آيا بھترين علاج يک بيمار کشتن آن است؟ پاسخ به الس پھره اى

 

بلوچھايى که در ايران زندگى ميکنند٬ حق دارند که دولت ايران را در عدم توسعه سياسى خود مقصر بدانند٬ زيرا آموزش سياسى ممنوع است و اصلأ وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد خالى از محتوا است. و نميتوان از بلوچھاى ايران در آن خفقان سياسى زندگى ميکنند

انتظار داشت که تعريفھاى تحريف شده واژه ھاى سياسى که در ايران طرح شده٬ را به کنار بگذارند و تعريفھاى اصلى را جايگزين آن کنند.

ولى از بلوچھاى غرب نشين انتظار ميرود که بعد از ۲٠ يا ۳٠ سال  زندگى در غرب٬ تعريفھاى درست مفاھيم سياسى را ياد گرفته باشند و تعريف تحريفى مفاھيمى را که در ايران ياد گرفته اند به کنار بگذارند و به يک درجه بلوغ سياسى رسيده باشند٬ بعضى از قوانين اروپا و غرب را حداقل براى حفظ  و دفاع از حقوق خودشان ياد گرفته باشند. ولى مى بينم که بعضى از ما ھنوز به آن بلوغ سياسى و اجتماعى

نرسيده ايم و ھمه چيز را بر اساس درک خودمان و نه بر اساس اصول٬ قوانين و تعريفھاى قبول شده علمى مى سنجيم. اين مايه تأسف است.

من فکر ميکردم که گسترش گفتمان فدراليسم و استقلال به نفع مردم بلوچ است و خيلى از ابھامات را بر طرف ميکند ولى به نظر ميرسد که دوست عزيز من آقاى پھره اى انتقاد و گفتمان سياسى را  تبديل به يک مشاجره شخصى کرده اند٬ و دوست دارد که اين گفتمان سياسى را بھانه کرده و ميخواھد که مردم به او حساب پس بدھند و اگرحساب پس ندھند بايد رھبرى او را قبول کنند. درغير اين صورت او با آنھا تصفيه حساب خواھد کرد و به نظر ميرسد که قصد انتقام جويى از کسى را دارد ولى اين کس براى من مشخص نيست٬ جاى انتقام گرفتن در

ميدان سياست نيست٬ ميدان سياست ما براى تحليل٬ تفسير و راه حل مشکلات ما بلوچھا است و نه براى اتنقام گيرى از کسى و نبايد باشد٬ ما بايد حد اقل شعور اجتماعى و سياسى را داشته ابشيم که اختلافات شخصى را خارج از گفتگوى سياسى ببريم.

 آقاى پھره اى گويا اتھام و توھين را با ھم قاطى کرده اند؟ و به نظر ايشان اتھام برابر با توھين است که مترادف بودن اين دو کلمه فقط

در قاموس آقاى پھره اى پيدا ميشود. استناد به مقاله آقاى پھره اى " پايان دادن به ديکتاتوری يا تعويض ديکتاتور، کداميک؟"( و... توهينهای ديگر، هرچند که انتظارش را نداشتم اما با اين جمله که اين توهينها کودکانه بود،( "( در مقاله سراسر هتاکی شما جز سفسطه از قبيل اينکه پهره ای "آب به آسياب" دشمن ميريزد، و توهيناتی از قبيل "همکاری با ملاهای قرون وسطائی" هيچ چيز ديگری که قابليت بحث را داشته باشد مشاهده نکردم )."

سوأل اينجاست که کجاى مقاله من توھين و ھتاکى بوده است؟ مقاله من ميگويد " ھم آقاى پھره اى٬ شوونيستھاى استقلال طلب  وناسيوناليستھاى راست ايران آب به آسياب ولايت سفيه مى ريزند و با اين نوع مقاله ھاى نابخردانه تخم تفرقه و نفاق را ميکارند ولى آقاى پھره اى شکاف اين تفرقه را عميق تر ميکند و در واقع اين تله اى است که ملايان ولايت سفيه کار گذاشته اند که شوونيستھايى نظير آقاى پھره اى و امٽال آن و ناسيوناليستھاى راست ايران را در خلاف جھت منافع اقليتھاى ملى و منافع ملى ھمه ايرانيان سوق دھند ٬پشتيبانى مردم شريف ايران را دوباره مٽل مشروطه و بھمن ۵۷ جلب کرده و جنبش آزادى خواھى را خلع سلاح کند تا تداوم حکومت ملايان را تضمين بخشد."

