تصویری از یک ابادی دربشکرد

 

  بلوچستان درعهد پهلوی -  قسمت چهارم

اینک در قسمت چهارم به خوادثی که در اوایل حکومت رضاشاه در مناطق جیرفت رودبار ورمشک مارز اتفاق افتاده می پردازیم چون برحسب وظیفه لازم دانستم اطلاعات محدود خود را بطور خلاصه بسمع ونظر دوستداران تاریخ بلوچستان عزیز برسانم تا یاد وخاطره رادمردانی مثل سالارعبدالحسین که درمنطقه رمشک مارز با ارتش مزدور رضا شاه. درگیرمیشود زنده نگهداشته شود وهم ثبت درتاریخ وخاطرهها گردد.
خلاصه پس از شکست حکومت دوست محمد خان بارانزهی در بلوچستان غربی نوبت به خلع سلاخ منطقه رودبار کهنوج میرسد مدت کوتاهی پس از تسلیمی بلوچستان اردوی دولتی وارد جیرفت رودبا میشود وفرماندهان نظامی با ضرغام سلطنه که تنها خان قدرتمند منطقه است ومرکز حکومتیش شهرکهنوج وقلعه تاریخی ان میباشد وارد مذاکره میشوند.
بهر جهت ضرغام که از عواقب جنگ بلوچستان اگاه شده بود توان رویاروی را با قوای دولتی در خود نمی بیند وبدون هیچ قید شرطی تسلیم میشود واسلخه خود وبستگانش را تخویل میدهد میرزاخان که ملقب به ضرغام سلطنه بوده مادرش دختر محمد علی خان شیرانزهی است وی خواهر زاده سردار حسین خان وچاکر خان است منتها از مادری دیگر نامبرده دوران نوجوانی وجوانی خود را در کنار دائیش سردار حسین خان بزرگ در بلوچستان سپری میکند ودر تمام دوران زندگیش بزبان بلوچی تکلم میکند وبارها در زمان اقتدارش هم خود را بلوچ معرفی میکند وپیش از رسیدن بقدرت در بلوچستان با نوه دائیش که دختر ملک طلب خان است ازدواج میکند چون همسر ملک طلب خان دختر سردار حسین خان بوده بهر جهت ضرغام هم دوره با پسر دائیش سردار سعید خان معروف میباشد وی در ان زمان بقدرت بر تر منطقه رودبار جیرفت تبدیل شده بود و درتاریخ خانواده مالکی سرداری با این قدرت ونام نشان پیدا نشده بود ولی زمان پیری ونا توانی وی همزمان است با لشکر کشی رضا شاه بمنطقه رودبار جیرفت ودر چنین شرایط سنی بوده که توان مقابله را با قوای مجهز رضاشاه در خود نمی بیند بناچارتسلیم میشود. منطقه رودبار جیرفت خیلی سریع وبدون هیچ بر خوردی کاملا خلع سلاخ. وامنیت بر قرار میشود.

وتنها مناطقی که تن به خلع سلاخ نمیدهند مناطق کوهستانی بشکرد ومارز رمشک است که در بشکرد اولاد الهوردیخان حکومت میکنند ودر خوزه مارز رمشک سالار عبدالحسین که ابا واجدادا سرپرست این مناطق بوده اند. ضمنا طایفه سالار خود را تیره ای از طایفه بزرگ وقدیمی رندان میدانند. و حالا لازم شد جهت اثبات این مدعا گذری بتاریخ بزنیم وخوادث زمان رندان را مرور بکنیم تا خقا یق ورخدادهای تاریخی بیشتری برای ما روشن گردد چون میشود به استناد از نقل قول بزرگان ومطلعین منطقه وهم به استناد از اشعار بجا مانده گوشهای پنهانی ازخوادث تاریخی بلوچستان بزرگ را اشکارنمود.

