ادامه ی آيا علاج يک بيمار کشتن آن است؟

پيام اميد

بخش سوم

                                                                                             

فکر ميکنم که ادامه بحٽ استقلال و خودمختارى فدراليستى ما به جايى نخواھد رسيد چونکه آقاى پھره اى بجاى عمده کردن بحٽ استقلال و خودمختارى فدراليستى بما درس تاريخ ميدھند. دوست عزيز ما تاريخ را خوانده و فرا گرفته ايم٬ ما قبول داريم که ھمه کشورھاى عربى حاشيه خليج فارس(لابد اعتراض خواھيد کرد که چرا به آن خليج بلوچى نگفته ام)  بدست انگليس در زمان جنگ جھانى اول بر عليه ترکان عٽمانى بنا شده اند و بعضى از آنھا تازه تأسيس بعد از تغيير سياست استعمارى انگليس بعد از جنگ جھانى دوم ھستند٬ فقط براي اينکه از موضوع دور نشويم در اينجا تيورى شما را که ھمه کشورھاى دنيا بدست انگليس٬ فرانسه٬ ايتاليا٬ پرتغال٬ اسپانيا و ديگر قدرتھاى استعمارى تأسيس شده اند قبول ميکم چونکه خيلى به آن اصرار داريد٬ پاکستان و ھند نيز بنا بر تيورى شما نيز ساخته انگليس ھستند ھر چند که تأسيس ھند و پاکستان به منافع استعمارى انگليس برزگترين ضربه تاريخى را به انگليس زد. اگر در آينده ويل کن اين درس تاريخ خواھيد بود ما ھزار بار از شما قبول ميکنيم که تمام دنيا را انگليس ساخته است٬ حتى از شما قبول ميکنيم که٬ کره زمين٬ ماه٬ خورشيد و ستارگان را انگليس ساخته است ولى درس "انگليس سازنده ھمه است" را تعطيل کنيد. و اگر مايل به ادامه اين بحٽ ھستيد لطفأ بحٽ را منحرف نکيند و حمله شخصى نيز نکنيد که تخريب شخصيت به نفع ھيچ کدام از ما نيست٬ و بايد قبول کنيد که انسان ھميشه در مسير تکامل به راه خود ادامه ميدھد و ياد ميگيرد٬ حتى آنھايى که زمانى چيزى از سياست نميدانسته اند٬ يا سواد نداشته اند٬ يا چه با آگاھى و بدون آگاھى کارھاى ناشايست کرده اند ٬ حداقل ھر چند يکبار دانش و آگاھى جديدى ياد ميگرند و عوض ميشوند٬ يا محيط بر آنھا تأٽير ميگذارد يا  خود ياد ميگيرند٬ يا حادٽه اى آنھا را عوض ميکند٬ و اگر مجازاتى براى کسى تيين شده باشد٬ مجازات نيز بايد متناسب با جرم باشد٬ مٽلأ کسى به جرم ناسزا  گفتن به کسى ديگر نبايد مجازات مرگ شود. و ھمينطور نبايد کسى بيشتر از يکبار براى يک جرم مجازات شود. بنظر ميرسد که ما ميخواھيم يک خطا کار را براى يک خطا٬ بيشتر از يکبار و بطور مکررمجازات کنيم. پس براى ادامه اين بحٽ اجازه دھيد که اين نقد و گفتمان شکل متمدنانه به خود بگيرد و جنبه حرفه اى و علمى داشته باشد. 