 کجاى اين ھتاکى است؟ کجاى اين توھين است؟ واقعيت اين است که شما اين مقاله را نوشته ايد و نميتوانيد اين مقاله را انکار کنيد. در جوابيه من اشاره به مقاله شما دارم و نا خود شخص شما!!! شايد مقاله من اتھام باشد ولى توھين نيست٬ کسى که متھم ميشود بايد از خودش دفاع کند و نه اتھام بى اساس اکٽريتى بودن بزند٬ اتھام متقابل زدن٬ جواب اتھام را نميدھد. شما در مقابل اتھام بايد ٽابت کنيد اين اتھامات وارد نيست.

نوشته ايد که " شما آقای "پيام اميد" در نوشته خودتان که من آنرا نقد نميدانم؛ نه تنها از موارد ابتدائی و قانونی نامبرده در بالا نام نبرده و "دفاعی" نکرديد، بلکه بخيال خود درصدد از هم پاشاندن آنها برآمده ايد."

در مقاله شما اشاره اى به اقتصاد٬ دموکراسى و فرھنگ نشده بود٬ موضوع بحٽ مقاله شما اقتصاد٬ دموکراسى و فرھنگ نبود که من بايد به آن اشاره ميکردم٬ پس چرا طلب کاريد؟ اگر از ياد برده ايد٬ موضوع مقاله شما استقلال و در محکوميت فدراليسم بود.

به نظر ميرسد که آقاى پھره اى دچار ھمان توھم ذھنيت است که محمد رضا پھلوى بود و اين ھمان توھم ذھنى است که آيه اﷲ خامنه اى نيز دچار آن است که ھمه مشکلات را زير سر انگليس٬ امريکا و غرب ميدانند٬ محمد رضا پھلوى دست خارجيان را در مشکلات ايران مى ديد چون که نميخواست مشکلات ايران را حل کند٬ خامنه اى دست خاريجيان را در مشکلات ايران مى بيند چونکه از حل مشکلات عاجز است٬ بنا بر اين بايد عوام فريبى کند٬ حال آنکه در عرض اين ۲۹ سال بعد از انقلاب اسلامى ھيچ خارجى در ھيح يک از مشکلات ايران به طور مخفى دست نداشته است٬ اما آقاى پھره اى چرا دچار اين توھم شده است؟ جواب آن اين است که ايشان در محيطى برزگ شده اند که اين توھم

در ذھن ايشان نھادينه شده است و نميتواند آن را دور به اندازد.

شما که ايران ٬ پاکستان ٬ مصر٬ افغانستان ... را يک شرکت ساخت غرب ميدانيد٬ پس اصول حقوق بشر٬ اصول حق شھروندى سازمان ملل متحد٬ دموکراسى و استقلال که شما حامى آن ھستيد٬ از کجا سرچشمه گرفته است؟ نه اينکه ھمه اينھا قبل از اينکه من و شما از آن آگاھى داشته باشيم٬ تجربيات ھمين غربيھاى شرکت پرور است؟ مگر ھمه اينھا اشاعه افکار ھمين غربيان بى رحم ضد بلوچ نيست؟  پس  بنا بر تعريف خود شما ٬شما نيز از خرمن برداران حاشيه اى ھمين غربيھا ھستيد؟.

 

 

 

 

 

 

اما سخنى در مورد اتھام شما(نه توھين) نسبت به من که فرموده ايد که اکٽريتى ھستم و يک تومار طويل از شاھکارھاى خودتان را

به رخ ھمه کشيده ايد و فکر ميکيند که شاھکار زده ايد. من و شما ھم ديگر را خوب ميشناسيم.