خلاصه زمانیکه میر جلال سرپرست طایفه بزرگ رند بنپور را ترک میکنند. تا خود را وبخوزه کیچ مکران برسانند این مهاجرت به اختمال قریب بیقین دربین قرن دوم ویا سوم قمری اتفاق می افتد چون میر جلال فرزند میر پیروز است ومیر پیروز فرزند میر گیلواست ودرزمان میر گیلو بوده که طایفه رند بعنوان اعتراض بشهادت امام حسین ع ونفرت از کار یزید سرزمین حلب را ترک میکنند ودر نهایت خود را ببنپور میرسانند با این حساب میر جلال که نوه میر گیلواست نمیشود تاریخ مهاجرت از بنپوررا چندین قرن بعد حساب کرد چون میدانیم خادثه کربلا در سال 62 قمری اتفاق می افتد واگر تاریخ مهاجرت از حلب را در نظر بگیریم وزمان حروج میرجلال راهم از بنپور درنظربگیریم حداکثرتاریخ این مهاجرت بین قرن دوم وسوم قمری اتفاق افتاده بهر جهت انچه از شواهد وقراین پیدا است از همان ابتدای حارج شدن میرجلال از بنپورتعدادی از تیره وطوایف وابسته
در مناطق خود باقی می مانند وازکوچ نمودن بهمراهی میرجلال امتناع میورزند مثل طایفه بامری سابکی دامنی کلکلی وغیره که در شعر معروف رندان از انها نامبرده شده وهمچنین روایت میشود که پس از جنگهای سی ساله که بین دوطایفه قدرتمند رند ولاشاری در زمان میر چاکر ومیر گهرام رخ میدهد که در نتیجه بنابودی کامل ان دو طایفه منجر میشود پس از شکست ومتلاشی شدن دوطایفه صدها خانوار از طایفه لاشاری به بطرف سند وپنجاب مهاجرت میکنند وهم تعدادی در گنداوگ گاجان باقی می مانند وهم صدها خانوار از طایفه رند بقسمت مرکزی بلوچستان شرقی نقل مکان میکنند وهم تعدای. در منطقه دادل سیبی باقی میمانند.

وهم صدها خانوار از طوایف رند ولاشاری وهوت بسمت بلوچستان غربی کوچ میکنند وخود را بمکان وماوای قدیمی و ابا واجداد خود میرسانند طایفه لاشاری در منطقه لاشار وطایفه رند در خوزه کیچ مکران وطایفه هوت در اقصا نقاط بلوچستان پراکنده میشوند تعدادی در منطقه دشتیاری وکلمت وتعدادی در خوزه قصرقند وکهیر بیر ومسکوتان وهم تعدادی در اطراف رودبار ساکن میشوند . بهرجهت درطول تاریخ بشر این گونه مهاجرتها وبجا بجائیها در میان قبایل و اقوام مختلف صورت گرفته ومنحصر بیک قوم قبیله ای حاصی نبوده وتازگی هم ندارد.
خلاصه میر جلال پس از ترک بنپور در مسیر خود وارد قصر قند میشود ودر نظر دارد مدتی را در انجا توقف نموده تا سایر تیره طوایف وابسته بوی ملخق شده وسپس بطرف کیچ مکران رهسپار بشوند درضمن بعضی ازعزیزان معتقد هستند دران زمان قصرقند گنداوگ ورودخانه کاجه- گاجان- نام داشته گرچه من معتقد نیستم قصرقند گنداوگ. ورود خانه کاجه- گاجان نام داشته. چون هم اکنون شهر گنداوگ وهم رودخانه گاجان در نزدیکی مرزبلوچستان شرقی با ایالت سند واقع شده اند وتا هنوز هم مخل سکونت اقوام لاشاری میباشد البته بنده هم تا پیش از دیدن شهر گنداوگ ورودخانه گاجان که در منتها الیه بلوچستان شرقی واقع شده اند. این روایت برایم قابل قبول بود که قصرقند گنداوگ نام داشته ورودخانه کاجه گاجان ولی با دیدن واقعیت تغیر عقیده دادم که گنداوگ اصلی ورودخانه گاجان در بلوچستان شرقی واقع شده اند ولی باز هم نمیتوانم بطور کلی منکر چنین اسامیهای در گذشتهای دور باشم. بهر جهت وارد این بحث نمیشویم که قصرقند گنداوگ بوده یا نبوده چون سخن از مهاجرت میر جلال است از بنپور بطرف کیچ مکران.