عمده کردن تاريخ پيدايش اين ممالک منحرف کردن بحٽ حاکميت ملى در چارچوب فدراليسم و استقلال است. پس اجازه دھيد که فقط در مورد فدراليسم ايران با تعريف علمى فدراليسم و دموکراسى مشروطه٬ حاکميت ملى بلوچستان و استقلال بلوچستان بحٽ را ادامه بدھيم. و اگر شما نقل قول از کسى ميکيند لطفأ منبع خود را ذکر کنيد٬ نظير "کتاب فلان٬ فصل فلان و صفحه فلان" که ما به توانيم صحت و سقم نقل قولھاى شما را ممييزى کنيم.  در غير اينصورت من ھم ميتوانم به نويسم که "خامنه اى گفت که به بلوچستان غربى در آينده ايى نزديک استقلال خواھد داد" و اگر منبع اين نقل قول را با استناد به فصل و صفحه و شماره روزنامه ذکر نشود قابل قبول نيست و فقط عوام فريبى و تظاھر به عالم بودن است. بنده بحران ھويت ندارم زيرا فدراليسم به من اجازه ميدھد که ھويت خودرا حفظ کنم٬ فرھنگ و ھويت خود را حفظ و توسعه دھم٬ فدراليسم تنوع٬ گوناگونى و تفاوت را جشن ميگيرد و بالندگى فدرالسيم در اين تفاوت٬ تنوع و گوناگونى است٬ به امريکا نگاھى بيندازيد٬ بھترين و بيشترين نابغه ھاى دنيا را در خود جمع کرده است٬ مليتھاى تمام دنيا در امريکا وجود دارند و به زندگى مسالمت آميز خود ادامه ميدھند٬ بيشتر اختراعات دنيا در امريکا صورت ميگيرد٬ امريکا در تمام فرھنگھاى دنيا سھم دارد٬ شما در بازيھاى المپيک يک آسيايى را مى بينيد که امريکا را نمايندگى ميکند٬ يک سياه پوست را مى بينيد که امريکا را نمايندگى مى کند٬ يک افغان را مى بينيد که امريکا را در سازمان ملل متحد نمايندگى ميکند٬ ولى در داخل امريکا اينھا تبار کشورى خودرا نمايندگى ميکنند٬ دولت و جامعه به اينھا نيز کمک ميکند که فرھنگ ناھمگون خود با بقيه را رشد دھند٬ مٽل امريکاييان ايرانى که زبان٬ ھنر و فرھنگ ايرانى در امريکا بيشتر از داخل ايران رشد کرده است زمانى که در ايران فقط ۷ کانال تلويزيونى  و راديويى وجود دارد٬ در امريکا ۴٠ کانال تلويزيونى و راديويى فارسى وجود دارد اينھا ھمه از برکت فدراليسم است و فدراليسمى که در جنگھاى داخلى امريکا به جنگ کنفدراتھا رفت که اتحاد فدراليستى امريکا را حفظ کند٬ ھمان فدراليسمى که ايرانيان ساکن امريکا نيز براى ايران نميخواھند اگر چه از امتيازات فدراليسم در امريکا استفاده ميکنند٬ جاى تعجب نيست؟

اگر من لياقت افتتاح يک برنامه تلويزيونى يا راديويى به زبان بلوچى را در شھرى که من زندگى ميکنم داشته باشم٬ فدراليسم ايالتى تجھيزات فرستنده اى مجانى در اختيار مان قرار خواھد داد که زبان٬ فرھنگ٬ مليت٬ تاريخ خودرا زنده نگاه داشته و توسعه دھم زيرا آنھا واھمه اى از قدرت گرفتن زبان و فرھنگ بلوچى ندارند و معتقدند که رشد فرھنگ بلوچى من به رشد فرھنگ جمع ايالت کمک خواھد کرد.

ياد آورى ميکنم که ما اينجا سياست خارجى امريکا را به بحٽ نگذاشته ايم٬ پس سياستھاى خارجى غلط امريکا خصوصأ در مورد خاورميانه را در اين بحٽ وارد نکيند٬ اينھا ھمه نشانى از بالندگى فدراليسم٬ رشد انسانى و اشاعه تنوع٬ گوناگونى فدراليسم است که به ھر انسانى اجازه حفظ ھويت و رشد ھويت ميدھد٬ ٬ نوشته ايد که من مخفى کارى ميکنم٬ سوأل اين است که چرا نکنم٬ سياست بازى شطرنج است٬ مخفى کارى و باز گذاشتن راه فرار يکى از ارکان اساسى سياست است. اگر من دست خودرا براى حريف رو کنم به حتم در اين بازى شکست خواھم خورد٬ حتمأ ازاين ھم ايراد ميگيرد ولى يادتان باشد که من گويم حريف و شما يا ھمه بلوچھايى که براى آزادي و دموکراسى مبارزه ميکنند ھمسنگر من ھستند و حريف و رقيب من نيستند. بدليل ھمين طبيعت حفظ ھويت و استقلال ھويت در فدراليسم است که ھيچکدام از جنبشھاى سياسى اکٽريت فارس حاکم ايران حاضر به قبول فدراليسم نيستند و آن را خطرى براى تجزيه ايران مي دانند و حتى حاضر به گفتگو با فدراليستھاى اقليت مليتھاى ساکن ايران نيستند٬ اگر چه آنھا دليل موجھى دارند ولى اين دليل محکمى براى تجزيه ايران نيست٬ اگر حاکميت ملى اقليتھاى ملى ساکن ايران بر آورده شود٬ دليلى براى جدايى طلبى و تجزيه ايران نمى ماند که از آن بترسيم.

