پايان دادن به ديکتاتوری يا تعويض ديکتاتور، کداميک؟
نيز پاسخی به آقای پيام اميد
الس پهره ای
ــــــــــــــــــــــــ
 
مردم بلوچستان مثل ساير مردم جهان يک سير تکاملی از مبارزات حقوقی را به پيش ميبرند. سير تکامل ملی و حقوقی در هرجای تاريخ نسبت به ديگر مبارزات بشری در علويت قرار داشته است. زمان را اگر به ديروز، امروز و فردا منقسم بگيريم، اين سير تکاملی و نقطه ی مقابلش که سقوط است، هميشه به سه اصل مهم بستگی داشته است: الف ـ اقتصاد(جغرافيا و سرمايه های ملی). ب ـ دموکراسی(حکومت عادلانه و برگزيده از جانب مردم). ٹ ـ فرهنگ( زبان و بالندگيهای فکری اجتماعی در تطابق با سلامت و صلح بشر و ...).
موارد مذکور ميبايست بهم پيوند ناگسستنی داشته باشند که بتوان بالنده شد، از خود دفاع کرد و به سلامت جهان نيز کمک رساند.
متاسفانه سياستهای خارجی و يا تحميلات عقيدتی ی برخی ممالک جهت بردن سود غيرقانونی در جهان ما وجود دارد. در مقابل چنين خطراتی کس يا ملتی ميتواند ايستادگی کند که نگذارد پيوندهای مذکور يعنی اقتصاد، دموکراسی و فرهنگش آسيب ببيند.
شما آقای "پيام اميد" در نوشته خودتان که من آنرا نقد نميدانم؛ نه تنها از موارد ابتدائی و قانونی نامبرده در بالا نام نبرده و "دفاعی" نکرديد، بلکه بخيال خود درصدد از هم پاشاندن آنها برآمده ايد.
 برای درک بهتر شما چند نفری که در سياستهای سازمانهای شويونيستی فارسستان بتحليل رفته ايد لازم ميدانم چند نکته ابتدائی که من بيشتر آنها را برای کودکان ده ساله توزيح ميدهم، بعرضتان برسانم:
 
1 ـ "ايران" اختراع، ساخت و خواسته شما نبوده و يک نام سياسی در حد يک کمپانی از جمله ديگر کمپانيهای غرب است. اگر غرب بخواهد در آن تغييری بدهد، نه من بلوچ(بلوچ نصف شده) ميتوانم اثری در اين تغييرات بگذارم، و نه شما(حامی سياستهای سازمانهای شويونيستی فارسستان) و نه حتی مجموعه بيش از يکصدوپنجاه سازمان فارسستان. هيچکدام از ما بجز سازنده و بنيانگذارش هيچکاره نيستيم. غرب بزرگترين اعتراضهای افرادی مثل شما را با خريدن فقط چهار ملا از تهران، سعودی، اسلام آباد و قاهره و در جوارش نشر کاريکاتورهای محمد و عايشه و کشانيدن ميليونها اسب خشمگين با دهانهای کف کرده به خيابانها، پاسخ ميدهد. غرب پس از انجام اين معرکه صدها کارت تشکر نيز از ملاها دريافت ميدارد. چون غرب با اين ابداع و سياست کم خرج که روی يک برگ روزنامه آمده بود، به ملا توان داد که لگد محکمی بر گرده دموکراسی بکوبد و حکومتهای ننگين ديکتاتوری و مذهبی خود را تضمين نمايد. از نوع اين مثالها بسيار دارم که بعرضتان برسانم. رضاميرپنج، طيب، شعبان بيمخ، بن لادن، مشرف و....
وجود تبليغاتی اين اشخاص برای غرب(انگليس، فرانسه، آلمان، سوئد و...) پولساز است. غرب با داشتن اينها هشتاد درصد از درآمدهای منابع، معادن و بازرگانی کمپانيهای خاورميانه ای اش يعنی("پاکيستان"، "ايران" و غيره) را حاصل ميکند. آيا ميدانسته ايد در هشتاد سال گذشته غرب حتی حقوق سربازان، کارمندان و مبلغين(حکومتهای دست چينش) را در "پاکستان"، "ايران"، و... خود تعيين ميکرده است و ميکند؟... ديوار حافظ اکونومی غرب يعنی "پاکستان"، "ايران" و "اوغانستان" در مقابل رشد اقتصادی چين، هند و روس موضوع مهم ديگری است که من در نوشته های قبلی به آن به تفصيل اشاره کرده ام.
 
