرری داشت دیگرکتابی بنام تاریخ نوشته نمیشد و در مدارس ودانشگاها تدریس نمیگشت ما باید خود تاریخ ساز وتاریخ نویس سرزمین خود باشیم واگر ان شخص فردی بی سواد مثل من باشد

عزیزان من از بیسوادی خود در تمام مقالاتم اشاره کرده ام و میکنم وبتصورمن بیان خوادث مهم است که بنقل قول از شاهدان عینی ودست اندرکاران وبزرگان قوم ما است که درزمان وقوع خوادث ورخدادها حضور داشته اند ونه کپی از کتابهای است که بنام تاریخ بلوچستان یدست بدخواهدن قوم ما نوشته شده اند

ولی میگویند ( گرهنری داری وهفتاد عیب = دوست نداند بجز از یک هنر )
وبازهم میگویند ( چون غرض اید هنر نادیده شد= صدهزار پرده بروی دیده شد )
ایا متوجه نشدید یک خرف بموقع ویا بی موقع سید میرزا خان چه خوادثی بدنبال داشت
که باعث قتل چند نفرواختلاف چندین ساله بین زین الدینیها وجاوشیرها میشود ایا شرخ خوادثی که در این مقاله بیان شد از بی گذشتی بزرگان قوم ما حکایت نمیکند واکنون برنسل جوان وتخصیل کرده ما لازم است ازگذشتگان خود بیاموزند وبهترین را انتحاب بکند که بنظرم تنها راه نجات وسربلندی یک قوم در وخدت یکپارچگی نهفنه است
وبا بیان این بند شعر بلوچی سخن را کوتاه میکنم
( جی بلوچستان ملک بلوچانی = جی ترا بات وشادین روچا نی )

موفق باشید عبدالکریم بلوچ