ادامه گفتمان قھرمانى دادشاه٬ در پاسخ به دکتر سھراب

بعد از اولين مقاله آقاى عبدالکريم بلوچ  در باره دادشاه٬ من بسيار اميدوار شده ام زيرا ما مٽل ديگر ملل مراحل تکاملى را کم کم طى ميکنيم٬ و حتى در اين مدت کوتاه خيلى از دوستان در اين گفتمان شرکت کردند و نظرات خودرا بيان نمودند٬ اميدوارم دوستان بيشترى به اين گفتمان مھم به پيوندند٬ اين نوع برخوردھاى روشنفکرى به روند تکاملى ما در جھت ايجاد يک جامعه دموکراتيک کمک خواھد کرد٬ به ھمين دليل است که من علاقه مند به ادامه اين گفتمان ھستم. به نظر ميرسد که ما ازمراحل اوليه تھتمت زدنھاى گذشته و حمله به شخصيت افراد و تخريب شخصيت نيز عبور کرده ايم و به مرحله جديدى رسيده ايم. در اين مدت  من نيز به خود اجازه دادم که نظرات خودرا بيان کنم و اگرچه بيان نظرات من براى خيلي از دوستان خوشايند نبوده است ولى من خوشحالم که نظرات خود را به طور اجمالى بيان کرده ام تا باعٽ برخورد نظرات مخالف و موافق باشم و از اين طريق است آنچه را که بعضى از ما در مورد دادشاه نميدانستيم ياد گرفتيم و دريافتن جزئيات جديد اين رويداد مھم تاريخى بلوچستان غربى را ادامه بدھيم. بديھى است که بعضى از ما در مرحله آزمايش و خطا ھستيم که اين آزمايش و خطا در يادگيرى و تکامل بعضى از ما کمک خواھد کرد٬ بعد از تذکرات و توصيه ھاى بعضى از دوستان دريافتم که در نوشتن اصول ديپلوماتيک نوشتن نيز بايد رعايت شود که اميدوارم رعايت اصول ديپلوماتيک ادامه پيدا کند. 
به انتقادھاى آقاى سھراب ميپردازم..
مى خواستم به آقاى سھراب نام مستعار کامل بدھم٬ ولى به دکتر سھراب اکتفا کردم.
به آقاى سھراب٬ نام مستعار دکتر سھراب را داده ام زيرا ايشان در مقاله اى که براى من فرستاده اند از ذکر نام مستعار کامل يا نام کامل خود خودارى کردند چونکه در نويسندگى رسم بر اين است که نويسنده ھا نام مستعار کامل انتخاب ميکنند ولى ايشان فقط يک نام انتخاب کردند٬ از ايشان نيز تشکر ميکنم که مرا مفتخر به رھبرى جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال کرده اند ھر چند که من رھبرى اين سازمان را به عھده ندارم ولى اميدوارم که رھبرى جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال از اوامر آقاى دکتر سھراب پيروى کنند. اين دوست عزيز مقاله شان را طورى نوشته اند که به نظر مى رسد٬ ميخواھند با من تصفيه حساب کنند شايد از سر کينه٬ حسادت و به نظر ميرسد کمتر از سر خيرخواھى٬ نيت آقاى سھراب ھرچه باشد براى من قابل قبول است زيرا ايشان نکات مھمى را مطرح کرده اند که در جھت رشد و تکامل نه تنھا من  بلکه ھمه ما کمک خواھند کرد.