2 ـ از آنجائيکه شما در خارج از حتی حاشيه هم قرار داريد، بعيد مينمايد که غرب در مورد کمپانيهایش بشما اجازه دخالت و تصميمی بدهد. حتی ارائه اظهارنظر شما هم بجائی نميرسد. در مورد بلوچستان(متعلقات ملت بلوچ) هم با فريب نميتوانيد زير بهانه و "نام بردن از دموکراسی" و " سياستهای فارسستانی" و برچسبهای بيمورد به حقوق تعيين شده و قانونی ملل آزاديخواه و استقلال طلب خللی وارد آوريد.
هريک از طرفندهای سياسی شما يکی پس از ديگری نقش برآب ميشود. بدان دليل که فقط ترفند ميباشند؛ نه راه حل.
لذا، بعرض(بعرض و طول خارج از حاشيه قرار گرفته) شما ميرسانم که بلوچستان يک سرزمين با مرزهای جغرافيائی انکار ناپذير و متعلق به ملت ديرينه بلوچ است که برای حفظ اين سرزمين دهها جنگ فيزيکی، دفاع و هزاران جنگ سياسی انجام گرفته است که تا آزادیش ادامه دارد. بلوچستان تاريخی مشخص دارد که اگر بيطرفانه بررسی شود، «حمل جيند»  بلحاظ دفاعی در جای و زمان خودش از ناپلئون کمتر نبوده و در پيشبرد فرهنگ انسانی و مشاجرات انصاف و نا انصافی در موارد داخلی «ميرکمبر» از کسی کمی و کاستی نداشته است. خطری که مجموعه دارائيهای جغرافيايی، اقتصادی و فرهنگی ی ملت بلوچ يعنی بلوچستان را مورد "قلقلک" قرار داده است اشغال نظامی است.
بر هيچ بلوچی پوشيده نيست که بلوچستان بفرمان و کمک انگليس و دول غرب اشغال نظامی گرديده است. هر کسی که اين عمل شنيع را ناديده بگيرد و يا آنرا در حاشيه قرار بدهد، نه تنها در کنار ملت بلوچ نيست، بلکه هدفی سفسطه گرانه برای نابودی اين ملت و سرزمين را در سر ميپروراند. برای شناخت اهداف سفسطه آميز و خطرناک شما مثالی زنده ميآورم: يک شعبان بيمخ جديدی که در پالتالک آغلی بنام "انجمن سخن" برای فريب جوانکهای فارس داير کرده است، از شخصی ساواکی، دروغگو و فرصت پرست که برای پوشانيدن هر اشتباهش به اشتباه ديگری متوسل ميشود "خواست" که برای او و اربابانش تبليغی بکند و نهايتا پس از استفاده دُمش را بگيرد و از آغل بيرونش بياندازد. اين "ساواکی ـ اکثريتی" که در جمع چند نفره شما شوينيست پرستها نيز جای دارد، با نعره در اين آغل فرياد زده است که هشتاد درصد مردم بلوچ در سال 1990 به شما(آغلدار انجمن سخن) رای دادند!!
در صورتيکه مردم بلوچ بخاطر نفرتی که از شاه، خان ساواکی، ملا، ژاندارم، پاسدار داشتند، بدون آنکه اين آغلدار و سازمانهای شونيست گجری را بشناسند با توصيه جوانانی از قبيل اشکانی، شفيع، چراغ، حسينبر، من و برخی ديگر به احمدحسن کوپچی رای دادند. نه به اين آغلدار. آنهم به اين دليل که به دموکراسی و مقوله ناشناس و تبليغ شده اما خطرناک"خودمختاری در(ايران)" دست يابند!( همانگونه که اخيراً مقوله های خطرناک ديگری از جانب شما با سفسطه مطرح ميشود.) ناگفته نماند که 4 ـ5 نفر اکثريتی و در راسشان همين ساواکی از فرط حسادت و کينه که من آنها را يک بيک ميدانم  به دستور آقایشان" نگهدار" دهها جوان روشنفکر را به دام و کشتارگاههای جمهوری اسلام انداخت. درصورتيکه اگر اين خيل بزرگ از جوانان که ليست اسامی اشان در تاريخ بلوچستان ماندگار خواهد بود امروز در صحنه سياست بلوچستان حضور ميداشتند، مسلماً ملت بلوچ پيشرفتهای سياسی بيشتری ميکرد. برخی از  اين اکثريتی های واهيگرا و بيگانه پرست برای رد گم کردن و سرپوش گذاشتن بر خيانتهايشان تا آنجا پيش رفتند که برای رد گم کردن به هذيان نويسی (در مداحی شهدا) دست يازيدند. درصورتيکه عامل و قاتل اين جوانان خود اين مداح است. پس دريافتيم که هدف شما از سر دادن اين نعره های مذبوهانه و ضد بلوچستانی چيست.
آقای "پيام اميد" شما يکی از همان "اکثريتیها" بوديد که متاسفانه هنوز در کنار اين جنايتکاران عليه حقوق ملت بلوچ و جغرافيای اشغالشده بلوچستان نشسته ايد!!!
اينروزها که سازمان خائن اکثريت و قاتل هزاران انديشمند ملل دربند رسوا شده است، به افراد خائنش دستور داده است که برای بهتر نابود کردن افکار حقوقی و ملی در ملع عام بگويند که ما ديگر اکثريتی نيستيم!!!! تا از اينطريق خود را برای يک رخنه ديگر و کارشکنی درميان عده معدود "فدراليسم خواه" جای بدهند و رهبری آنها را بدست گيرند. اتفاقا تا اينجا پيش آمده اند و توانسته اند اين تفکر کهنه و از ميدان گريخته و در حاشيه رانده شده بنام "فدراليسم از نوع ايرانی اش" را در قبضه اما بزعم خود تا تصميم بعدی انگليس در انتظار نگاهدارند. هدف خيانتهای اخير اين "اکثريتی ها" چيزی جز سد معبر کردن در مقابل استقلال طلبان ملت بلوچ و جلوگيری از آزادی بلوچستان چيز ديگری نيست.
بهمين دليل است که امروز "اکثريتیها" به تنها زبان و وکيل مدافع مقوله ای به حاشيه فرار کرده بنام "فدرالسم ايرانی" تبديل شده اند.
 