يادتان ھست که در زاھدان در سال ۱۳۵۶ فرموديد که شما اولين کسى خواھيد بود که تير اول را به جدايى طلب خواھيد زد؟ البته مدرکى وجود ندارد زيرا اين يک گفتگوى شفاھى بين من و شما بود. حالا چى شده که بنظر مى آيد که شما اولين کسى خواھيد بود که تير اول را به فدراليست ميزنيد؟

 

 

 در مورد خودم: من ھيچ زمانى عضو يا ھوادار اکٽريت يا آيه آﷲ نگھدار نبوده ام و نيستم.

۵ تا ۶ ماه قبل از انقلاب بھمن ۵۷ زمانى که سال اول دانشگاه بودم٬ ھوادار فداييان بودم ولى عضو نبودم٬ ولى در پى يک اعتراض در يک جلسه ھماھنگى تظاھرات به سياست ھمکارى و دنباله روى آنھا از آيه آﷲ خمينى از آنھا طرد شدم و اين زمانى بود که فداييان به دو شاخه تقسيم نشده بودند٬ اعتراض من اين بود که چرا ما رھبرى مذھبيان را قبول کنيم٬ به آنھا کمک کنيم که قدرت را بدست بگيرند؟ حال آن که من در آن زمان بيشتر از يک نو جوانى نا پخته٬ بدون تجربه نبودم٬ در جواب من گفتند " نه لوطى اينھا نميتوانند قدرت را قبضه کنند" و ديديم که چه جورى قدرت را قبضه کردند.

آن زمان من مٽل بقيه در مورد سياست چيزى نميدانستم ولى سخت شيفته خودمختارى خلقھا بودم٬ من فکر ميکردم که خودمختارى به ما حق تصميم گيرى را در سطح محلى ميدھد٬ به اين دليل ھوادار آن بودم٬ بعد از انقلاب٬ ما انجمن دانشجويان بلوچ را تشکيل داديم و قرار بود که يک تشکل بلوچى با اھداف بلوچى باشد و از سازمانھاى سراسرى دستور نگيرد که تا مدتى به اين شکل اداره شد ولى ما غافل از اين بوديم که فدايان٬ پيکار و مجاھدين در آن نفوذ خواھند کرد و آن را از بين خواھند برد. رفقاى فدايى  پيکار٬ و برادران مجاھد اختلافات را با من عمده کردند چونکه من خواستار تصميم گيرى اين تشکل بلوچى در سطح محلى بودم و نميخواستم که اين تشکل از سازمانھاى سراسرى دستور بگيرد به اين دليل اختلافات تشديد شد٬ و در نھايت من از جمع ايشان

طرد شدم حتى در تظاھرات بر عليه ملايان مرا به جمع خود راه ندادند٬ حتى دوبار در ايرانشھر به من اجازه شرکت در فعاليتھاى فداييان را ندادند و اين بعد از انقلاب ۵۷ و قبل از انشعاب فداييان به دو گروه اقليت و اکٽريت بود٬ پس مى ميبينيد که من ھميشه حتى زمانى که درک درستى از خودمختارى و سياست نداشتم ولى منطق من حکم ميکرد که سرنوشت ما بايد به دست خودمان باشد و تصميم گيريھا بايد محلى باشد. بعد از آن من از ھمه اين سازمانھاى سراسرى طرد شده بودم٬ ھيچ فعاليتى نداشتم ولى من تبليغ نميکردم که من اقليتى يا اکٽريتى نيستم٬ لزومى نداشت که تبليغ کنم و دوستان مٽل شما بدون اجازه من به خود اجازه داده بوديد که مرا اکٽريتى معرفى کيند چون که من ساکت بودم ٬ کما اينکه يکى از فداييان اقليت دو آتشه بلوچ  در کويت در سال ۱۹۸۵ مرا متھم به اکٽريتى بودن کرد و از خودش بپرسيد که چه بلايى سرش آوردم. من در آن زمان نه امکان تشکيل يک سازمان را داشتم و نه ميدانستم چگونه يکى را به راه اندازم که جدا از سازمانھاى سراسرى اعلام موجوديت کنم. به اطلاع شما مى رسانم که در جمع ما ھيچ اکٽريتى ھم وجود ندارد. لطفأ اين اتھام بى اساس را گور کنيد و دليل بھترى براى کوبيدن ما پيدا کنيد. 

