چالشهاى جنبش آزادى خواهي بلوچستان غربى
بخش اول


تاکنون سازمانهاى سياسى فعال بلوچستان غربى به انتقاد جدى از خود نپرداخته اند و چون و چراى افت٬ باخت٬ ويا حتى شکست جنبش بلوچستان غربى را بررسى نکرده اند و مشى جديدى براى تداوم اين جنبش به جز از فعاليتهاى انترنتى و شرکت در گردهم آيى ها در اروپا و شمال امريکا ارائه نداده اند. چالشهاى ګذشته٬ حال و آينده بلوچستان غربى تغيير نکرده اند ودر اين ګفتار به بررسى چالشهاى ګذشته و حال و آينده جنبش آزادى خواهى بلوچستان غربى خواهيم پرداخت٬ اميدوارم که دوستان در اين ګفتمان شرکت کرده و با انتقادات خود مرا را مفتخر نمايند.  در اين ګفتار مراد از بلوچستان٬ بلوچستان غربى است
.

 

ملت و جنبشى در رسيدن به اهداف خود موفق خواهد بود که مشى مبارزاتى خود را مورد بازنګرى قرار دهد٬ اشتباهات خودرا بر شمرده و به خود جرأت قبول اشتباهات و اصلاح آنها را بدهد.

 اشتباهات را بعنوان آموزش سياسى٬ اجتماعى و تاريخى به پذيرد و پروسه اصلاح و ترميم اشتباهات را نيز دست کم نگرفته و به تصحيح اشتباهات تداوم بخشد٬ زيرا انتقاد از خود و پذيرش اشتباهات و اصلاح کردن آنها نشانه رشد سياسى٬ رسيدن به درجه اى بالاتر از درک سياسى٬ اتخاز سياستى بهتر با استراتژى و تاکتيک بهتر٬ ارتقاء جنبش در سطحى بالاتر٬ صداقت با خويشتن و جنبش خود و بزرگمنشى يک جنبش و جريان سياسى را به نمايش ميگذارد و باعٽ جلب اعتماد توده مردم وافکار عمومى جهانى ميشود٬.

در سى و يک سال گذشته بعد از انقلاب بهمن ٬۱۳۵۷ بلوچستان غربى دچار تحولات  گسترده وعميق سياسى شد٬ که در بيشتر موارد به نفع ارتقاء آگاهى سياسى مردم بلوچ انجاميد. نه تنها آگاهى سياسى ارتقاء يافت٬ بلکه آگاهى اجتماعى٬ فرهنگى٬ تجارى٬ صنعتى و تاريخى نيز ارتقاء يافته است. ظاهرأ به دليل خفقان شديد سياسى- اجتماعى در ايران و سرکوب بى رحمانه حق طلبى٬  جنبش بلوچستان بازنده به نظر ميرسد و ديکتاتوران ولايت فقيه برنده مطلق شمرده ميشوند٬ در صورتى که ظاهر قضيه به اين شکل است ولى اصل قضيه به اين صورت نيست و بنا به دلايلى که ذکر خواهد شد٬ بلوچستان و جنبش بلوچستان برنده معنوى حال و آينده است.

قبل از انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷هجرى- شمسى برابر با ۱۹۷۹ ميلادى٬ جنبش بلوچستان غربى اساسأ ماهيتى تجزيه طلبى داشت و شيوه و ديد فکرى ديګرى براى آزادى بلوچستان غربى ارائه نشده بود٬ و اساسأ آزادى بلوچستان غربى  فقط در تجزيه طلبى تعريف شده بود٬ و از آزادى و استقلال به شکل امروزى تعريف هاى ګوناګونى ارائه نشده بود٬ و جنبش تجزيه طلبى به رهبرى خوانين و سرداران سابق که امتيازات اجدادى خودرا از دست داده بودند٬ از طرف عراق و يمن جنوبى حمايت ميشد و طرفدارانى پراکنده بعد از ورود گروه هاى آموزش ديده در عراق به ايران٬ در بلوچستان غربى داشت که در اينجا وارد جزئيات اين جريان نميشويم زيرا اين جنبش اصولأ در گرو خواست عراق به دليل خصومت تاريخى عراق و خصومت سياسى يمن جنوبى سوسياليست آن زمان با ايران بود. و مردم بلوچ٬ به دليل تجربه تلخى که از ګذشته خود٬ حکومت قاجار٬ حاکميت خوانين و سرداران داشتند٬ از اين ګروه هاى تجزيه طلب حمايت نکردند٬ زيرا حکومتهاى قاجار و خان خانى٬ هيچ قدمى در جهت بهبود زندګى مردم٬  کشاورزى٬ اقتصاد٬ تجارت٬ بهداشت٬ راه و ترابرى٬ ايجاد مدارس و ارتباطات نظير تلګراف و تلفن برنداشته بودند و فقط ماليات ميګرفته  و درآمدهاى مالياتى را صرف نيازهاى شخصى و طايفه اى خود ميکرده اند. و وقتى که مردم بلوچ٬ پيشرفتهاى اندک در زمان پهلوى را با حکومتهاى خان خانى و قاجار مقايسه ميکردند٬ هيچ علاقه اى نسبت به برګشت به ګذشته از خود نشان نميدادند. زيرا حداقل در زمان پهلوى مصادف با ورود ګروهاى جدايى طلب آموزش ديده بلوچ در عراق٬ مردم بلوچ  به ظاهر ماليات مسقتيم به حکومت پهلوى نميدادند٬ وضع راه و ترابرى و مراسلات٬ تجارت٬ تلفن٬ تلګراف٬ وسيله نقليه٬ حمل و نقل٬  شغلهاى معدود ادارى٬ رفاه ناچيز عمومى٬ اندک بهداشت اوليه٬ کمک هاى  ناچيز به کشاورزان و وام هاى کشاورزى٬ تسهيلات اندک بانکى٬ مدارس هرچند اندک با کيفيت پايين٬ ازدياد عمر متوسط بلوچ٬ درمان بيماريها با اندک امکانات پزشکى از ګذشته بهتر بود و به کيفيت زندګى بلوچ کمک کرده بود. به همين دليل و ترس از بازګشت به ګذشته٬ عمده مردم بلوچ از انقلاب بهمن 57 نيز حمايت نکردند و انقلاب اسلامى بهمن 57 به مردم بلوچ تحميل شد.

بافت اجتماعى بلوچستان٬ متشکل از طوايف و قبيله هاى مختلف٬ است که هرکدام از اين طوايف٬ استقلال خودرا در سطح محلى حفظ کرده بودند٬ و به شيوه مجموعه اى از قبيله هاى مستقل کنفدرات عمل ميکردند٬ که متحد کردن قبيله هاى مستقل کنفدرات سنتى٬ کارى بسيار مشکل بوده و هست و هنوز هم يکى از عمده ترين مشکل پيش روى جنبش مدرن آزادى خواهى بلوچستان است٬ به همين دليل محمد على جناح و ديګر رهبران مسلمان پاکستان به جاى عمده کردن هويت ملى و تأکيد بر آن٬ بر هويت مذهبى براى ايجاد کشور پاکستان تکيه کرده بودند. امروز نيز عدم اتحاد قبايل بلوچ و پشتون پاکستان مشهود است.

