تنها پيروزى جنبش سبز جوابګوى نيازهاى مليتهاى ايران نخواهد شد.


به نظر ميرسد که جنبش سبز ادامه آزادى خواهى است که در زمان مشروطيت شروع شد٬ و  در يکصد سال اخير با فراز و نشيبهاى فراوانى روبرو بوده است٬ ګاهى آتش زير خاکستر شده و ګاهى حاکميت خويش را هر چند ګذرا٬ به اجرا ګذاشته است.
جنبش آزادى آزاديخواهى که بذر آن در زمان مشروطيت کاشته شد٬ با ديکتاتورى قاجار دست و پنجه نرم کرد و بر آن غالب شد٬ ولى مغلوب رضا شاه پهلوى شد٬ بعد از خلع رضا شاه٬ دوباره جان ګرفت و قربانى جاه طلبى و قدرت طلبى هاى محمد رضا شاه پهلوى و بعضى از سياتمداران عهد پهلوى شد
, و بالاخره به رهبرى دکتر مصدق جان تازه اى ګرفت و شعله هاى آن را محمد رضا شاه پهلوى٬ امريکا و انګليس خاموش کردند٬ و در 22 بهمن 1357 خمينى آن را با تزوير و تقيه منحرف کرده و به نفع سلطنت مشروعه شيخ فضل اﷲ نورى که امروز ولايت فقيه ناميده شده و قشر روحانى خود مصادره کرد ٬ اين جنبش بعد از 31 سال استبداد دينى٬ جانى تازه ګرفته است. جنبش آزاديخواهى ايرانيان٬ جنبشى کند ولى ممتد است که ديکتاتورى قاجار و پهلوى را به ذباله دانى تاريخ سپرد ولى روحانيان تقيه پرداز بر آن پيروز شدند و اکنون٬ جنبش آزاديخواهى بعد از 31 سال  در يافته است که در بهمن 1357 سر آن کلاه رفت و بدين ترتيب در پى اصلاح آن است.

دوستداران جنبش سبز مليتهاى ايران به حق ٬ مقالات بلند بالايى در حمايت از جنبش سبز نوشته اند و جنبش سبز را به حق
ناجى مردم رنجديده ايران مى بينند. اګرچه جنبش سبز نويد دموکراسى را مى دهد ولى نبايد از ياد برد که بعد از پيروزى
جنبش سبز٬ مبارزات مليتهاى ايران٬ تازه به اوج خود خواهد رسيد. زيرا جنبش سبز اګرچه٬
جنبشى مترقى ٬ با اهداف مترقى به ميدان آمده است٬ که يکى از اهداف مترقى اين جنبش٬  دموکراسى است ولى نبايد از ياد برد که دموکراسى هميشه ديکتاتورى اکثريت و انحصار طلبى اکثريت %51 را در ماهيت خود دارد که حقوق %49  ديګر از شهروندان را قربانى حقوق و خواسته هاى اکثريت %51 خواهد کرد٬ که قربانى کردن حقوق %49 از شهروندان انصاف نيست و امروزه با هيچ استنانداردى قابل قبول نيست.
دموکراسى شايد بدترين نوع دشمن مليتهاى ايران باشد زيرا بهانه حکومت اکثريت %51 پنجاه يک درصدى را قانونى و جاودانه خواهد کرد که حقوق %49 چهل و نه درصد ديګر از شهروندان را ضايع٬ محدود و قربانى حقوق %51 اکثريت کند. براى مليتهاى ايران٬ اين بدترين نوع ديکتاتورى اکثريت بر اقليت خواهد بود. زيرا دموکراسى به معناى آزادى نيست و دموکراسى در ماهيت اصيل خود رأى دو ګرګ و يک بره است که تصميم ميګيرند که چه بخورند٬ بديهى است که بره تنها و با رأى %49 شام٬ %51 اکثريت دو ګرګ خواهد شد.