 

برگرديم سر اصل مطلب و اختلاف ما. شما مدعى شده ايد که غرب تازه متوجه شده که در ايجاد ايران اشتباه کرده و فقط غرب ميتواند اين شرکت ايران را از بين ببرد يا تصحيح کند٬ استناد به مقاله شما "( 1 ـ "ايران" اختراع، ساخت و خواسته شما نبوده و يک نام سياسی در حد يک کمپانی از جمله ديگر کمپانيهای غرب است. اگر غرب بخواهد در آن تغييری بدهد، نه من بلوچ(بلوچ نصف شده) ميتوانم اثری در اين تغييرات بگذارم، و نه شما(حامی سياستهای سازمانهای شويونيستی فارسستان) و نه حتی مجموعه بيش از يکصدوپنجاه سازمان فارسستان. هيچکدام از ما بجز سازنده و بنيانگذارش هيچکاره نيستيم.)"٬

 پس اگر شما ھيچ کاره نيستيد پس چرا اين ھمه غر ميزنيد؟ شما ھمه جنبشھاى اسلامى را دسيسه غرب ميدانيد٬  لابد ھمه ايرانيان و بلوچھايى را که در صدد ايجاد دموکراسى ھستند آلت دست و ساخته غرب نيز ميدانيد٬  پس جنگ شما بايد با غرب باشد٬ و نه من بلوچى که خواستار فدراليسمى ھستم که به من اجازه ادراه مملکتم را ميدھد٬ باز ھم به مقاله خودتان استناد ميکنم "( غرب بزرگترين اعتراضهای افرادی مثل شما را با خريدن فقط چهار ملا از تهران، سعودی، اسلام آباد و قاهره و در جوارش نشر کاريکاتورهای محمد و عايشه و کشانيدن ميليونها اسب خشمگين با دهانهای کف کرده به خيابانها، پاسخ ميدهد. غرب پس از انجام اين معرکه صدها کارت تشکر نيز از ملاها دريافت ميدارد. چون غرب با اين ابداع و سياست کم خرج که روی يک برگ روزنامه آمده بود، به ملا توان داد که لگد محکمی بر گرده دموکراسی بکوبد و حکومتهای ننگين ديکتاتوری و مذهبی خود را تضمين نمايد. از نوع اين مثالها بسيار دارم که بعرضتان برسانم. رضاميرپنج، طيب، شعبان بيمخ، بن لادن، مشرف و...)"٬

پس چرا غرب بدست ھيمن ملايان اين ھمه ضربه خورده است٬ تا حالا ۵ ھزار جان انسان غربى بدست ھمين ملايان غربى گرفته شده است؟ جواب دھيد چرا؟

اين چه منطق در ھم جوشيست که شما به آن دست يافته ايد و ميخواھيد ھمه آن را قبول کنند. اين واقعأ خنده آور است

که غرب را در ھمه چيز مقصر بدانيم و خيال خودمان را راحت کنيم. و حتى نيمه نگاھى به خودمان نياندازيم و از خود بپرسيم که

ما چه کرده ايم و چه بايد بکينم٬ اوضاع خيلى پيچيده شده بايد چاره پيچيده اى پيدا کرد که بتوانيم به نتيجه برسيم.

 

استقلال طلبى شما مٽل کسى است که به خواھد از دانشگاه دکترا بگيرد ولى حاضر نيست که اول به مدرسه ابتدايى برود و دروس مقدماتى را ياد بگيرد٬ نميخواھد مراحل تحصيلى را طى کند٬ که بعد از مدرسه ابتدايى به دبيرستان برود٬ بعد به دانشگاه که ليسانس و فوق ليسانس بگيرد و بعد دکترا بگيرد٬ شما ميخواھيد بدون طى اين مرحل دکترا بگيريد و نام دکتر داشته باشيد٬ باور کنيد که اين نوع دکترا تو خالى به شما کمک نخواھد کرد. شما ميخواھيد به قله اورست صعود کيند بدون اينکه از دامنه آن بالا برويد٬ ميخواھيد بدون ھليکوپتر و ھواپيما يا ھر وسيله ديگر به قله صعود کيند٬ ولى صعود بدون پيمودن دامنه کوه ميسر نخواھد شد٬ شما

جاره اي جز اينکه از اين خوان رد شويد نداريد. سياست مٽل بازى شطرنج است که شما بايد يک استراتجى دراز مدت داشته باشيد و حريف نبايد از حرکات آينده شما با خبر باشد٬ چونکه اگر حريف حرکتھاى شما را دريافته باشد٬ جلوى شما را خواھد گرفت.