 تجربه شکست قبايل کنفدرات سرخ پوستان امريکا و کانادا٬ و خود بلوچستان ثابت کرده است که قبايل کنفدرات٬ نميتوانند اتحاد ملى خودرا به سادګى حفظ کنند و دور يک هدف ملى به توافق برسند. قبايل کنفدرات به ندرت در اتحاد ملى به توافق ميرسند٬ امارات متحده عربى کشور استثنايى با قبايل کنفدرات است که بر سر يک اتحاد ملى به توافق رسيده اند٬ و قبايل کنفدرات اين  کشور٬ به درجه اى از آګاهى سياسى رسيده بودند که بر سر خواستهاى ملى توافق کنند و کشورى متحد کنفدرات با حفظ حريم استقلال داخلى خود٬ ايجاد کنند. دولتهاى ايران٬ از شکاف بين قبيله هاى کنفدرات بلوچ سوء استفاده کرده و بعضى را به خود جلب کرده اند و بر سر قدر برتر ميان قبايل بلوچ رقابت ايجاد کرده اند

شايد دليل عدم رشد آگاهى سياسى بلوچستان زمان پهلوى عدم دسترسى به امکانات مطالعاتى و تحقيقات سياسى٬ آموزش سياسى٬ اجتماعى و فرهنگى بوده باشد٬ کتابخانه اى که باعث يادګيرى اساسى٬ با ارزش و ماهيت ملى و هويت ملى باشد٬  وجود نداشت٬ اگر وجود داشت تنها در زاهدان بود و ديګر شهرها کتابخانه هاى بسيار کوچک با چند جلد کتاب در تمجيد از حکومت پهلوى داشتند و کتابهايى که در کتابخانه زاهدان نگهدارى ميشد از نوعى نبودند که آگاهى  بلوچ را ارتقاء دهند٬ زيرا از انتشار کتابهاى پايه که باعث رشد شعور سياسى مردم مى شد٬ جلوګيرى ميشد و کتابهاى تحريف شده به نفع سلطنت جايګزين اين کتابها شده بودند.

عواملى نظير  گسترش مدارس٬ گسترش ارتباط با ملتهاى ديګر٬ راه و ترابى٬ خطوط هوايى و آبى و امکانات بهتر ارتباطات تلفنى٬ راديو٬ تلويزيون روزنامه ها و مجلات و در مجموع رسانه هاى گروهى٬ مسافرتهاى خارج از کشور٬ گسترش تجارت خارجى٬ ارتباط با بلوچستان شرقى ٬ ارتباط با بلوچهاى مقيم امارات متحده عربى٬ عمان ٬ کويت٬ هند٬ و کشورهاى حاشيه خليج٬ تحصيلات خارج از کشور و اصولأ ضرورت تاريخى وجبر زمان باعٽ توسعه آگاهى سياسى نسل جوان و انقلاب بلوچ شد که امروزه بخش وسيعى از اين توسعه سياسى را شايد بتوان به اعتبار انقلاب سال ۱۹۷۹ ميلادى گذاشت ولى نه به دليل ارائه خدمات سياسى جمهورى اسلامى ايران به مردم بلوچ  زيرا خدمات سياسى جمهورى اسلامى ايران به بلوچستان اساسأ  به دليل خصومت مذهبى با اهل تسنن و تبعيض نژادى٬ ماهيتى ضد بلوچ و پس روانه داشته و دارد٬ هرچند که رژيم سابق و سازمانهاى چپ گراى سراسرى سهم بيشترى از بقيه در توسعه آگاهى سياسى نسل قبل از انقلاب و زمان انقلاب بلوچ در ايران داشتند اما خود  رخداد انقلاب در ايران سهم به سزايى در توسعه سياسى بلوچستان غربى داشته است و فضاى آزاد سياسى يکساله بعد از انقلاب بهمن 57٬ برخورد افکار و خلاقيت را بيشتر کرد و ورود آزادانه افکار و عقايد مختلف به جنبش بلوچستان کمکى شايان کرد و بعد از آن به دليل تبعيد اجبارى بيشتر فعالان سياسى و غير سياسى بلوچستان غربى به گوشه هايى از جهان٬ باعٽ يادگيرى از ملتهاى ديګر٬ جامعه ها و کشورهايى مختلف شده است که در آن زندگى ميکنند.

 بايد يادآورى کرد نقش رژيم سابق در ارتقاء آگاهى سياسى کنترل شده و جهت دار به نفع خود رژيم سابق بود اما به دليل پيشرفت مدرنيته و تجدد اجتماع جهانى و نيازهاى جامعه مدنى٬ براى رژيم پهلوى نتيجه معکوس داد که خود مقاله ديگرى مى طلبد.

 

ترکيب نيروهاى سياسى بلوچستان قبل از انقلاب٬ در زمان انقلاب و تا مهاجرت به غرب

بررسى جنبش بلوچستان اوايل زمان رژيم پهلوى و قبل از آن را به بعد موکول مى کنيم.

مشکلات عمده:
يکى از عمده ترين مانع متحد کردن مردم بلوچ٬ بافت اجتماعى بلوچستان است٬ اجتماع بلوچستان مجموعه اى از اتحاد نامرئى
قبايل کنفدرات بلوچ دور هويت ملى بلوچ است. قبايل کنفدرات به قبايلى اطلاق ميشود که داراى يک هويت ملى باشند ولى در عمل هر قبيله اى مستقل عمل کند٬ هر قبيله اى داراى يک حاکميت مخصوص به خود است٬ و قوانين نانوشته عرفى٬ و انتقام ګيرى براى امنيت قبايل٬  قانون اساسى اين قبايل است و قانونى است که براى بقاى قبايل٬ امنيت اجتماعى قبايل و خانواده هاى قبايل٬ احترام متقابل٬ و براى مديريت جوامع کنفدرات٬ به مروم زمان٬ با ګذشت تاريخ به وجود آمده است. تجربه قبايل کنفدرات مثل سرخ پوستان امريکا  و کانادا٬ بوميان استراليا و خود بلوچستان نشان داده است که دولتهاى متخاصم با اين قبايل٬ از رقابت بين اين قبايل و اختلافات قبيله اى به نفع خود سوء استفاده کرده اند و ميکنند.

 

مشکل عمده ديګر نيروهاى جنبش سياسى و آزاديخواه بلوچستان٬ جلب اعتماد قبايل کنفدرات و در کل مردم بلوچ به رهبرى سياسى بلوچها و قبول آنها به عنوان رهبران جديد جنبش آزادى خواهى بود٬ زيرا تجربه تلخ ګذشته مردم بلوچ از حکومت هاى ملوک الطوايفى و حکومتهاى خان خانى و سردارى٬ ثابت کرده بود که حکومت در بلوچستان به رهبرى سياسى خود بلوچها٬ نوعى از حکومتهاى ګذشته خواهد بود٬ و مردم بلوچ تصميم ګرفته بودند که با حکومتهاى سنتى وداع کنند و به فرايند تمدن مدرن که حاکمان پهلوى قول آن را داده بودند٬ به پيوندند٬ و در دوراهى که پيش روى آن  بود٬ به جاى ماندن با سنت٬ رفتن به سوى جامعه مدرن را انتخاب کرده بودند٬ زيرا در زمان حکومتهاى محلى خوانين و سرداران بلوچ٬ اګرچه بلوچستان چهار راه تبادل مدرنيته و تجدد بوده است٬ ولى مدرنيته و تجدد وارد اجتماع بلوچستان نشده بود و به شدت با آن مقابله ميشده است٬ اکنون با چيرګى حکومت ولايت فقيه بر بلوچستان٬ و تبليغات ګمراه کننده جمهورى اسلامى٬ مردم بلوچ بر سر این دوراهی قرار گرفته است: ماندن با "سنت" یا رفتن به سوی جامعۀ مدرن، که تکنولوژی، حقوق شهروندى٬  دموکراسی و حقوق بشر از ویژگی‌های آن است٬ یا باید بسته بمانند و به طرف جدايى طلبى بروند و فقط مسائل بلوچستان را مطرح کنند و دورتر از فرهنگ خود را نبینند، واین البته آنها را از عرضه کردن فرهنگ خود به جهانیان هم محروم می‌کند، یا به سوی جامعۀ مدرن گام بردارند، که فقط تمدن غرب نیست، بلکه مجموعه‌ایست از گفت‌وگوها و ارتباطات میان فرهنگ‌های امروز جهان که ارزش‌های اصلی اندیشه تجدد را مطرح می‌کنند.