بهرحال میرجلال بنپور را ترک میکند خود را بحوزه قصرقند میرساند ودر انجا منتظر پیوستن سایر تیره های رند میماند تا بطور دستجمعی بطرف کیچ مکران عزیمت بنمایند. شاعر چنین میگوید –
( گوهرای جگینی سمتا = گوستگ چو گروک گرندا) ( جم بوتنت بگای بندا = نیاتکنت بامری چه اندا ) ( بوتنت دامنی دامنگیر = جستنت سابکی تیرا تیر) خلاصه هدف نهائی میرجلال ازترک بنپور این است که خود را بمناطق کیچ مکران برساند تادر انجا خود را برای جنگی سرنوشت ساز با ترکان اماده سازد میرجلال همراه ایل تبارش خود را بقصرقند میرساند ودر مخل وعده گاه که در دامنه کوهستانی است که در جنوب قصرقند واقع شده توقف میکند تا سایر تیره وطوایف بوی بپیوندند گفته شد بعضی از تیرههای رند از همان ابتدای کوچ نمودن میر جلال از بنپور مخل زندگی خود را ترک نمیکنند وهم تعداد دیگری از تیرههای وابسته ازمخل وعده گاه ازرفتن بهمراهی میرجلال خود داری میکنند. واز ان زمان ببعد این رشته کوهستان به نام ( بگا بند ) معروف میشود چون تعدادی از وابستگان میرجلال وی را در این نقطه ترک میکنندوعلت کوچ نمودن میرجلال هم باین حاطر بوده که. شاعر میگوید. ( سر زرتگ پدا غازیان = ترکی بل حرین تازیان ) ( فوج که رستگ چه ایرانا = بنپور جاه نبوت شیرانا )
بهرحال نسبت دادن طایفه سالار بطایفه بزرگ رند نقل قول هم از پسر سالارعبدالحسین است بنام حیدربک بنظرم حدود سالهای 1342 ش- بود که بنده وی را در روستای اسفند ملاقات نمودم وی بر این باور بود که طایفه سالار شاخه ای از طایفه بزرگ وتاریخی رند میباشد وباید یقین داشت تاریخ ما سینه بسینه نقل شده وبر جا مانده واظهارات حیدربک را هم نباید. با تردید نگاه کرد. ضمنا به این حاطریادی از میرجلال ومهاجرت وی بمیان امد که بدانیم تیرههای از رندان همراه وی از منطقه حارج نمیشوند شکی نیست طایفه سالار هم یکی از همان تیرههای باشد که در منطقه باقی میمانند. یاد اور میشوم درتقسیمات کشوری زمان پهلوی حدود یک چهارم از کل مساخت بلوچستان را ازان جدا نموده وبه استان کرمان ملخق میکنند مثل دهستان ابرئیس که بین دلگان ونرمانشیر واقع شده که مخل سکونت طایفه سابکی وشیحکی میباشد ودر منطقه نمداد وکوهستان طایفه فرامرزی ساکنند ودر قسمت وسیعی از رودبار طایفه ناروئی وهوت ساکنند ودرمنطقه جگین گاب ریگ وجاسک بیابان طایفه طاهرزهی میر وسید ساکنند ودر منطقه بشکرد ساکنان ان کلا بلوچ هستند وهمچنین در منطقه مارز رمشک طایفه سالار زندگی میکنند که مدعی هستند از نژاد رندان میباشند .
بهر جهت مناطق نامبرده همراه با باشندگان بومی ان بر خلاف میل باطنی شان اکنون بیش از هشتاد سال است از سر زمین مادری جدا شده اند وباز هم در زمان حکومت جمهوری اسلامی مناطق مذکوربین دواستان هرمزگان وکرمان تقسیم شده اند. ورژیمهای قاجارپهلوی وجمهوری اسلامی تا خدود زیادی موفق شده اند مذهب ساکننین مناطق مذکور را بتدریج تغیر داده وهم اکنون سعی دارند هویت ملی وقومی انها را هم از بین ببرند ونام ونصب بلوچ را از میان انها محو سازند ولی تا کنون خون ورگ بلوچی چنین اجازه ای را بساکنین مناطق نامبرده نداده ودر بلوچ بودن خود پای میفشارند. و ببلوچ بودن خود افتخار میکنند وباوجود پذیرفتن مذهب شیعه. ولی بشدت با مسئله ای بنام متعه صیغه مخالفند واز ان دوری میکنند. بهرحال از رمشک که مرکز حکومتی طایفه سالار بوده تا اسفند چهار فرسنگ فاصله میباشد رمشک اخرین نقطه از استان کرمان محسوب میگردد وروستای اسفند هم که در طرف جنوب غرب سرزمین بلوچستان واقع شده یعنی مرزبین بلوچستان واستان کرمان دراین حدود بین رمشک و اسفند تعین میشود. وهمچنین اسفند ورمشک مرز بلوچهای شیعه وسنی هم میباشد چون از رمشک بطرف بشکرد ورودبار بلوچها شیعه مذهب هستند واز اسفند بطرف شرق ومرکزبلوچستان. سنی مذهب میباشند.