وظيفه ماست که در پشتيبانى خود از جنبش سبز محافظه کارانه عمل کنيم و حمايت ما بايد يک حمايت مشروط و همراه با
اهداف مشخص و شفاف حقوق اقليتهاى قومى٬ مذهبى٬ دينى باشد.
اګر چه اين جنبش ميراث آزادى خواهى همه ايرانيان است و نبايد اجازه داد که رهبران ديګرى مثل خمنيى 1357.  آن را در جهت منافع طبقاتى و شخصى خود مصادره کنند ولى بايد توجه داشت که اساس همه ګير شدن آين جنبش٬ دوره اختناقی است که به ويژه در چند سال اخير در کشور حاکم شده است، آية اﷲ خامنه اى٬ به هيچ يک از مخالفين سياسی که هيچ، حتی به برخی از همراهان خود چون هاشمى رفسنجانى٬ مير حسين موسوى٬ محمد خاتمى٬ مهدى کروبى اجازه فعاليت نمی دهد. به همين دليل است که آية اﷲ خامنه اى٬ سازمان های امنيتی- نظامى خويش از جمله سپاه٬ بسيج٬ انصارحزب اﷲ٬ حزب اﷲ٬ و بقيه ..آﷲ ها را را توسعه بخشيده است.
اګر ترکيب جنبش سبز را در نظر بګيريم٬ درخواهيم يافت که٬ سران سابق جمهورى اسلامى و کسانى که فقط خواهان اصلاح
جمهورى اسلامى هستند. در حال حاضر جايګاه ممتازى در اين جنبش دارند٬ و به همين دليل جنبش سبز تا حالا حمايت خود از
جنبش مليتهاى ايران را اعلام نکرده است و حتى اظهار همدردى با جنبش مليتهاى ايران نکرده است و نخواهد کرد.
 جمهورى خواهان سکولار معتقد به دموکراسى و اکثريت ساده %51 پنجاه يک درصدى نيز شريک اين جنبش هستند٬ بهتر بګويم٬ طيفهاى مختلفى از جامعه ايران در جنبش سبز شرکت دارند که هيچ اعتقادى به٬  برسميت شناختن حقوق اقليتهاى ملى ايران ندارند٬ و به دليل ريشه های عميق اجتماعی که حکومت مذهبى  در کشور دارد و به دليل اينکه بعضى از سران سابق جمهورى اسلامى ايران در جنبش سبز جايګاه ممتازى نيز دارند٬ احتمال ميرود که بعد از پيروزى جنبش سبز بر حکومت مذهبى ولايت مطلقه فقيه فعلى٬  مبارزه براى دستيابى به حقوق شهروندى و خودګردانى  که خواست  مليتهاى ايران است را به شدت مشکل تر خواهد کرد٬ و باعث فرسايش عميق مليتهاى ايران خواهد شد.
اهداف کوتاه مدت و خودبخودی نيروهای پيوسته به جنبش سبز به تأمين خواسته ها و نيازهاى مليتهاى ايران نخواهد انجاميد، مخالفت علنى و غير علنى با رهبرى آية اﷲ خامنه اى و مخالفت با استبداد دينى و ولايت فقيه و جلوګيرى از سقوط  نظام جمهورى اسلامى است که عامل تحرک هم مسلکان آية اﷲ خامنه اى٬ شده است که به جنبش سبز پيوسته اند. با توجه به تجربه تاريخی پيش از آن٬ ديگر هيچ اميدی به اصلاح اين حکومت نمی رود و هراس هم مسلکان آية اﷲ خامنه اى٬ با توجه به عملکرد حکومت اسلامى ٬از سقوط  حکومت اسلامى به دليل عملکرد آن٬  در صدد اصلاح اين حکومت هستند ولى اين حکومت و قانون اساسى و نا همګونى و ضد دموکراتيک بودن ماهيت حکومت اسلامى٬ باعث شده است که هم مسلکان خامنه اى به براى نجات حکومت اسلامى٬ به جنبش سبز به پيوندند٬  و به جرأت می توان گفت که طيف های گوناگون جنبش سبز، جز در مورد مخالفت با خامنه اى و استبداد ولايت فقيه، يعنی مخالفت با سرکوب گسترده به ويژه توسط سپاه پاسداران٬ بسيج٬ شکنجه، اختناق، و دموکراسى اسلامى آينده٬ وجه مشترک ديگری با خواسته ها و نيازهاى مليتهاى ايران ندارند.