شايد حکومتهاى قاجار٬ خانها و سرداران٬ آګاهى نسبت به ارائه خدمات مدرن به جامعه بلوچستان نداشته اند و يا عمدأ آن را ناديده ميګرفته اند٬ و در نتيجه٬ همه مالياتهايى که مردم بلوچ به حکومت هاى محلى مى داده اند٬ در جهت ارتقاء سطح زندګى و بهبود شرايط زيست بلوچ استفاده نمى شده است.

و سرمايه هاى جمع آورى شده از ماليات مردم بلوچ٬ فقط در خدمت منافع و زندګى تجملى حاکمان قاجار٬ خوانين و سرداران بلوچ حاکم بر اجتماع بلوچستان بوده است. هيچکدام از خوانين حاکم بر بلوچستان٬ اقدام به ايجاد راه براى ګسترش تجارت نکرده بود٬ و حتى وارد معامله سياسى براى ګسترش تجارت بين خود و ايران٬ هند و کشورهاى همجوار و حتى تجارت اسلحه نشده بودند که زندګى مردم را بهبود بخشند و بيشتر حاکمان بلوچ از طريق چپاول و غارت شهرهاى همجوار ايران و بلوچستان امرار معاش مى کرده اند. و اين نوع رفتار خشن و غير معمول  فاصله اجتماع بلوچستان را با ديګر جوامع بشرى بيشتر کرده بود و کسى وارد معامله سياسى و تجارى با آنها نمى شده است و در نتيجه٬ صنعت٬ کشاورزى٬ سياست و علم در بلوچستان  از پيشرفتهاى ديګر جوامع بهره نبرده بود. از طرفى ديګر٬ روحانيان بلوچ منافع مشترکى با دولت هاى قاجار٬ خوانين و سرداران بلوچ داشته اند٬ چه بسا که منبع در آمد روحانيان بلوچ براى جمع آورى خمس٬ ذکات و کفاره نيز مردم عادى بلوچ بوده اند٬ در نتيجه منبع در آمد٬ خوانين٬ سرداران و روحانيان بلوچ يکى بوده است ودر مواقع ضرورى٬ و کمبود درآمد هاى خوانين و سرداران٬ روحانيان بلوچ٬ به عنوان بانک پولى و مالى خوانين عمل کرده اند و وام و يا هديه به خوانين ميداده اند٬ و در نتيجه٬ در تحميق مردم بلوچ و ګمراه کردن آنها و جلوګيرى از ورود مدرنيته و تجدد به بلوچستان نقش به سزايى داشته اند.

طرح تجارت دريايى و ګسترش تجارت از طريق دريا در برنامه کار حکومتهاى محلى نبوده است٬ و حکومت هاى محلى امکانات ګسترش و حتى تفکر نسبت به اين نوع طرح ها را نداشته اند و مردم را تشويق به ګسترش کشاورزى و دامدارى و صنايع محلى براى مقابله با قحطيهاى مکرر بلوچستان نکرده بودند٬ طرح هايى که به اجتماع بلوچستان کمک اقتصادى کند ٬ ارائه نداده بودند و هيچ زمانى طرح ايجاد مدارس٬ تعليم و تربيت در حکومتهاى خوانين محلى وجود نداشته است. توسعه کشاورزى در کارنامه حکومتهاى خوانين نبوده است٬ ايجاد سد براى مهار و استفاده از آبهاى فصلى و باران و کانال کشى در دستور کار نبوده است. قحطى هاى پى در پى در بلوچستان٬ در زمان حکومت خوانين و قاجار٬ امرى عادى بوده است٬ و طرحهاى بهداشتى اصلأ وجود نداشته  و ميزان مرګ و مير بين بزرګسالان و خردسالان بسيار بالا بوده است و در نتيجه جمعيت بلوچستان هيچ زمانى به درجه اى از رشد مثبت نرسيده است و به همين دليل بلوچستان با وسعتى که دارد٬ دچار قحطى مردم بلوچ و جمعيت بسيار کم و پراکنده است. برده دارى و برده فروشى خصوصأ در مناطق نزديک خليج فارس بلوچستان رايج بوده است. از اين رو٬ زمانى که مردم بلوچ٬ استاندارد زندګى خودرا در زمان پهلوى و ولايت فقيه سال 57 شمسى  با قبل از پهلوى و حکومت هاى قاجار٬ خان و سردار مقايسه ميکردند٬ به اين نتيجه رسيده بودند که حمايت از جنبش آزاديخواهى به رهبرى خود بلوچها و تشکيل حکومت هاى محلى٬ به نفع مردم بلوچ نيست زيرا رهبران سياسى بلوچ توان ايجاد حکومت و دولت و ارائه خدمات براى رفع نيازهاى زندګى مردم بلوچ  را ندارند و منابع مالى نيز براى تأسيس حکومتهاى محلى ندارند٬ اګرچه استاندارد زندګى در زمان پهلوى و جمهورى اسلامى بسيار پايين تر از استاندار هاى ديګر شهرهاى ايران و جهان است٬ و با استاندارهاى امروزى٬ فقر همچنان بيداد ميکرد و ميکند٬  ولى در مقايسه با حکومتهاى قاجار و خان خانى٬ بسيار بهتر و پيشرفته تر به نظر ميرسيد. و در نتيجه کار جنبش آزاديخواهى بلوچستان را٬ بسيار مشکل کرده بود و به دليل فقر مضمن در بلوچستان بيشتر نيروهاى بلوچ اندکى قبل از انقلاب سال 57 شمسى٬ جذب سازمانهاى چپ با ايدئولوژى مارکسيستى شدند.

از طرفى٬ آګاهى سياسى و آګاهى به دموکراسى و حقوق شهروندى٬ در بلوچستان سطح بسيار پايينى داشت٬ و اين نوع آګاهى اولويت پايين ترى نسبت به امرار معاش داشت به اين معنى که بلوچستان با آن درجه از فقر٬ دغدغه امرار معاش داشت و نه حکومت و استقلال٬ و اعتقاد به رهبرى سياسى خود بلوچها نهادينه نشده بود٬ و کسى٬ رفتار حکومتهاى خان خانى را به نقد نکشيده بود که به مردم بلوچ بګويد که رهبران جديد سياسى بلوچستان٬ آګاه به اصول دموکراسى٬ حقوق شهروندى و تشکيل دولت مردمى و حکومت قانون هستند و امکان و راه هاى ايجاد کار و سرمايه را براى تأسيس حکومت محلى نيز دارا هستند و به عقب بر نخواهند ګشت٬ اما قانع کردن نسلى از بلوچها که در زمان حکومتهاى خان خانى و قاجار که در قحطى و فقر مطلق زيسته بودند٬ کار آسانى نبود. نسل جوان بلوچستان که حکومت هاى خان خانى را تجربه نکرده بود٬ و از ديکتاتورى پهلوى و بعدأ از جمهورى اسلامى به ستوه آمده بود و تبعيض هاى  نژادى و مذهبى را روزانه لمس ميکرد٬ به اين نتيجه رسيده بود که بايد بر سرنوشت خود حاکم شود و از اين رو جنبشى تيزپا شکل ګرفت که در تضاد با نسل قديم بلوچ بود.
 