خلاصه قوای دولتی در مدت کوتاهی بر سرتاسر منطقه رودبار جیرفت مسلط میشود وهم میتوانند بدون درگیری خان بشکر را هم وادار بتسلیم بنمایند وحالا بدانیم خوانین بشکرد چه کسانی بوده اند. بازماندگان الهوردیخان که زمانی تا فنوج هم جز حکومتی انها بوده یعنی تا زمان حکومتی مهراب خان بزرگ که در بنپور حکومت میکنند. از ان پس فنوج پشته ازحکومت بشکرد جدا میشوند ضمنا در گذشته ابادیهای محتراباد کتیچ اسفند مد مچ وتوابع ان بنام پشته خوانده میشوند وتاکنون هم لهجه مردم این مناطق با ساکنین بشکرد مارز زمشک یک سان است. بهرحال ورثه الهوردیخان هنگام ورود قوای رضاشاه بمنطقه جیرفت رودبار در بشکرد حکمرانی میکنند واخرین نسل خان بشکرد که تا چند سال پیش در قید حیات بودند. احمد خان کاووسی نام داشته احمد خان از طرف مادر نوه ضرغام سلطنه میباشد ودر این زمان پدراحمد خان که من نام وی را فراموش کرده ام سرپرست طوایف بشکردی است. ومقرحکومتی منطقه بشکرد در طول تاریخ شهر انگهران بوده که در انجا قلعه ای. مخکم تاریخی وجود دارد. بهرصورت خان بشکرد هم سرانجام بدون درگیری و با تشویق ضرغام که پدرخانم وی. میباشد تسلیم میشود.
درضمن طبق اظهارات نور بی بی دختر ضرغام که مادر احمد خان کاووسی است. وهم نور بی بی نوه ملک طلب خان است ساکن گردهان لاشار ملک طلب خان از بازماندگان ملک شاه جهان است اخرین حکمران ملکها در بنپور توضیح بیشتری لازم است ضرغام با دختر ملک طلب خان ازدواج میکند از دختر ملک طلب خان سه تا دختر بجا میماند که یکی مادراقایان دارا خان ورستم خان مالکی است ویکی هم مادر محمد خان مهمی است ویکی هم مادر احمد خان کاووسی است وحال نقل قولی از نور بی بی وی چنین میگوید. اولاد وبازماندگان الهوردیخان که فامیلی شان کاووسی است نژادا ملک هستند واز اعقاب ملکهای بنپور میباشند نور بی بی مرتب ببلوچستان سفر میکند چون در قریه گردهان دارای ملک زمین بوده اند. وازطرفی مادر بزرگ سردار عیسی خان مبارکی با مادر بزرگ اقایان درا خان ورستم خان مالکی ومحمد خان مهیمی واحمد خان کاووسی خواهرند دختران ملک طلب خان میباشند این هم رگ ریشه خوانین بشکرد رودبار با بلوچ بلوچستان.

ضمنا درا خان فرزند ارشد سعید خان مالکی است سعید خان که داماد ضرغام میباشد از نظر موقعیت مخلی واجتماعی بعد از ضرغام قرارداشته ولی از نظر ملک دارائی نه تنها در طایفه مالکی بلکه در کل منطقه رودبار نفراول محسوب میشود. و حالا که از سعید خان سخن بمیان امد طبق روال گذشته از اصل مطلب به خاشیه برمیگردیم چون دانستن هررخداد بزرگ وکوچکی درنهایت بتاریخ ربط پیدا میکند. بهر جهت سعید خان وضرغام نوه همان سعید خانی هستند که در مخاصره قلعه بنپور زمان مهراب خان شیرانزهی با قوای قاجار همکاری میکند وموجبات تسلیم شدن مهرابخان را فراهم میسازد و درتاریخ گجرها هم از همکاری سعید خان رودباری نامی برده شده. ضمنا دختر همین سعید خان (مالکی ) رودباری بنام جمال خاتون همسر. مهراب خان شیرانزهی بوده واز انها فرزندی بنام محمد علی خان بجا می ماند که در تاریخ بلوچستان وگجر ها از وی بکرات یاد میشود.