مھم اين است که کداميک از اين دو ھدف زودتر به نتيجه خواھد رسيد و سوأل اين است که ما حاکميت ملى ميخواھيم يا استقلال؟. نميدانم که چه کسى اين را گفته است ولى من آن را در جايى خوانده ام که گفته شده بود 'آن کس که محصول يک ساله ميخواھد گندم ميکارد٬  آن کس که محصول ده ساله ميخواھد درخت ميکارد و آن کس که محصول صد ساله ميخواھد انسان تربيت ميکند"٬ به نظر من٬ ما در اين مرحله که ھيچ امکانى براى رسيدن به استقلال نداريم ميخواھيم  گندم بکاريم که محصول يک ساله بدست بياوريم٬ وقتى که ما محصول يک ساله را بدست آورديم درخت خواھيم کاشت که محصول ده ساله بدست بياوريم٬ حتى در اين مقطع محصول صد ساله ھم ميخواھيم چونکه ما نياز شديد به نيروى انسانى آگاه به حقوق خود داريم. پس ھمزمان با کاشتن گندم ما بايد انسان آگاه به حقوق خود٬ آگاه به مفاھيم سياسى و اجتماعى نيز تربيت کنيم که راه ما٬ بعد از ما ادامه پيدا کند٬ آينده واقعأ متعلق به کودکان بلوچ است و نه من و شما٬ و به اين دليل من به اين گفتمان ادامه ميدھم. گويا شما درخت ميکاريد که محصول ده ساله درو کيند.

واقعيت اين است که من و شما با موجوداتى مقتدر بنام ايران و پاکستان روبرو ھستيم که چه بدست انگليسھا تأسيس شده باشند يا نه ھيچ تأٽيرى برنوع مبارزه ما بلوچھا براى دستيابى به حاکميت ملى٬ نخواھد داشت. ما بايد از تاريخ و مبارزات ملتھاى ديگر براى استقلال درس بگيريم. ما بلوچھا چه امکاناتى داريم که براى اسقلال بجنگيم؟ ما نه جت جنگى داريم٬ نه تانک٬ نه ناو جنگى٬ نه توپ و موشک داريم نه ارتش داريم و نه پارتيزان٬ ما حتى يک تفنگ دور برد نداريم٬ ما نان براى خوردن نداريم٬ وقتى که ما نان براى خوردن نداشته باشيم از کجا و چگونه تجھيزات جنگى تھيه کينم؟ ھيچ کشور قدرتمند و غير قدرتمند حاضر به حمايت از بلوح نيست زيرا منافع اقتصادى و سياسى آنھا با ايران ايجاب ميکند که به من و شما توجھى نکنند. تنھا کشورى که شايد براى امتياز گرفتن از پاکستان در مقابل جنگ کشميريھا به بلوچھا کمک کند ھند است که بيش از ۶٠ سال مبارزه بلوچھاى شرقى با پاکستان ھيچ کمکى که قابل توجه و شايان تحسين باشد نکرده است. در نبود امکانات جنگى٬ استقلال طلبى٬ چيزى به جز از به کشتن دادن فرزندان برومند بلوچ نخواھد بود. زيرا استقلال طلبى بلوچ ھيچ منافع مشترکي با اکٽريت فارس حاکم ايرنا نخواھد داشت٬ و در مقابل اکٽريت اپوزيسيون فارس قرار خواھد گفت٬ استقلال طلبى به جز از جبھھ جنگ با ملايان ولايت سفيه٬ جبھه جنگ با دموکراتھاى ايران٬ ناسيونالسيتھاى راست٬ ترک شيعه مخالف استقلال آذربايجان که جمعيتى برابر با ۲۵ ميليون در ايران دارند٬ جنبش زنان ايران(اين جنبش را دست کم نگيريد)٬ جمھويرخواھان ايران نيز باز خواھد کرد٬ از طرفى ديگر٬ حاکميت ملى بلوچستان در چارچوب ايرانى فدرال با دموکراسى مشروطه از طرف دموکراتھاى ايران٬ جمھوريخواھان ايران٬ جنبش زنان ايران بر خوردار خواھد بود٬ البته تا حالا دموکراتھا٬ جمھوريخواھان و جنبش زنان ھنوز به اين درک نرسيده است که حاکميت ملى اقليتھاى ملى ساکن ايران به توسعه و پيشرفت ايران کمک خواھد کرد و آنھا منافع مشترکى با بلوچ دارند٬ نظير حقوق شھروندى٬ حقوق بشر٬ فرصتھاى برابر شغلى٬ اقتصادى٬ تحصيلى. رسيدن اين گروه به اين درک٬ زمان ميبرد٬ کارى زيادى ھم طلب ميکند که سياست گفتگو با اين گروه براى تفھيم فدراليسم و دموکراسى  مشروطه بايد ادامه يابد. در اين صورت اگر حمايت اين گروه جلب شود٬ ما حداقل نصف راه رسيدن به ھدف خودرا طى کرده ايم.