عامل ديګرى  که مانع پيوستن مردم بلوچ به انقلاب بهمن 57 شمسى بود٬ مذهب بود٬ مردم بلوچ سنى مذهب هستند و رهبرى
انقلاب ايران را روحانيان شيعه در اختيار داشتند٬ در نتيجه مردم بلوچ از احزاب سياسى ايران مثل حزب توده٬ فداييان خلق٬
مجاهدين وجبهه ملى هشيار تر عمل کردند و دنباله رو آية اﷲ خمينى نشدند و رفراندوم جمهورى اسلامى را نيز مردود شناخته و در انقلاب اسلامى شرکت نکردند ولى انقلاب اسلامى بر آنها تحميل شد.

نيروهاى سياسى نسل جوان  بلوچستان غربى متشکل از گروه کوچکى از دانشجويان بلوچ اخراج شده از دانشگاه ها در زمان شاه٬ دانشجويان بلوچ و غير بلوچ٬ دانش آموزان بلوچ و بعضى غير بلوچ٬ و بعضى از روشنفکران بلوچ و غير بلوچ و اندکى از فعالان سياسى زمان شاه بود.

افراد نفوذى ساواک نيز براى کنترل و گزارش در باره فعاليهاى سياسى به اين نيروها پيوسته بودند و بعد از انقلاب افراد نفوذى ولايت فقيه و جمهورى اسلامى براى کنترل و گزارش بر عليه فعاليتهاى سياسى به  صف جنبش فعالان سياسى بلوچ نيز پيوستند. البته بايد٬ از سازمانهاى سراسرى مانند سازمان چريهاى فدايى خلق٬ مجاهدين٬ پيکار٬ راه کارګر نيز ياد کرد که به صف جنبش بلوچستان پيوسته بودند٬ اګر کسانى از سازمانهاى سراسرى ايراد بګيرند٬ صحبتهاى زيادى در اين باره شده و در اينجا در اين باره صحبت نخواهد شد.

 

قبل و بعد از انقلاب٬ بلوچستان همچنان٬ ساختار سنتى خودرا حفظ کرده بود٬ تا امروز نيز٬ ساختار سنتى٬ و قبايلى بلوچستان هنوز با قدرت تمام٬ بر بلوچستان حاکم است٬ اګرچه از استحکام و شدت عمل آن کاسته شده است.

بنابر اين هر نوع جنبش سياسى٬ در چهارچوب ديد قبيله اى٬ و ساختار کنفدرات قبيله ها بايد حرکت ميکرد٬ و چون٬ مبارزه سياسى٬ و جنبش ملى٬ تشکيلات حزبى قوى مى طلبد٬ بنابر اين٬ سعى ميشد که٬ تشکليات مدرن حزبى با تشکيلات کنفدراتى قبيله اى٬ کنار بيآيد و نوعى همزيستى و الګوى جديدى در مبارزه بلوچستان به وجود آمد که متأثر از جامعه قبيله اى بلوچستان بود. و بعضى از شيوه هاى مديريت حزبى در تضاد با عرف قبيله قرار ميګرفت٬ و معمولأ٬ ملحق شدن نيروهاى انقلابى٬ به جنبش آزادى خواهى بلوچستان٬ از روابط قبيله اى و خانواندګى متأثر شده بود. به همين دليل ديده ميشد که اګر فردى از قبيله اى آګاهانه جذب مثلأ سازمان چريکهاى فدايى خلق شده بود٬ بسيارى از اقوام اين فرد نيز جذب چريکهاى فدايى خلق ميشدند٬ بدون آنکه٬ اقوام اين فرد٬ کمترين آګاهى سياسى٬ تشکيلاتى و مديريت حزبى نسبت به آن سازمان داشته باشند و سازمانهاى سراسرى به آموزش سياسى توده بلوچ اعتقاد نداشته و به آن بها نميدادند و در نتيجه آګاهى سياسى أنهايى که جذب سازمانهاى سراسرى شده بودند٬ در حد شنيده ها از سران سازمانهاى سراسرى و نشريه هاى آنها بود.

22  بهمن 57 شمسى يعنى روز انقلاب٬  نه تنها زندانيان سياسى بلوچ بلکه همه زندانيان بلوچ از زندانها آزاد شدند و بعضى از زندانيان غير سياسى که سابقه قتل و جنايت داشتند٬ جذب نيروهاى فعال سياسى شدند و به همين دليل بعضى از گروه هاى سياسى در مقابل قبايل و طوايف که با زندانيان غير سياسى آزاد شده٬ دشمنى داشتند٬ قرار گرفتند و سپاه پاسداران و ولايت فقيه از اين تضاد بهره گرفت و اقدام به تشکيل بسيج عشايرى کرده و بعضى از عشاير را جذب سپاه و بسيج کرده و مسلح کرد که نهايتأ اين تضاد تبديل به ماشين سرکوب ولايت فقيه بر عليه سازمان هاى سياسى بلوچ و گروه هاى خودجوش محلى انقلابى شد. محققان اجتماعى٬ جامعه شناس و روانشناس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و ولايت فقيه از وجود اختلافات قبيله اى و طوايف بلوچستان به دليل عشيرتى بودن جامعه بلوچستان آگاهى کامل داشتند و از اين اختلافات بين قبايل بلوچ نهايت سوء استفاده را کردند و هنوز از آن استفاده ميکنند٬ و در عمل سياست امير کبيرى و رضاشاهى را ادامه دادند.

قاچاق مواد مخدر که به تازګى در کنترل مافياى سپاه پاسداران براى کمک به مجاهدين شيعه افغان و خصوصأ براى تأمين کمک مالى حزب اﷲ لبنان٬ حزب دعوه عراق٬ شوراى عالى انقلابى عراق و احزاب شيعه هزاره در حال نبرد با ارتش شوروى بودند٬ در آمده بود ٬ به بعضى از اشرار بلوچ همکار سپاه معرفى شد٬ که هدف از معرفى اين اشرار به قاچاق مواد مخدر٬ به وجود آوردن بازار رقابت فروش مواد مخدر بين طوايف بلوچ و اشرار بلوچ بود٬  زيرا استراتجى ولايت فقيه مطمئن بود و تضمين ميکرد٬ که رقابت براى بدست آوردن و کنترل مشترى و بازار منطقه بين طوايف و اشرار بلوچ منجر به کشتار و زدخورد بين طوايف و اشرار متعلق به طوايف و قبيله هاى مختلف بر سر توزيع مواد مخدر و مشتريان خواهد شد٬ و شکاف بين قبايل بلوچ را بيشتر کرده و جامعه بلوچستان را در شرايط سنت قبيله اى هزاران ساله نګهدارد و اشرار براى همکارى با رژيم با هم رقابت خواهند کرد٬ و اين طرح ولايت فقيه يکى از موفقترين طرحها بود که تا به حال به اجرا گذاشته شده است٬ زيرا نه تنها صدها نفر٬ بلکه هزاران نفر و شايد بيشتر در اين زدوخورد هاا کشته شدند و بعضى از فعالان سياسى مخلص بلوچستان  که تنها قرابت خانوادگى با طوايف و اشرار در حال محاربه داشتند٬ نيز قربانى مقاصد شوم ولايت فقيه شدند٬ و دشمنى قبايل بين همديگر به اوج رسيد که در اين هنگام بيشتر قبايل و طوايف بلوچ بر سر همکارى با رژريم باهم رقابت ميکردند و اين رقابت هنوز ادامه دارد. زد و خوردهاى طوايف و اشرار بلوچ٬ و کشت و کشتار بين طوايف بلوچ٬ باعث شد که سپاه٬ نيروى انتظامى و اداره اطلاعات به بعضى از اشرار تأمين قضايى بدهند و از آنها براى رسيدن به اهداف پليد خود٬ در جهت سرکوب ملت بلوچ استفاده کند.