3 ـ پس از شعار فريب "خودمختاری" که همراه با لنينش رسوا شد، روشنفکران ملل برای جمع کردن ملل زير يک اتحاد منطقه ای و آزمايش فارسها و يکصدو پنجاه سازمان بدنامش مواد فدراليسم را با فارسها که غرب از آنها بعنوان سربازان عروسکی استفاده ميکند و همه چيز ما را از طريق آنها بغارت ميبرد، درميان گذاشتيم. چند سالی هم در تبليغ و ترويج مفاد فدراليسم در انتظار روشنفکرترين آنها نشستيم(که هدف غرب هم همين در انتظار نشستنهاست). اما از مجموعه بيش از يکصدوپنجاه به اصطلاح سازمان سياسی فارس نه تنها پاسخی برای اين پيشکش(شريک کردن آنها در نان فرزندانمان) نشنيديم، بلکه همه سازمانهای فارس روش اشغالگری و سرقت از اموال ملل اشغالشده را  نه تنها بيش از پيش در دهل و کرناهايشان دميدند، بلکه با وقاحت کامل اين شعارهای ضد انسانی را عملاً عليه ملل دربند به انجام ميرسانند.
برای شناخت بيشتر اين سربازان بدون احساس غرب بهتر است خودتان نام با مسمی ای انتخاب کنيد. تعريف من اين استکه، تا زمانيکه ملتی همگام با روشنفکرانش حقوق ساير ملل همجوارش را از جغرافيا، زبان و فرهنگ گرفته تا منابع و اقتصادش با سياستهای فريبنده غصب ميکند و اجازه نميدهد که مساوات برقرار شود شويونيست خوانده ميشود. اما زمانيکه شونيست وارد مرحله عمل کشتار برای پيشبرد مقاصدش ميشود ديگر شونيسم نيست بلکه فاشيست ميباشد.
اين فاشيستها بدستور انگليس از همان روز اول(اواسط بهار 1927) که به ايالت شمالی بلوچستان حمله کردند، با اولين اقدام بلوچها را کشتند و يا آنها را از سرزمين آبا و اجداديشان بيرون راندند تا زمينهای زير کشت، معادن و جغرافيای ديگران را دردست خود نگاهدارند. اعمال اشغالگرانه ی فاشيستها به همان حمله اول اکتفا نکرد بلکه نيمی از جغرافيای بلوچستان را در همه ابعادش با کشتار اشغال نمود. در ادامه اش آيا روزی را از اين هشتاد سال سراغ داريد که فاشيستها و سازمانهای سياسی اش حقی از حقوق ملت بلوچ را مراعات کرده باشند؟ مسلما خير.
ما تجربه تلخی از پيشکش نمودن"فدراليسم" به فارسها آموخته ايم. همگان با سلسله بحثهای انسانی از جانب ما ملل دربند آشنايند. ما حتی جای هيچ سوالی را باقی نگذاشتيم. کليه سازمانهای سياسی فارسستان بنا به ماهيتشان حقوق ملی ما را نه تنها نپذيرفتند بلکه در مقابل اعدامها، کشتار و جنوسايد رژيمهايشان در حد اقل موارد سکوت رضايتبار و در اکثر موارد از خود شادمانی نشان دادند.