به انگليسى گفته ميشود که “ one may have the knowledge but may not have the wisdom”  يعنى کسى شايد علم يا آگاھى داشته باشد ولى خرد نداشته باشد٬ به نظر من ما آگاھى را کسب کرده ايم و داريم٬ ما ميدانينم که چه ميخواھيم ولى ما ھنوز فرزانگى خودرا توسعه نداده ايم٬ و نياز شديد به دانايى داريم.  يک مٽال براى شما دارم که شما از اسم آن نفرت داريد ولى مٽال خوبي است. در زمان انقلاب مشروطيت و انقلاب بھمن ۵۷ ايران٬ رھبران سياسى چپ و دموکراسى خواه نميدانستند که چه ميخواھند ولى ميدانستند که چه نميخواھند٬ به اين توجه  کنيد٬ نميدانستند که چه ميخواھند ولى ميدانستند که چه نميخواھند٬ ولى خمينى ميدانست که چه ميخواھد و چه نميخواھد به ھمين دليل انقلابيان چپ و دموکراسى خواه قربانى اھداف خمينى شدند. خمينى نيز اھداف خودرا براى رقيب رو نکرد و پيروز شد٬ ھمه ايرانيان شيعه معتقد٬ بنا به مذھب خود تقيه ميکنند به اعتبار ديگر دروغ ميگيويند و مخفى کارى ميکنند٬ پس ما چرا مخفى کارى نکنيم. ما بايد بدانيم که چه نميخواھيم و چه ميخواھيم٬ آن وقت است که ما ميتوانيم تصميم بگيريم که حاکميت ملى در چارچوب يک جمھورى دموکراتيک مشروطه ايران يا استقلال ميخواھيم٬ و يک شيوه درست مبارزاتى انتخاب کنيم.

در زمان انضمام بلوچستان شرقى به پاکستان٬ اشتباھى که رھبران بلوچستان شرقى کردند ناشى از ساده لوحى آنھا بود که به محمد على جناح شارلاتان اعتماد کردند٬ و دروغھاى جناح را باور کردند٬ اگر رھبران بلوچ در آن زمان از جناح و تشکيل دولت پاکستان حمايت مشروط ميکردند امروز بلوچستان شرقى و شايد کل بلوچستان ھم در وضعيتى بھتر بود.