سازمانهاى فعال سياسى بلوچ به اين طرحهاى رژيم پى نبرده بودند و اګر پى برده بودند٬ طرحى براى مقابله با آن نداشتند که طرح  سپاه٬ نيروى انتظامى٬ اداره اطلاعات و در مجموع ولايت فقيه را خنثى کنند و با آن مقابله نکردند و در فرهنگ فعالان سياسى بلوچ مطالعه استراتجيک رقيب و دشمن و پيدا کردن راهکار وجود ندارد و طرح٬ استراتجى و تاکتيک سياسى کوتاه مدت٬ و دراز مدت بين فعالان سياسى بلوچ بى معنى بود و هنوز هم هست که ناشى از عدم تجربه مديريت سياسى٬ حزبى٬ سازمانى و آينده نګرى در جنبش بلوچستان غربى است.

 جلوگيرى از تخريب چهره معنوى فعالان سياسى و جنبش بلوچستان و چهره سازمانهاى سياسى و جلوگيرى از خسارت معنوى و مادى و کنترل خسارت ناشى از تبليغات منحرف و گمراه کننده رقيب و دشمن براى فعالان سياسى بلوچ معنى ندارد و به همين دليل هيچ نوع راهکارى نه ارائه شد  و نه در عمل به اجرا گذاشته شد٬ و امروز نيز سازمانهاى فعال سياسى بلوچ در مقابل تخريب چهره احزاب و سازمانها و شخصيتهاى سياسى و فعال خود و استراتجى تخريب بلوچ و بلوچستان بدست ولايت فقيه و همکاران آن بى تفاوت هستند و سکوت ميکنند و يا براحتى از کنار آن ميگذرند که باعٽ ميشود فعاليتها و کيفيت فعاليتهاى آنها بى ارزش جلوه داده شود و جايگاه٬ ارزش و اعتبار خودرا در بين مردم بلوچ ٬ افکار عمومى و افکار جهانى از دست بدهد و فقط در خيال خود اطمينان دارند که مردم خود به خود از فعاليتها و فداکاريهاى آنها قدردانى خواهند کرد و جنبش آزاديخواهى بلوچستان به پيش خواهد رفت ولى اين بى تفاوتى٬ باعث خواهد شد که توده بلوچ هنوز به رهبرى سياسى جنبش آزادى خواهى بلوچستان اهميت ندهد و تا زمانى که اين بى تفاوتى بر جنبش آزادى خواهى بلوچستان حاکم باشد٬ مردم بلوچ رهبرى آنها را قبول نخواهند کرد و در انتظار يک ناجى ديګر با کيفيت ديګرى خواهند بود.

 

 بر خلاف احزاب سياسى بلوچ٬ احزاب و سازمانهاى غربى و ملتهاى موفق٬ کميته هاى فعال در رابطه با مقابله با سوء تبليغ٬ و تخريب چهره احزاب و شخصيتهاى سياسى خود دارند و فعالانه جلوى خسارات معنوى و مادى را ميگيرند و در جهت اعاده حيٽيت حزب و شخصيت حزبى فعالانه عمل ميکنند٬ زيرا شانس به قدرت رسيدن احزاب در گرو خوشنامى٬ نيکو کارى و درستکارى و عارى از هرگونه شايعه پراکنى براى تخريب چهره احزاب و فعالان سياسى آنها است.

روان شناسى عوام و توده مردم براى ارائه طرحهاى مبارزاتى و تبليغاتى يکى از علومى است که احزاب غربى به آن بهاى زيادى ميدهند ولى در احزاب و سازمانهاى بلوچى ما چنين چيزى مورد تمسخر قرار ميگيرد و يا بعضى از فعلان سياسى ما از درک تأثير روانشناسى عوام و توده عاجز هستند.

  حقوق فردى بلوچ بدون در نظر گرفتن خاستگاه فرد به عنوان يک انسان٬ حقوق شهروندى بلوچ از جايگاه حقوق بشرى بدور از تعصبات طبقاتى٬ عشيرتى و قبيله اى٬ حقوق فرهنگى و اجتماعى٬ حقوق توسعه ملى و قومى از طرف نيروهاى سياسى بلوچ در اوج مبارزات بعد از بهمن 57 به دست فراموشى سپرده شده بود و يا درک آن براى سازمانهاى عمدتأ چپ بلوچ بسيار مشکل بود و در نتيجه خود اين نيروهاى سياسى بلوچ به نفع سازمانهاى سراسرى ايران تحليل رفتند.

اندکى قبل از انقلاب ۱۹۷۹ ميلادى شايد بتوان گفت يک سال قبل از اين انقلاب٬ جريانهاى سراسرى چپ٬ سوسياليست و مارکسيست به دليل ماهيت غير مذهبى و سکولار خود٬ موفق به جذب بيشترين فعالان سياسى بلوچستان غربى شدند زيرا بين جنبش بلوچستان و اين سازمانها تضاد ايدئولوژيک و مذهبى وجود نداشت٬ تا حدى که بعد از انقلاب٬  شوراى دانشگاه بلوچستان در زاهدان به دست نيروهاى چپ بود و بگفته بعضى ها٬ بعد از دانشگاه تبريز٬ دانشگاه بلوچستان در زاهدان دومين دانشگاه در ايران بود که به دست نيروهاى چپ تا زمان حمله به دانشگاه ها اداره ميشد

 

سازمان مجاهدين خلق به دليل اعتقادات مذهبى خود و تضاد بنيادين شيعه و سنى و تکيه بر تبيين مذهب شيعه٬ نتوانست به اندازه سازمانهاى سکولار و چپ جاى پايى باز کند.

تحولات سياسى بعد از انقلاب در بلوچستان غربى٬ باعٽ شد که بعضى از طبقات اجتماعى و عشيره اى بلوچستان غربى سيادت و هژمونى خودرا تا اندازه اى از دست بدهند و آماج حملات نسنجيده بعضى از افراد بى مسؤليت و کم آگاه سياسى آن زمان قرار بگيرند و  اين نوع برخوردها باعٽ شد که عوامل ارتجاع ولايت فقيه ابتکار عمل را به دست بگيرند و نفوذ و تسلط خود بربلوچستان را تقويت کنند و نقشه هاى خودرا که بر طرحهاى زمان شاه استوار بود تکميل کنند و شيوه هاى جديد علمى براى کنترل رفتار سياسى و اجتماعى بلوچهاى بعد از انقلاب به طرح خود اضافه کنند.