سياست نياز به يک استراتجى و يک تاکتيک دارد که استراتجى اھداف  دراز مدت را دنبال ميکند و تاکتيک اھداف کوتاه مدت را که تاکتيک جاده صاف کن استراتجى است٬ شما اجازه خطا در تاکتيک را داريد ولى اجازه خطا در استراتجى را نداريد. سياست مداران ھميشه انعطاف پذير ھستند چون که سياستمدار کنترل شرايط را در دست ندارد٬ و شرايط عوض ميشوند٬ شرايط تابع حوادٽ محيط

ھستند و اگر شرايط عوض شود٬ سياستمدار بايد تاکتيک خود را مطابق شرايط عوض کند٬ در غير اين صورت سياستمدار شکست خواھد خورد.

 

تقاضا دارم که شما تعريف و درک خود را در مورد فدراليسم انتشار دھيد؟ کمى و کاستى ھاى آن را براى ما توضيح دھيد. من ھميشه در مقالاتم مدعى شده ام که تعاريف مفاھيمى که ما در ايران و از ايرانيان ياد گفته ايم تحريف شده است و طورى تعريف شده است که منافع ملت اکٽريت را حفظ کند٬ مٽل تعريف دموکراسى و چرا دموکراسى براى ايران خطرناک است و فقط دموکراسى مشروطه حقوق مليتھاى اقليت ساکن ايران را تضمين ميکند٬ فدراليسم و کنفدراسيون و کنفدرات را توضيح داده ام که ما در انتخاب دچار اشتباه نشويم٬ زيرا فدراليسم و کنفدراسيون خيلى شبيه ھم ھستند. مرز بين دموکراسى و آنارشيست را بشناسيم٬ چون اگر نشناسيم دچار يک اجتماعى خواھيم شد که پايبند ھيچ قانونى نخواھد بود٬  از خداى رھبر ملى ايرانيان مصدق انتقاد کرده ام٬ از شارلاتانيھاى دکتر على شريعتى و جلال آل احمد نوشته ام. به اندازه توانايى خود تحقيق کرده ام و  به نظر خودم تعريف درست اين مفاھيم را پيدا کرده و براى ھمه بلوچھا انتشار داده ام که ما دوباره قربانى شارلاتانيھاى اکٽريت حاکم نشويم. پس چرا شما از ما ايراد بيمورد ميگيريد که ما در "فارسستان تحليل" رفته ايم٬ ھيچکدام از فعالين سياسى ايران فدراليسم مارا قبول ندارند و حتى حاضر نيستند نامى از فدراليسم بياورند٬ چرا؟ زيرا فدراليسم ما حاکميت ملى را به خود مليتھا ميدھد و حاضر به

قبول فدراليسم تعريف شده آنھا٬ اگر داشته باشند نيستيم٬ بنابر اين ما در ھيچ کس تحليل نرفته ايم.

 

ما بارھا در مقالات خود فدراليسم را ھم به زبان انگليسى و ھم به زبان فارسى تشريح کرده ايم٬ به خودتان زحمت خواندن آنھا را

بدھيد که از موضع ما با خبر شويد و بى گدار به آب نزيند. ھمه اين مطالب براى انتقاد افرادى مٽل شما منتشر شده است. تا حالا نشده که نقدى از شما در مورد اين مقالات به دست ما برسد. اين مقالات به قرار زير ھستند:

فدراليسم کاربردىhttp://balochunitedfront.org/articles/Farsi/practical%20federalism.htm

٬ پاسخ بھ جنگ افروزی قومی و پی‌آمدهای هولناک آن http://balochunitedfront.org/articles/Farsi/amini.htm٬