اشتباه اين بود که رھبران بلوچ بدون اينکه قانون اساسى پاکستان نوشته شود٬ يعنى ھمان پيمان فدراليسم٬ تحت يک قولنامه جناح به پاکستان رأى مٽبت دادند٬ اگر رھبران بلوچ در آن زمان در خواست گارد ملى کرده بودند و يا گارد ملى بلوچستان را تشکيل داده بودند و ھمه شروط پيوستن به پاکستان در قانون اساسى آمده بود٬ پاکستان نميتوانست بلوچستان را ضميمه کند ولى دروغھاى جناح ھم پشت اسلام قايم شده بودند و کمبود وقت براى يک قانون اساسى بھانه جناح شده بود. اما مى بينيم که ھمين فدرالسيم نيم بند پاکستان چقدر به آگاھى بلوچھاى شرق کمک کرده است که امروز ما شاھد جنبشھاى استقلال طلب در بلوچستان شرقى ھستيم ولى بلوچستان غربى در خواب شيرين اسلامى به سر ميبرد.

 ھمه جنبشھاى استقلال طلب موفق٬ پشت فدراليسم قايم شده اند و فقط زمانى که خواسته ھاى آنھا بر آورده نشده است و ھمه جنبشھاى استقلال طلبى که ھمزمان با جنشبھاى استقلال طلب تحت لواى فدراليسم شروع شده اند ھنوز در جا ميزنند٬ يک قدم به جلو ميروند٬ و دو قدم به عقب ميروند٬ ولى جنبشھاى استقلال طلب تحت لواى فدراليسم(تأکيد ميکنم که بعد از اينکه خواسته ھاى آنھا بر آورده نشده است) به استقلال رسيده اند. جبھه پوليساريو در افريقا که از اول مبارزه را براى استقلا شروع کرد ھنوز با دولت مراکش و دولتھاى اطراف دست و پنجه نرم ميکند. جنبش باسک در اسپانيا که ھمين راه را انتخاب کرده است ھنوز به جايى نرسيده است٬ جنبش فلسطين ھنوز به جايى نرسيده است. تاميلھاى سريلانکا که با ھدف علنى جدايى از سريلانکا مبارزه را شروع کردند با وجود کمکھاى گسترده ھند٬ ھنوز به استقلال نرسيده اند بلکه دموکراسى نيم بند و فدراليسم نيم بند را نيز از دست داده اند٬  ولى بوسنى و ھرزگووين که با فدراليسم شروع کرده بود استقلال خود را گرفت٬ کوزاوو با تن در دادن به فدراليسم به استقلال نزديک ميشود٬ تيمور شرقى که مبارزه را با فدراليسم و خودمختارى شروع کرده بود در نھايت موفق به کسب استقلال شد. ايرلند شمالى بعد از دست کشيدن از مبارزه استقلال طلبانه به حاکميت ملى دست يافته است. کردھاى عراق و کردھا  به جز از ۲ نفر در اتاق پالتاکى شما٬ بطور کل حرفى از استقلال نميزنند. 

جه حکمتى در فدراليسم است که باعٽ ميشود اين ملل به استقلال برسند؟ اگر فدراليسم با دموکراسى مشروط در يک کشور پياده شود٬ راه رفراندم براى ھمه در ھمه امور باز است٬ فدراليسم استقلال عناصرى را که خواھان اسقلال ھستند تقبيح نميکند٬ ولى به آنھا مى آموزد که بطور مسالمت آميز در خواست استقلال بدھند.

نمونھاى زيادى وجود دارد. بعضى به فدراليسم مى پيوندند و بعضى از فدرالسيم جدا ميشوند. مٽلأ ايالت سيکيم ھند٬ قبلأ يکى از ممالک محروسه ھند و مستقل بود ولى بعدأ به اتحاديه ھند پيوست٬ ھند ھنوز ھفت منطقه متحد دارد که به آنھا مناطق متحد با ھند گفته ميشوند٬ اين مناطق مى توانند به ھند به پيوندند يا اعلام استقلال کنند ولى چون مناطق کوچکى بدون امکانات دفاعى ھستند٬ وارد اتحاد با ھند شده اند٬ نظير جزاير اندامان و نيکوبار٬ چانديگار٬ ددرا و نگار ھاولى٬ دھلى٬ بله تعجب نکنيد دھلى٬ لکشادويپ٬ پودوچرى.