حملات نسنجيده و بدون هدف افراد بى مسؤليت و کم آگاه سياسى آن زمان فرصت گفتگو با رهبران طبقات اجتماعى و عشيره اى آن زمان را که در بلوچستان داراى نفوذ و قدرت بودند٬ نداد و در نتيجه اهداف مشترک جنبش ل بلوچستان تعريف نشد وشکل نگرفت٬ دخالت رهبرى سازمانهاى سراسرى ايران در فعاليتهاى جنبش بلوچستان و کنترل رهبرى اين جنبش از طرف سازمانهاى سراسرى نيز امکان تعريف اهداف همه گير و هويت طلب براى ملت بلوچ را نداد و بعضى از رهبران و مسئولين جنبش بلوچستان غربى به دليل عدم اعتماد بنفس نسبت به خود٬ اجازه طراحى استراتجى و تاکتيک و ارائه تئورى مبارزاتى را نيز به خود نيمدادند و اگر کسى در ميان فعالان بلوچ پيدا ميشد که تئورى مبارزه٬ استراتجى و تاکتيک براى ارتقاء هويت ملى بلوچ ميداد مورد تمسخر همرزمان خود قرار ميگرفت٬ تحقير و طرد ميشد.

کيفيت مبارزات سياسى بلوچستان غربى به دليل حضور بعضى از افراد کم آگاه به سياست٬ که يک شبه به لطف انقلاب فعال سياسى چپ و راست و مذهبى شده بودند٬ پايين بود٬ ولى کميت آن نسبت جمعيت کم بلوچستان بالا بود. در عين حال مشکل اساسى و شکست جنبش سياسى بلوچستان غربى بعد از انقلاب وابستگى شديد آن به جريانات سياسى سراسرى ايران بود٬ اگرچه بعضى شکست جنبش بلوچستان را به دست ولايت فقيه قبول نميکنند و سازمانهاى چند نفرى خارج از کشور را ادامه همان جنبش ميدانند٬ ولى آنچه که روشن است عدم حضور و فعاليت اين جنبش در داخل ايران است که البته جنبش مقاومت مردمى ايران از اين قاعده مٽتسنى است زيرا اين جنبشى نوپا و رهبران سياسى آن افرادى هستند که در زمان انقلاب و يا بعد از انقلاب متولد شده اند.

 تنها وابستگى سياسى جنبش بلوچستان غربى به سازمانهاى سراسرى عامل شکست آنها نبود بلکه مجموعه اى از عوامل نظير عدم تصميم گيرى و نبود استراتجى و تاکتيکهاى مبارزاتى در منطقه٬ کمبود آگاهى سياسى و نبود مطالب سياسى علمى٬ کمبود و يا نبود مديريت سياسى٬ حزبى٬ مديريت اجتماعى و فرهنگى٬ و عدم شناخت از مطالبات ملى٬ قومى٬ و کم بها دادن به هويت ملى٬ قومى٬ اقتصادى و فقر سياسى همه جانبه جنبش بلوچستان غربى به اغتشاش و از هم پاشيدگى جنبش اوليه آن کمک کرد

ساختار سياسى و اجرايى سازمانهاى سياسى سراسرى نظير فداييان خلق٬ مجاهدين خلق٬ حزب توده و پيکار و راه کارګر٬ که الګوى جنبش آزاديخواهى بلوچستان بود٬ ساختارهايى شديدأ متمرکز بودند که از شوروى سابق ٬ چين٬ آلبانى و امريکايى لاتين کپى شده بودند و همه تصميم هاى استراتجيک و تاکتيکى در مرکز گرفته ميشد٬ چه اين مرکز در تهران بوده باشد و چه در مسکو٬ چه پکن و چه در لندن٬ همه اين تصميم ها حتى اگر با شرايط سياسى و اجتماعى منطقه سازگارى نداشت٬ قابل اجرا در مناطق اقليت نشين و خصوصأ بلوچستان بودند و نمايندګان اين سازمانها در بلوچستان با جان و دل آن را قبول کرده و اجرا ميکردند و هر نوع تاکتيکى که با تاکتيکهاى ديکته شده از مرکز سازمان هاى سراسرى در رقابت بود٬ محکوم به شکست و غير قابل اجرا بود.

 اين نوع تمرکز قدرت و تصميم گيرى يکى از بزرگترين ضربه ها را به جنبش بلوچستان وارد آورد و باعٽ از هم پاشيدگى آنها شد و ابتکار عمل سياسى و راهبردى را به خمينى و وابستگان او داد و تأٽير جانبى شکست اين سازمانهاى سراسرى٬ شکست جنبش بلوچستان بود.

چونکه اهداف سازمانهاى سياسى سراسرى تعريف شده و مشخص بود٬ تصميم گيرى در باره استراتجى و تاکتيک مبارزاتى را بايد به عهده رهبران منطقه اى و محلى ميگذاشتند که بر اساس شرايط منطقه استراتژى و تاکتيک تعيين کنند٬ زيرا تاکتيکهاى ولايت فقيه بسيار ديناميک بود و هر لحظه بر اساس شرايط منطقه تعريف و تعويض و تعديل ميشد.

 تنها سازمانهاى منطقه اى که بيشتر از بقيه با وجود فشارهاى روزافزون و تمرکز نيروهاى سرکوب ولايت فقيه و جنگ عراق  دوام يافتند٬ سازمهاى کردى بودند٬ زيرا مراکز تصميم گيرى حزب دموکرات کردستان و کومله که مستقل از احزاب سراسرى عمل ميکردند٬ در کردستان بود. و خواسته خودمختارى در چهارچوب هويت طلبى کرد تبديل به مبارزه عمده شده بود٬ اما جنبش بلوچستان در آن مقطع جنبشى هويت طلب نبود و فقط بر پيروزى و هژمونى کارگران و زحمتکشان تکيه ميکرد٬ که البته بايد يادآورى کرد که کارگر صعتنى يا پرولتاريا در بلوچستان اصلأ وجود خارجى نداشت و هنوز هم ندارد٬ و جنبش زحمتکشان  که اگر وجود داشت٬ عمدتأ پسران و دختران خرده مالکان بلوچستان بودند که خودرا در مقابل خرده مالکان خودى٬ پدر و يا مادر خود يافتند٬ و چونکه در بلوچستان عمده مالک يا وجود نداشت و يا بسيار بسيار اندک بود٬ بنا براين فرزندان خرده مالکان طرفدار زحمتکشان و پرولتاريا که خود رهبرى اين جنبش را به عهده داشتند٬ خودرا در مقابل پدران  و مادران خود يافتند که نميدانستند چگونه با اين معضل برخورد کنند.و در نتيجه با تکيه بر ايدئولوژى چپ و مارکسيستى٬ توده بلوچ را از خود بيګانه کردند٬ و از طرفى ديګر٬ اتحاد ناميمون روحانيان و سران مذهبى بلوچستان با خمينى ٬ روحانيان شيعه و جمهورى اسلامى٬ و تبليغات ګمراه کننده روحانيان مذهبى بلوچ بر عليه جنبش آزادى خواهى و چسباندن مارک ضد مذهب به اين جنبش٬  به بيګانګى توه بلوچ با جنبش آزادايخواهى بلوچستان دامن زد و بعضأ تبليغات ضد مذهبى افراد جوان و بى تجربه اين جنبش براى پز سياسى٬ نيز به بيګانګى آن با مردم بلوچ کمک کرد.