تا چند هفته پيشتر ما از ماندن چند نفری که در انتظار بيهوده فدراليسم خواهی نشسته بودند تعجب ميکرديم که چرا آنها کند ذهن ميباشند. اما از روزيکه شيادان اکثريتی رهبری اين تفکر و مبحث منتفی شده را در دست گرفته اند، دقيقا ميدانيم که هدف فقط ادامه در انتظار نگاهداشتن برخی جوانان يا افرادی استکه تازه به مسائل سياسی رجوع ميکنند. تا از اينطريق رهبری باند اکثريت به عمر کمپانيهای انگليس و غربی در منطقه بيفزايد. بگونه ای که تقريبا همه فعالان سياسی بلوچ مرا ميشناسند، من هيچ هدفی جز افشای اين خطر يعنی" انتظار يکجانبه ملل در مقابل پوچ " که نفعی برای ملل در آن نيست و نخواهد داشت، هدف ديگری ندارم. لذا تهمت آقای پيام اميد که" آب به آسيای ملا و ديکتاتور ميريزم" و... توهينهای ديگر، هرچند که انتظارش را نداشتم اما با اين جمله که اين توهينها کودکانه بود، خود و ديگر همسنگرانم را را راضی نگهميدارم.
از آنجائيکه نميخواهم هيچ بلوچی در فريب بسر ببرد، باز هم بنا به تجربه بدست آمده از عراق و افغانستان پيشنهاد ميکنم که ادامه انتظار شما از تفکر "فدراليسمی" که اکنون صد در صد در راستای عمر اهداف غرب قرار گرفته جز خطر هيچ چيز نصيب شما چند نفر بلوچ نخواهد کرد. آيا هنوز ميخواهيد همچنان بعنوان وسيله و پل مورد استفاده باند نگهدار قرار بگيريد؟
در مقاله سراسر هتاکی شما جز سفسطه از قبيل اينکه پهره ای "آب به آسياب" دشمن ميريزد، و توهيناتی از قبيل "همکاری با ملاهای قرون وسطائی" هيچ چيز ديگری که قابليت بحث را داشته باشد مشاهده نکردم!!!
من از شما در نوشتن مقاله که يک سند بجای ماندنی است بيش از يک طلبه يا ملا انتظار داشتم. حداقل انتظار من اين بود که شما تعريفی نوينتر از آنچه که قبلا ما از "فدراليسم" ارائه داده ايم بميان ميآورديد. يا تعريفی جز آنچه که ما از "فدراليسم" داده و خطر در انتظار نشستنش را بدون شرکت فارسها بازگو کرده ايم، ارائه ميداديد. يا به موضوعی ساده از جمله آنچه که در اين هشتاد سال بر سر ملت بلوچ چه آورده اند ميپرداختيد.
با اين تفاصيل بخاطر آنکه روزی شما هم طعم تلخ درانتظار ماندنهای بيهوده را تجربه خواهيد کرد، باعث گرديد که بشما احترام بگذارم و پاسخ به اصطلاح"مقاله" شما را بدهم. و گرنه خودتان ميدانيد که برای هر جفنگی من وقت نميگذارم.
مقاله قبلی من که شما به خود شهامت داده و آنرا "پاسخ" داده ايد، فقط جنبه افشاگريهای باند "نگهدار" بود. نيز بيرون کشيدن "اکثريتيها" از جلد دروغينشان که اينروزها در آن فرو رفته اند.
در مقابل من آنچه که انتظار داشتم به واقعيت گرائيد و شما خود آنرا افشا نموديد.
 