 چرا نظام جمھورىدموکراتيک مشروطھ بجاى دموکراسى عام يا نظام مشروطھ پادشاھى http://balochunitedfront.org/articles/Farsi/why%20constitutional%20dmocracy.htm؟

٬ سکوت مرگبار اپوزيسيون داخل و خارج از کشور و اصلاح طلبان حکومتى در مقابل قتل عام مردم بلوچ در ايران http://balochunitedfront.org/articles/Farsi/Iranian%20do%20not%20care.htm

٬ مقاومت مسلحانه يا مبارزه مسلحانه   http://balochunitedfront.org/articles/Farsi/armed_resistance.htm

٬ ديوار تبعيض و آپارتايد و تقسيم بلوچ  http://balochunitedfront.org/articles/Farsi/divar.htm
٬ کجاى اين مقالات اشکال دارد٬ ما منتظر انتقاد شما نسبت به اين مقالات ھستيم. ما حتى قانون اساسى بلوچستان ايران را به اميد اينکه فدراليسم در ايران پيروز

شود نوشته ايم٬ زحمت خواندنش را به خود بدھيد. http://balochunitedfront.org/constitution/Buf_Balochistan_constitution_final.htm

شما بھتر است که نام آن کانديداى ايرانشھر را که يک اکٽريتى براى آن فعاليت کرد بنويسيد که ما بدانيم که اين کى ھست٬

لطفأ نام اين اکٽريتى را نيز بنويسيد٬ فکر ميکنم شما در مورد کانديداتورى محمد حسن  کوپچى دچار اشتباه شده ايد ٬ بنده اين اسم را نشنيده بودم و نميشناسم٬  در آن زمان کانديداى ايرانشھراحمد حسن رييسى بود و اکٽريت و اقليتى در کار نبود٬ يا اشتباه کرده ايد و ياخداى ناکرده به عمد ميخواھيد عوام فريبى کيند.

اما خود شما يکى از پيروان سازمانھاى سراسرى قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بوديد٬ شادروان شھيد مھندس اشکانى٬ عبد الرحيم ريسى٬ شفيع٬ چراغ٬ ھمه از پيروان سازمانھاى سراسرى به قول شما قجرى بودند٬ چرا در آن زمان براى شما اشکالى نداشت ولى براى ما که از سازمانھاى سراسرى و اپوزيسيون دستور نميگيريم اشکال دارد که طرفدار فدراليسم باشيم؟ مگر فدراليسم مال پدرى اين سازمانھاى سراسرى به قول شما قجرى است٬ مگر تبار ھمين ترکھاى تجزيه طلب دوست و ھمسنگر شما نبودند که از کله بلوچھا در کرمان تپه ساختند٬ مگر تبار ھمين ترکھاى ھمسنگر تجزيه طلب شما نبودند که سلسله صفوى٬ افشار٬ زنديه٬ قاجار را در ايران پايه گذارى کردند و دمار از روزگار بلوچھا در آوردند. به جز از ۵٠ سال حکومت پھلويھا مگر ھمه حاکمان ايران قبل از پھلويھا در عرض ۵٠٠ سال گذشته از ترکان اذربايجان نه بودند که بر ايران و ايرانى حکومت کردند و به بلوچ سنى ظلم کردند٬ کشور بلوچ را تصرف کردند؟ لابد ميگوييد که اين ترکھاى ۵٠٠ سال پيش نميدانستند که غرب آنھا را اجير کرده است و اين دسيسه غرب بوده است که ترکھا را وادار به کشتن بلوچ کردند و ترکھاى صفوى٬ افشار٬ زند٬ قاجار از ته قلب راضى به کشتن بلوچ نبودند و حالا متأسف ھستند. ھمين کلمه گجر يا قجر که شما به راحتى از آن استفاده ميکنيد لقب نفرتى است که بلوچھا به قاجاريان داده اند و نه فارسھايى که شما ميخواھيد نابود کنيد٬ اين کلمه بعد از آن شکل گرفت که قاجاريان ترک از کله بلوچھا در کرمان تپه ساختند٬ اولين ژنوسيد را ترکان قاجارى بر عليه ملت بلوچ در ايران انجام دادند٬ اولين پاکسازى ملى در کرمان بر عليه بلوچھا بدست ترکان قاجارى صورت گرفت و الا بلوچھا در کرمان اکٽريت داشتند٬ ما ھنوز در کرمان فاميل داريم٬ اينھا از کجا آمده اند٬ اينھا بازمانگان ژنوسيد ترکان