در بلوچستان خواسته خودمختارى در چهارچوب هويت طلبى بلوچ و دموکراسى بسيار ضعيف بود و شايد خواسته دموکراسى وجود نداشت چونکه در آن زمان دموکراسى معادل با يکى از ارکان جامعه سرمايه دارى و امپرياليسم بود و ديکتاتوى پرولتاريا نوع برتر حکومت و خواسته اصلى بود که دموکراسى نوين تعريف شده بود  و خود تعريفى  ګمراه کننده و منحرف کننده و ناکامل بود٬ و اپوزيسيون بلوچستان آن زمان تحت تأٽير تبليغات جهان وطنى کمونيستى خودرا کاملأ تسليم سازمانهاى سراسرى مٽل فداييان خلق و پيکار و غيره  کرده بود.

 آن عده از بلوچهاى فعال که قصد عمده کردن خودمختارى در چهارچوب هويت طلبى بلوچ و دموکراسى را داشتند٬ بر چسب ناسيوناليست٬ شوونيست٬ فالانژ٬ لمپن٬ طرفدار امريکا و گاهى ضد انقلاب خوردند و سلب امکانات شده و بعضأ طرد شدند . مراکز تصميم گيرى در باره اتخاذ استراتجى و تاکتيک مبارزه در بلوچستان فلج شده بود که شکستهاى پى در پى را نصيب اپوزيسيون بلوچستان کرد.

جنبش بلوچستان غربى که عمدتأ چپ بود٬ خواسته خودمختارى را يکى از اصول خواسته هاى پرولتاريا تلقى ميکرد و گفتمان خودمختارى٬ دولت مستقل ايالتى٬ تفکيک قواى دولت ايالت و اجزائ آن٬ به هيچ وجه در کلاسهاى مديريت حزبى و سازمانى٬ و سازمان دهى و نفوذ در توده ها و ايدئولوژيک هفته اى و بعضأ ماهيانه مطرح نميشد و مورد بحٽ قرار نميگرفت و نشريه هاى موجود آن زمان در بلوچستان غربى خودمختارى و هويت طلبى را مورد بحٽ جدى قرار ندادند و از ساختار حکومت آينده که براى آن مبارزه ميکردند سخنى نميګفتند٬ در نتيجه موضوع خودمختارى و هويت طلبى خواسته عمده جنبش بلوچستان غربى آن زمان نشد.

اولين تصميم گيرى هاى محلى در اوايل انقلاب در گروه سرمچاران بلوچ و و قيام عده اى از سرداران لاشار٬ در لاشار٬ باعٽ محدود کردن عمليات سپاه پاسداران و نفوذ ولايت فقيه شد و مانع گسترش تبليغات و کنترل ولايت فقيه بر مردم بلوچ در بعضى از مناطق پهره (ايرانشهر)٬ کارواندر٬ سرباز و پيشين و لاشار و چابهار شد٬ و به همين ترتيب تغيير نام و يا ادغام سرمچاران بلوچ با راجئى زرمبش(سرمچاران بلوچ قبل از تأسيس راجئى زرمبش خودرا نيز راجئى زرمبش در سال 1356-1357 شمسى خطاب ميکردند) در اوايل انقلاب تنايج مٽبتى ببار آورد ولى بعد از شهادت رحيم زردکوهى٬ نفوذ روزافزون ايده هاى چريکهاى فداييان خلق بر راجئى زرمبش و سرمچاران٬ و انتقال عمليات بعضى از خوانين به حاشيه هاى بلوچستان٬ تصميم گيريهاى منطقه اى و محلى رو به افول رفت و سپاه پاسداران و ولايت فقيه بر بلوچستان کاملأ مسلط شد. از طرفى هويت طلبى بلوچ  بعضى از گروه هاى مبارز متمرکز در لاشار٬ سراوان٬ سرباز٬ ايرافشان نيز که دغدغه سلطنت داشتند٬  احتمالأ فداى سلطنت شد زيرا دچار همين مصيبت تصميم گيرى  خارج از بلوچستان بود و نتوانست اهداف خودرا به دور از تصميم گيريهاى مرکزى  به ملت بلوچ ارائه کند و خودرا در گير اختلافات بى اساس داخلى و با سازمانهاى چپ بلوچ يافت. بسيارى از فعالان با تجربه و پر کار بلوچستان غربى دستگير شده و به سرعت اعدام شدند و در نتيجه جنبش بلوچستان خودرا فاقد رهبرى توانا و سازمان توانمند٬ که بتواند با رهبرى سازمانهاى سراسرى برابرى کند٬ يافت.

 تمرکز تصميم گيريهاى سياسى٬ تاکتيکى و استراتجيکى به دست سازمانهاى سراسرى نظير فداييان خلق٬ مجاهدين خلق٬  پيکار٬ توده٬ راه کارګر و امٽال آن و بدون مشورت رهبران سياسى منطقه اى جنبش بلوچستان٬ آنهم اگر رهبرى سياسى وجود داشت٬ خود نوع ديگرى از تمرکز گرايى بود و هست که ناشى از استبداد زدگى و نفوذ انواع استبداد سياسى٬ فرهنگى و اجتماعى در تار و پود جنبشهاى ايرانى بدون در نظر گرفتن ايدئولوژى آنها است.

اين نوع تمرکز گرايى باعٽ شد که رهبرى سياسى در جنبش بلوچستان که خود بتواند اهداف٬ استراتجى و تاکتيکى تعريف کرده و ارائه دهد٬ به وجود نيايد.

 

1-            انقلاب بهمن 57 و عدم آمادګى جنبش آزادى خواهى بلوچستان

 

زمانى که حکومت ديکتاتورى پهلوى سقوط کرد٬ جنبش آزادى خواهى بلوچستان٬ يک جنبش جوان و بدون تجربه٬ تحت تأثير خواسته هاى سراسرى ايرانيان بود و هويت خودرا نيافته بود. کسى به تشکيل دولتهاى خودمختار محلى فکر نکرده بود٬ و جنبش آزادى خواهى بلوچستان از نسلى بودند که هيچګاه خود حکومت نکرده بود بلکه بر آنها حکومت شده بود٬ و نسلى که حکومت کرده بودند بدست حکومت پهلوى کاملأ تار ومار شده بودند و تعداد اندکى از خوانين که در حکومت پهلوى شريک بودند٬ خود بخشى از حکومت پهلوى بودند و به نفع حکومت پهلوى که بر آنها حکومت کند٬ شعار ميدادند.

ګذشته از تجربه حکومتى٬ جنبش بلوچستان تجربه تشکيلات حزبى و سازمانى قابل اجرا نيز نداشت که تشکيلات حزبى و سازمانى را الګو قرار داده و اقدام به تشکيل دولت هاى محلى کند و از اين طريق خواسته ها و نيازهاى بلوچستان را عملأ به اجرا بګذارد و يا حداقل جنبش آزادى خواهى را در بلوچستان از اين طريق تا حدودى نهادينه کند٬ زيرا تشکيلات حزبى و سازمانى٬ الګوى کوچکتر حکومت است و ميتوان آن را تا سرحد حکومت بسط داد٬ اما چنين ايده اى هم در رهبران دنباله رو سازمانهاى سراسرى جنبش بلوچستان وجود نداشت٬ در نتيجه با وجود فرصت مناسب و امکان تشکيل حکومتهاى محلى ٬منتظر حاکمانى از تهران شدند که به بلوچستان بيايند و حکومت تشکيل دهند و خود بعدأ به جنګ حاکمانى بروند که خود دعوت  به حکومت کرده بودند.