در سال ۱۹۹۶ – ۱۹۹۷  طبق پيمان اسلو٬ اھود براک نخست وزير وقت دولت اسراييل حاضر شد که ۹۵٪ سرزمينھاى فلسطين اشغالى را به فلسطينيان برگرداند و در باره پقيه ۵٪ با فلسطين گفتگو کند ولى ياسر عرفات حاضر نشد که ۹۵٪ سرزمينھاى فلسطين را پس بگيرد و در نتيجه اين فرصت طلايى از دست فلسطينھا رفت٬ ياسر عرفات فوت کرد و فلسطينھا به دو دسته تقسيم شدند که امروز جولانگاه جمھورى اسلامى ايران است اگر ياسر عرفات به باز پس گرفتن ۹۵٪ سرزمينھاى فلسطينى تن در داده بود٬ از حمايت ۲٠ کشور عربى برخوردار مى شد٬ ولى با رد اين قرارداد ياسر عرفات حمايت ايران و سوريه را بدست آورد که طرح ايران و سوريه طرح تأخير تأسيس دولت فلسطينى بود که فلسطين را جولانگاه خود سازند بدين ترتيب٬ ياسر عرفات و فلسطين بدون آگاھى به اين طرح٬ قربانى مقاصد ايران و سوريه شد و در تداوم حکومت بشار--خامنه اى کمک کرد-. آيا براى فلسطينھا بھتر نبود که حاکميت ۹۵٪ سرزمينھاى خود را در اختيار بگيرند؟ چپ رويھاى ياسر عرفات باعٽ از دست رفتن ۹۵٪ سرزمينھاى اشغالى شد که ھزاران انسان از آن به بعد جان خود را از دست دادند. حالا نوبت ماست که به چپ روى عرفاتى دچار شويم و ميليونھا بلوچ را به کشتن دھيم به اميد اينکه بعد از ۵٠٠٠ سال بلوچستان آزاد شود بجاى اينکه در يک پيمان اتحاد به حاکميت ملى خود دست يابيم و اگر    خواسته ھاى ما در جارچوب ايرانى فدرال با دموکراسى مشروطه بر آورده نشد و توانايى داشتيم به دنبال استقلال در زمان مناسب خواھيم رفت.

نوشته ايد که " علم نوين رهبر احتياج ندارد بلکه جامعه را کارشناسان مختلف آن جامعه اداره ميکنند" بايد به عرضتان برسانم که بر عکس نظر شما٬ علم نوين و جامعه نوين نياز به مديران شايسته و مدبر دارد که جامعه را با شيوه صحيح اداره کرده و جھت مٽبت بدھد٬ اھداف دراز مدت٬ کوتاه مدت٬ استراتجى و تاکتيک تدوين کند. مدير و رھبر شايسته جامعه و مبارزات جامعه را در شرايط حساس و پيش بينى نشده از ضربه حوادٽ مصون نگه ميدارد تا مبارزات يا توسعه جامعه ادامه پيدا کند و مجبور به عقب گرد و يا شروع از صفر نشوند که رسيدن به ھدف را به تأخير بيندازد. درست گفته ايد که جامعه را کارشناسان مختلف آن اداره ميکنند٬ ولى کارشناسان نياز به مديريت گروه کارشناسى خود دارند٬ از نوشته من ايراد گرفته ايد که نوشته بودم " بلوچھايى که در ايران زندگى ميکنند" اکه اين ' نه تنها اشتباه بلکه ترويجش خطرناک است."٬ من افکار راستگراى بلوچى ندارام٬ واقعيت را آنچه که ھست قبول ميکنم تا به خود نارو نزنم٬ واقعيت اين است که بلوچستان غربى در حال حاضر بخشى از ايران است و بلوچھايى که در بلوچستان غربى زندگى ميکنند٬ در ايران نيز زندگى مينند.

در پايان اگر علاقه مند به ادامه اين گفتگو ھستيد٬ از نصيحت پدرانه٬ درس تاريخ٬ تخريب شخصيت خوددارى نماييد٬ در غير اينصورت٬ درگير اين گفتگو شدن اتلاف وقت است.

 

 

پيام اميد

اکتبر ۲٠٠۷

payamomidvar@yahoo.com