قاجار بر عليه بلوچ ھستند و نه بلوچ مھاجر که به کرمان کوچ کرده باشد. شما به خود زحمت دھيد و تاريخ ايران را به خوانيد.

 

به نظر مى آيد که آن کودکان ۱٠ ساله که نام برده ايد به شما سياست مى آموزند٬ زيرا مقاله شما پيوستگى ندارد و به ھمه

موضوعات گريز ميزند٬ شما در اين مقاله بدون شواھد تھمت به ھمه غرب٬ انسانيت  غرب ميزنيد٬ کسى به اين نوع

مقالات بھا نميدھد چونکه خالى از شواھد ھستند و شما اٽباتى براى ادعاى خود که غرب حقوق ھمه را در ايران٬ پاکستان

و جاھاى ديگر ميدھد نداريد٬ فکر ميکنيد که با اين افکار از ھم گسسته و تيورى دسيسه اجانب ھمه به دنبال شما راه مى افتند.

شما اگر ميخواھيد که ھمه استقلال طلب شوند بايد نوع دموکراسى خود را روى کاغذ براى ھمه بنويسيد٬ چه حقوق سياسى٬ اجتماعى به مردم مى دھيد٬ چرا حقوقى که شما به ما مى دھيد بھتر از حقوقى است که فدراليسم به ما ميدھد؟

چه برنامه اقتصادى داريد٬ چگونه آن را اداره خواھيد کرد٬ تنھا سنگ استقلال را به سينه زدن کارى از پيش نمى برد.

شما معتقديد که براى رسيدن براى ھر ھدفى فقط يک راه وجود دارد و راه شما راه درست است ولى ما مى گوييم که براى رسيدن به ھر ھدفى چندين راه وجود دارد و از اين راه ھا بايد کوتاھترين را انتخاب کرد.

در پايان بايد بگويم که مقالات شما مٽل فعاليتھاى سياسى شما آنارشيستى است٬ شما در تمام عمر فعاليتھاى سيساسى

خود پايبند ھيچ اصول تشکيلاتى که به خيال خود عضو آن بوديد٬ نبوديد٬ ھميشه مشغول انجام فعاليتھاى انارشيستى بوديد.

بجز از حمل اسلحه کار ديگرى نميکرديد٬  فقط حمل اسلحه دموکراسى٬ اقتصاد٬ حقوق سياسى و مدنى و شھروندى به

بلوچ نمى آموزد. نياز به کارھاى زير بنايى براى آگاھى مردم است که از طريق تحقيق و مطالعه و اشاعه درست دموکراسى مشروطه ميسر است.

 

من و شما ھر دو از حمل سلاح لذت ميبرديم٬ زيرا تير اندازى را دوست داشتيم٬احساس قدرت ميکرديم٬ ترس را از من و تو

دور ميکرد براى ھمين بود که من و تو اسلحه حمل ميکرديم. من ھم در حمل اسلحه به ھمان اندازه گناه کارم که شما ھستيد

زيرا من و تو از يک تباريم. من ھنوز اسلحه حمل ميکنم زيرا در کشورى که من زندگى ميکنم حمل اسلحه حتى از نوع کلاشنيکف مجاز است ولى براى استقلال بلوچستان نيست براى اين است که من اسلحه دوست دارم.

شايد آسانترين راه علاج يک بيمار کشتن آن باشد ولى کشتن بيمار علاج نيست بلکه از بين بردن کل مسأله است. عمده کردن استقلال بلوچستان بيمار ايران تيرى خلاص بر شقيقه او خواھد بود٬ و يک ملت مفتخر براى ھميشه به تاريخ خواھد پيوست.

 

 

پيام اميد

سپتامبر ۲٠٠۷