حلاصه سعیدخان دوم که همزمان با ضرغام است اولاد او میتوانند بجای ضرغام مطرخ بشوند چون از ضرغام فرزند قابلی بجا نمیماند وحالا از ورثه سعید خان دوم که در بلوچستان ساکنند بدانیم یکی از دختران سعید خان بنام بی بی فرخنده میباشد که همسرسردارحسین خان دوم بوده که از وی چهار فرزند بجا میماند بنامهای اقایان جهانگیر خان ومحمود خان. وسعید خان ومحمد خان وتاکنون هم سعید خان ومحمد خان در قید حیاتند. ودر گه ( نیکشهر) ساکن میباشند ضمنا پس از فوت سردار حسین خان دوم بی بی فرخنده با احمد خان شیرانی ازدواج میکند ویکی دیگر از دختران سعید خان مالکی بنام مراد خاتون بوده که همسر حسن خان مبارکی است از حسن خان هم چهار پسر بجا مانده. بنامهای اقایان چراغ سعید ناصر ومنصور. وهم اکنون اقای سعید وناصر مبارکی در لندن ساکنند این هم ازنوه نتیجهای سعید خان مالکی. در بلوچستان .
ضمنا بعد از وفات ضرغام نوه او بنام درا خان که فرزند ارشد سعیدخان دوم میباشد بسرپرستی طایفه مالکی ومهیمی تعین میشود نامبرده در اوایل انقلاب همراه با پسر جوانش بنام میرزاخان توسط ادمکشان خمینی ترور میشوند. واقایان رستم خان مالکی ومحمد خان مهیمی پس از قتل دراخان ودرگیری با سپاه که منجر بکشته شدن تعدادی از جوانان انها میشود سرانجا رستم خان مالکی ومحمد خان مهیمی همراه عیال واولاد شهر دیار خود را ترک میکنند وخود را بعنوان میار ببلوچستان قهرمان میرسانند وطایفه لاشاری سالها از انها نگهداری میکند ودر این رابط ملا قاسم سرحه ای شعری طولانی سروده که من چند بند انرا بیاد دارم. میگوید ( ملائی زمانو باری = زهر گفتنت یلین روباری ) ( ضرغامی گلین فرزندان = ترکش کت وتی ابندان ) ( اتکنت دیم بلوچستا نا = هما شیرانی مکانو جاها ) ( بله نی سرحد جلتنت نی مکران = داشتنت میرکریم خان سلطان ) (ساند بوتگ یلین لاشاری = داشتنتی میار یک جاهی ) (نامی نوک کتگ پیرانی = هما پیشی زحم جنین میرانی )
در اینجا توضیخ کوچکی لازم است ملا قاسم در شعرش میگوید نه سرحد جلتنت نه مکران منظورش این است که رستم خان همراه عیال واولاد اول وارد خاش میشود. خود را به استوار میرزاخان ریگی که داماد سردار عیدوخان است میرساند چون از قدیم باوی دوست واشنا بوده وپس از چند ماهی توقف در اطراف خاش صلاح میدانند خود را بلاشار برسانند وازطرفی اقایان شیرانی از نظر قوم خوشی با رستم خان مالکی ومحمد خان مهیمی نزدیک ترند چون جهانگیر خان شیرانی که خود را جانشین پدرش سردار حسین خان دوم میداند خواهر زاده رستم خان است. بدین حاطر ملاقاسم میگوید نه سرحد جلتنت نه مکران چون نزدیکترین بستگان انها درقسمت مکران حاضر بنگهداری اقایان نمیشود وان بلوچی که از جان ومال خود مایه میگذارد. کریم خان میرلاشاری بوده فرزند شهنوازخان .