4 ـ چندی پيش دولت کوردستان از ملتش يک همه پرسی راجع به استقلال کوردستان را آزمايش کرد. همه باخبر شديم که بيش از 98% ملت کورد به استقلال رای دادند. انعکاس اين خبر کوردهای دربند "ايران" را به وجد آورد. مفهوم و معيار اين وجد نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
آرزوی استقلال 99%مردم الاحواز نبايد تا کنون برای شما پنهان مانده باشد.
 
اعتراضات مردم شمال "اوغانستان" جهت تشکيل کشور خراسان نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
آرزوی مردم آذربايجان جنوبی و اکثريت استقلال طلبش که در تلاشند کشور واحدشان را بسازند، نبايد برای شما پنهان مانده باشد.
 
نيز در هرسه قطعه از سرزمين خودتان بلوچستان خواست و مبارزات پيگير بلوچها برای شما پنهان نيست.
 
با توجه به اين اسناد زنده هنوز دنبال بهانه کودکانه ديگری از قبيل اينکه بلوچها اگر جدا شدند چگونه ميتوانند خود را اداره کنند را با ضعف درک و خواری پيش کشيده ايد! برای روشن شدن ذهن شما که دوباره اين سوال را نکنيد، يک جمله بشما تقديم ميکنم: از چپاول معادن، راههای بازرگانی زمينی و دريائی، موجودات دريائی، منابع و تحميل جريمه های سنگين بربلوچها و سرزمين ما دست برداريد و گم شويد.
 
ديکتاتوريهای پاکستان، اوگانستان و ايران شبيه به يکديگرند. با ديکتاتوری ميبايست مبارزه کرد. همانگونه که ما از مبارزه با ديکتاتوری تهران هراسی نداريم، خواهران و برادران بلوچ ما از ديکتاتوری اسلام آباد نميهراسند و پيگيرانه برای استقلال مبارزه ميکنند.
از نگاه يک ديکتاتور مبارزه با وی به منزله از دست دادن منصبش تلقی ميشود. تعويض ديکتاتور با ديکتاتور عاقلانه نيست. لذا بهتر است به استقلال و آزادی انديشيد که پايان همه ديکتاتوريها و بهره کشی های غرب نيز خواهد بود.