اګر تاريخ ګواه معتبرى باشد٬ قبل از انقلاب بهمن 57 ٬ برای بسياری از نيروهای سياسی، پذيرش رهبری خمينی در آن دوره به معنی پذيرش رهبری سياسی او برای تعيين رژيم آينده کشور نبود؛ بلکه سازشی بود برای رسيدن به هدف کوتاه مدت پيروزی جنبش و رهايی از استبداد فراگير شاه.
 حتی تا پيروزی انقلاب، پشتيبانی از آيت‌الله خمينی به معنی پشتيبانی از ايجاد جمهوری اسلامی نبود، و امروز نيز٬ در شرايطى که جهان به جلو ميرود و کشور ما به عقب٬  نا اميدی از رژيم ولايى که تن به مصالحه نمی‌دهد و حتی بسياری از ياران خود را از خود رانده است، اپوزيسيون شتابزده مليتهاى ايران با سياست پراگماتيستی٬ به پيشواز جنبش سبز بدون مرزبندى شفاف بين اهداف خود و اهداف جنبش سبز٬ مى رود.
خواسته ها و نيازهاى مليتهاى ايران٬ فقط در چارچوب يک جمهورى مشروطه قابل دستيابى است٬ به اين معنى که حقوق سياسى٬
اجتماعى مليتهاى ايران٬ قبل از اجراى دموکراسى %51 درصدى٬ بايد تضمين شود و قابل تعرض اکثريت %51 نباشد٬ آنوقت
مليتهاى ايران به پيشواز جنبش سبز بروند.
در هر جنبش اعتراضی و به ويژه انقلابی، از يک سو نيروهای ناراضی قدرت حاکم را به چالش می کشند و اما از سوی ديگر ميان خود رقابت ميکنند  تا رهبری جنبش را به دست بگيرند. اين رهبرى در حال حاضر به دست مير حسين موسوى و مهدى کروبى افتاده است. با وحود اين به دليل اين همآوردی در درون صفوف جنبش سبز، تا پيروزی اين جنبش بايد صحبت از حقوق مشروط اقليتهاى ملى ايران بشود. به اعتباری ديګر بايد خواسته ها و نيازهاى مليتهاى ايران را در جنبش سبز عمده کرده و بايد با جنبش سبز پيګيرى جدى کرد٬ و براىتأسيس يک جمهورى فدرال مشروطه دموکراتيک پافشارى کرد.
شايد بسيارى از هم مسلکان و همرزمان بين دموکراسى و جمهورى مشروطه فرقى نبيند ولى واقعيت اين است که دموکراسى
حکومت اکثريت 51% پنجاه يک درصدى بر شهروندان 49% تضمين ميکند ولى جمهورى مشروطه قبل از تضمين حکومت اکثريت 51%٬ حقوق اقليتها را از طريق قانون اساسى طورى تضمين ميکند که قابل تعرض 51% اکثريت نباشد و بعد از آن به اکثريت 51% اجازه حکمرانى را ميدهد.
دوستانى که بوريس يلتسين در روسيه را الګو قرار داده و مثال آورده اند٬ نبايد فراموش کنند که در روسيه بعد از چندين سال٬ دموکراسى هنوز  نهادينه نشده است و اجتماعى دموکراتيک در روسيه هنوز پا نګرفته  است٬  بنابراين٬  الګوى بوريس يلتسن و روسيه٬ الګوى درستى نيست٬ و ما بايد شفاف و با اهداف اقليتهاى ملى ايران٬ دست دوستى به سوى جنبش سبز دراز کنيم.

پيام اميد
فوريه 2010
payamomidvar@yahoo.com