خلاصه اقایان رستم خان مالکی ومحمد خان مهیمی پس از سالها دوری از زادگاه خویش سرانجام با گرفتن تامین به بشهر دیار خود بر میگردند نامبردگان تا اوایل دهه سوم حکومت ملایان در قید حیات بوده اند درضمن یکی ازفرزندان احمدخان کاووسی بنام ایرج ویکی از فرزندان رستم خان مالکی بنام مستعلی هم اکنون در لندن ساکن میباشند. یاد اور میشوم خوادثی که درزمان حکومت ملایان برای طایفه مهیمی ومالکی پیش امده بموقع وبتفصیل به ان خواهیم پرداخت ولی چون در این مقاله سخن از ضرغام وسعید خان واولاد انها پیش امد لازم شد مختصر توضیخی داده بشود
ضمنا دوستان توجه دارند طبق روال گذشته هر گاه از شحصی نامی بمیان امده سعی نموده ام تمام وابستگیهای قومی وشرایط زمانی ومکانی افراد را مطرح نموده وهم تا اخرین نسل انها را که درقید حیاتند نام ببرم تا ادرسی باشد برای جوانان کنجکاو وپرسشگرما.

وحالا از خاشیه به اصل مطلب بر میگردیم پس از تسلیم شدن ضرغام بهمراهی خان بشکرد وخلع سلاخ کامل منطقه رودبار جیرفت. تنها در این میان سالار عبدالحسین حاضر بمذاکره نمیشود وقوای دولتی ناچار به نشان دادن عکس العمل میشوند وافسری را همراه یک ستون نظامی جهت خلع سلاخ منطقه مارز رمشک به انطرف گسیل میدارند ودر نتیجه سالار عبدالحسین از امدن قوای دولتی بسوی رمشک که مرکز حکومتی وی میباشد با خبر میشود برادر زاده جوان خود را بنام کامران جهت راهبدان بیک گذر گاه کوهستانی که درانتهای رودخانه رمشک واقع شده.
اعزام میکند کامران وافرادش چند روزی پیش از رسیدن قوای دولتی د ر مسیر انها سنگر واستخکاماتی میسازند ومنتظر رسیدن قوای دولتی میمانند چون میدانند تنها راه ورود به رمشک از این جا میگذرد وهمچنین اقایان شهکلی ومیر حاجی که از بستگان نزدیک عبدالحسین واز نام اوران طایفه سالار بوده اند چند کیلومتری پشت سر افراد کامران بطرف رمشک همراه افراد مسلخ خود سنگر میگیرند تادر صورت عقب نشینی کامران راه را در انجا بر قوای دولتی ببندند خود سالار عبدالخسین در قلعه رمشک اماده مقابله میشودوبه این ترتیب طایفه سالار خود را برای جنگی سرنوشت ساز مهیا میسازد.
حلاصه یک روز هنگام عصر قوای دولتی وارد رودخانه رمشک میشوند ودر همان ابتدای رود خانه جنگ درگیری با شلیک افراد کامران اغاز میشود و وقوای دولتی که انتظار چنین واقعه را در اینجا نداشتند با دستپاچگی وسراسیمگی بمقابله بر میخیزند ولی در همان شلیک اول تلفات جانی سنگینی بر قوای دولتی وارد میشود که دها کشته مجروخ بر جا میماند. فرمانده قوای دولتی زمانیکه راه پیشروی را غیر ممکن میداند.
در همان نیمهای شب همراه با کشته مجروخین دست به عقب نشینی میزند روز بعدبا روشن شدن هوا کامران وافرادش متوجه میشود اردوی دولتی عقب نشینی کرده انها را تعقیب میکنند تا فرصت تجدید قوا را پیدا نکنند ظهر همان روز با قوای دولتی که با سرعت بطرف رودبار درحال عقب نشینی بوده ضربات مهلک دیگری وارد میکنند وبر کشته ومجروخین انها افزوده میشود وتنها در مدت دو روز جنگ چهار نفر از افراد کامران کشته میشود.