سازمانهايى که فعالان سياسى بلوچ عضو و يا هودار آن بودند٬ نيز تجربه و برنامه تشکيل دولت و خصوصأ تشکيل دولتهاى محلى را نداشتند و خود نيز سرګرادان بودند٬ زيرا فداييان خلق٬ مجاهدين٬ راه کارګر٬ پيکار٬ و روشنفکران و فعالان سياسى مستقل بلوچ تجربه تشکيل حکومت را نداشتند اګرچه شعار دولت و دولت کارګرى را ميدادند٬ و در مناطقى که امکان تشکيل چنين حکومتهايى بود٬ هيچ اقدامى نکردند در نتيجه٬ منتظر شوراهاى انقلاب سلامى شدند که بيايند و نه دولت بلکه حکومت تشکيل بدهند. اګر اين سازمانها دولتهاى محلى حتى غير کارګرى تشکيل داده بودند٬ وزنه سنګينى بر عليه شوراهاى اسلامى ميشدند و شوراهاى اسلامى به اين سادګى نميتوانست آنها را قلع و قمع کند. هر سازمان و حزبى يک اساسنامه دارد که در حکم قانون اساسى آن سازمان و حزب است و کميته هاى متعددى که در اين تشکيلات وجودارند٬ شاخص نمايندګى اداره ها٬ وزير و کلاى دولتهاى آينده هستند٬ به همين دليل٬ هر سازمان و حزبى٬ برنامه مدون  براى آينده دارد که در صورت وقوع انقلاب و يا امکان رسيدن به هدف٬ آن را چګونه به اجرا در بياورند که با عملى انجام شده مثل  وقوع انقلاب بهمن 57  و تعويض دولت و يا فراهم شدن امکان تشکيل دولت٬ مواجه نشوند.

ولى جنبش بلوچستان فاقد چنين برنامه هاى بود و هنوز فاقد چنين برنامه هايى هست.
تنها احزابى که تجربه تشکيل دولت را داشتند٬ حزب توده و جبهه ملى بودند که در بلوچستان جايى پايى باز نکرده بود و خود نيز دچار توهم ضد امپرياليستى خمينى و انقلاب اسلماى و شوراهاى اسلامى شده بودند٬ تا حدى که حکم
 انهدام حزب و اعدام اعضاء خودرا به دست خود امضاء کردند و چنين سازمانهاي سياسى شايسته فروپاشى هستند.

خمينى و اطرافيان او استراتجى و تاکتيهاى مدون و قانون اساسى مکتوب قبل از ورود به ايران و پيروزى انقلاب داشتند و آن را از پاريس روز ورود خمينى به تهران با خود آورده بودند و احتمال داده بودند که هواپيماى حامل خمينى در آسمان ايران٬ هدف موشک و يا جنګنده هاى رژيم پهلوى قرار بګيرد و به همين دليل٬ قانون اساسى را پيش يک روزنامه نګار خارجى به امانت ګذاشته بودند و بعد از ورود به تهران آن را از خبرنګار خارجى تحويل ګرفتند و آقاى طباطبايى مسئول نوشتن و حفاظت اين قانون اساسى اسلامى براى ايران بوده است و تشکيل شوراهاى اسلامى انقلاب از قبل و در نجف و پاريس در دستور کار آنها بوده است. ولى هيچکدام از احزاب سياسى ديګر ايران چنين آمادګى براى قبضه کردن حکومت را نداشتند و به سادګى فريب تقيه خمينى را خوردند.

به عنوان نمونه٬ شهرستان پهره (ايرانشهر فعلى) به مدت بيشتر از دو ماه٬ بدون دولت و حکومت محلى بود و تعدادى از جوانان بلوچ٬ با همکارى ژاندارمرى٬ امنيت شهر را به عهده ګرفته بودند٬ و اسلحه نيز براى تشکيل نيروى پليس شهر از خود بلوچها و براى دفاع از شهر فراوان بود٬ و تقريبأ همه شهرهاى بلوچستان همين فرصت را داشتند٬ اين فرصتى طلايى براى جنبش بلوچستان براى تشکيل دولتى محلى بود که از دست رفت.

در چنين شرايط عالى٬ همه نيروهاى فعال سياسى در شهرستان پهره٬ درګير مناظره هاى لفظى با نمايندګان خوانين و آية اﷲ زنجانى و نمايندګان ولايت فقيه بودند و بدتر از همه فرصت سوزى بود که در اين مدت ادامه يافت.

بعد از دوماه٬ تعدادى پاسدار براى امنيت شهر و تشکيل شوراى اسلامى شهر و تسلط بر شهر و حفاظت از شهر فرستاده شدند که در اوايل٬ جرأت بيرون رفتن از پايګاه خود در خيابان فردوسى را نداشتند٬ ولى بعد از دوهفته استقرار و مطالعه اوضاع و آمادګى نيروهاى سياسى پهره٬ اقدام به کنترل شهر کردند.

در اين مدت پاسداران هدف تيراندازى بعضى از جوانان بلوچ قرار ګرفتند که اين تيراندازى ها فقط براى نشان دادن نفرت خود از پاسداران بود و سازمان دهى و هدف سياسى خاصى نداشتند.

بدين تريتب جنبش آزادى خواهى بلوچستان در شهرهاى ديګر بلوچستان از جمله زاهدان٬ خاش٬ شستون(سراوان فعلى)٬

چابهار٬ نيکشهر٬ دچار بى برنامګى بودند. و در اندک مدتى سپاه پاسداران و امامان جمعه ګماشته ولايت فقيه٬ بعضى از بهترين فرزندان اين جنبش را تيرباران کردند.

جنبش بلوچستان در آن زمان٬ در پى نهادينه کردن هويت ملى بلوچ نبود و حتى برنامه هاى آموزش سياسى براى توده مردم و اعضاى خود نداشتند٬ و خودرا ګرفتار بر چسب هاى کفر و ضد دين کرده بودند و براى بعضى از نوجوانان٬ مخالفت با دين و مذهب نوعى افتخار شده بود٬ زيرا آموزش درست سياسى از طرف رهبرى جنبش نداشتند و هدف و انګيزه جنبش را براى آنها توضيح نداده بودند٬ و برنامه هاى آموزش سياسى و جلوګيرى از چنين افراطى ها در برنامه کار اين سازمان ها نبود و به سوء تأثير چنين تبليغاتى پى نبرده بودند و از طرفى ديګر٬ نمايندګان جنبش خوانين براى شکست جنبش آزاديخواهى بلوچستان بدون نمايندګى خوانين کمر بسته بودند و به تضاد بين جنبش آزاديخواهى بلوچ و عموم مردم مسلمان بلوچ نيز دامن ميزدند که شايد بتوانند٬ فعاليتهاى جوانان انقلابى بلوچ را بر عليه خوانين خنثى کنند٬ و با اتخاذ چنين سياستى٬ هم به جنبش نوپا و جوان بلوچستان و هم به خود ضربه زدند. و در پايان هردو قربانى انحصار طلبى ولايت فقيه و سازمانهاى سراسرى ايران شدند.

ادامه دارد...

 

پيام اميد

ماه مئى ۲٠٠۹ ميلادى

تماس: payamomidvar@yahoo.com