حلاصه پس از دو روز جنگ کامران بطرف رمشک بر میگردد وجریان متواری شدن اردوی دولتی را بطرف رودبار به عمویش گزارش میکند سالار عبدالحسین چند روز بعد از این پیروزی به کامران دستور میدهد همراه شهکلی وعده ای از افراد مسلخ بطرف کهنوج رودبار رفته ومال اخشام اهالی انجا را غارت نموده با خود بیاورید تا مامورین دولتی متوجه باشند که ما توان انرا داریم منطقه رودبار جیرفت را هم بنا امنی بکشیم. کامران شجاع که ازاولین موفقیت خود احساس غرور وقدرت میکند دستور عمویش را با میل رغبت می پذیرد وبسمت رودبا خرکت میکند ومیتواند مال واخشام زیادی را از خوالی کهنوج روبار با خود بطرف رمشک ببرد ودر این میان اهالی کهنوج به ضرغام مراجعه میکنند که خان وسردار ما شما هستید ضرغام میگوید دیگر من قدرتی ندارم میدانید تمام بستگان من. خلع سلاخ شده اند بمامورین دولتی که در جیرفت مستقر هستند شکایت بکنید.
مردم بیگناه که درزمان حکمرانی ضرغام در کمال امنیت وارامش زندگی میکردند طبق توصیه وی بمقامات نظامی در جیرفت مراجعه میکنند جریان غارت اموالشان را گزارش میکنند ولی انها میگویند ما بشما اسلخه میدهیم خود تان تلافی بکنید مردم بی بضاعت که توان رویا روئی با طایفه سالاررا ندارند مایوس بمنزل خود بر میگردند وکامران همراه مال وعنائیم فراوانی وارد رمشک میشود واین دو.مین پیروزی پیاپی بود که نصیب سالارکامران میشود ودیگر اسم کامران بر سر زبانها می افتد.
وهمه جا از شجاعت وبهادری او صحبت میشود وپس از این پیروزیها هراز چند گاهی کامران وشهکلی حوزه رود بار جیرفت را غارت میکنند ودر این موقع نه مامورین دولتی ونه اهالی از پس انها بر نمیایند ومرتب اموال مردم بیگناه وناتوان رودباری بحصوص طایفه ای بنام ( لئر )که هم مالدار هستند وهم از نظر روخیه مردمانی ضعیف محسوب میشوند بیشتر از همه اموالشان بتاراج میرود.
بهر صورت چند سالی مرتب تهاجمات سالار ها ادامه پیدا میکند اهالی رود بار جیرفت از دست انها بستوه میایند وزمانیکه مردم منطقه از حمایت واقدامات مامورین نا امید ومایوس میشوند به این نتیجه میرسند که خودجهت عرض خال برمشک بروند تا از سالار عبدالحسین دادخواهی نموده واموال خود را پس بگیرند وهم تعهد بکنند در صورت داشتن امنیت خود بطور دوطلبانه در فصول مختلف مالیات بفردازند. خلاصه تعدادی از اهالی رودبار با این فکر خیال بطرف رمشک براه می افتند خود را برمشک وبعبدالحسین میرسانند وبا زاری والتماس از وی میخواهند دستور بدهید مقداری از اموال واخشام غارت شده ما را بما برگردانند.
عبدالحسین درجواب شاکیانی که راهی طولانی طی کرده بودند وبا هزاران ترس لرز خود را بوی رسانده بودند. میگوید شما ادمهای بزرگ وفهمیده ای هستید انهای که اموال شما را برده اند بچهای نادانی بوده اند بهتراست انها را پهل بکنید ( پهل یعنی خلال ) شاکیان از فهوای کلام عبدالحسین متوجه میشوند چیزی که بدست بچهای نادان افتاده به انها بر گردانده نمیشود ان بینوایان دست از پا درازتر نا امید بمحل زندگی خود برمیگردند. این هم سخنی ماندگار ازسالارعبدالحسین. درخاتمه مطا لب ذکر شده بیشتر نقل قول از سالار جلال کامرا نی است وی فرزند میرحاجی است که پدرش درمتن رخدادهای زمان سالار عبدالحسین قرارداشته. وبنظرم سالار جلال که پدرزن سردارشهیدعیدوخان بامری است درقید حیات باشد. در همین جا بقسمت چهارم حاتمه میدهیم- دنباله دارد از اینکه مقاله طولانی شد وسرتان را بدرد اوردم / چه وتی دردانگی براتان پهلی لوطون. موفق باشید



عبدالکریم بلوچ