حتى به انتشار مطالب در سايت جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال اعتراض دارند اگر چه اين سايت مطلب خود ايشان را بدون دخل و تصرف انتشار داده اند. جناب آقاى دکتر سھراب  اجازه بدھيد که خدمت شما عرض کنم که اگر شما احساست خود را کنار گذاشته بوديد و به مقاله توجه بيشترى ميکرديد در مى يافتيد که من در اول مقاله خودم صحبت از دکتراھايى نظير آقاى دکتر محمد حسن حسين بر کرده ام و نه ھمه دکتراھاى بلوچ٬ اندکى از اول مقاله خودم را در اينجا نقل ميکنم که خود شما عين اين جمله را نقل کرده بوديد بدون اينکه به مفھوم آن توجه کرده باشيد " " آنچه که ما و دکترا ھاى ما مٽل دکتر محمد حسن حسين بر بدون تحقيق مى نويسيم٬ نھايت سطحى نگرى به وقايع تاريخى٬ و خالى از ارزش علمى تاريخ نويسى و وقايع نگارى و تحليل اجتماعى٬ تاريخى است. " براى ھر خواننده منصفى که به دنبال دليل ايراد گيرى بى مورد نباشد يکبار گفتن کافى است و تکرار اينکه منظور افرادى مٽل آقاى دکتر محمد حسن حسين بر است ضرورتى ندارد و خود شما گفته مرا در نقل قول خود تکرار کرده ايد٬  و در اينجا من خودرا نيز از اين انتقاد مستٽنى ندانسته ام  و از خودم نيز انتقاد کرده ام ٬ در غير اينصورت کلمه "ما" را بکار نميبردم٬  ولى  به نظر ميرسد که شما به عمد آن را ناديده گرفته ايد که براى خود تجحيزات حمله به من درست کنيد که دست بالا داشته باشيد و حقانيت خودرا ٽابت کنيد.
واضح است که نظر من ھمان پي اچ دى دارانى بودند که به خود اجازه انتشار مطالبى را ميدھند که باعٽ گمراه کردن ملت بلوچ و ملل ديگر در مورد بلوچ ميشوند٬ و اگر پوزشى در کار باشد من از آن تحصيل کردگان که مورد نظر من نبوده اند پوزش مي طلبم. ٬ به دليل ضعف تئوريک٬  تخصص  و مديريت در ما٬ ما مجبوريم که به سان پنگوين در آييم٬ زيرا پنگوين مرغ است ولى نميتواند پرواز کند٬ بال دارد ولى پرواز نميکند٬ دو پا دارد ولى نميتواند بدود٬ ماھى نيست ولى در دريا زندگى ميکند٬ شايد موجودى  باشد که براى آزمايش سختى ھا آفريده شده است٬ به اين دليل است که من سعى کرده ام که از ھر موضوعى اندکى ياد بگيرم٬ اندکى بنويسم که بعضيھا را علاقه مند به نوشتن بکنم٬ زيرا بعضى در مقام رقابت با من بر مى آيند و بعضى در مقام تکميلى و کمک من٬ و در اين پروسه  بھترينھا مٽل شما با درک بسيار عميق تشويق به ميدان آمدن ميشوند که بار ما را سبکتر کنند. اگر من ننويسم و اشتباه نکنم٬ ھيچ زمان ياد نخواھم گرفت و مايه لطف افرادى مٽل شما با درک بسيار عميق از بلوچستان نخواھم شد٬ و بھتر اينکه سنگ محکى براى بھتر جلوه شدن شما نميشوم٬ ولى صد افسوس که شما در مورد اجتماع بلوچستان يا نمينويسيد يا کم مى نويسيد٬ که  تا آگاھى افرادى مٽل من را بالا ببريد که مايه عصبانيت و شرمندگى شما نشوم ٬ خصوصأ ھمه ما بلوچھا در محدوديتھايى برزگ شده ايم که افراد غير بلوچ با آن روبرو نبوده اند. به نظر ميرسد که شما در اين مقاله دچار مطلق گرايى شده ايد و دگماتيسم در شما لانه کرده است٬ و ھمه چيز را سياه و سفيد مى بينيد. شايد اقبال اندکى با من باشد که ھيچ جرمى در کارنامه گذشته خود ندارم و در غير اينصورت به قول شما پيراھن عٽمان ميشد که مرا از ميدان به در کنيد.
اجازه بدھيد که براى اٽبات انتقاد من که از پي اج دى دارانى نظير آقاى دکتر محمد حسن حسين بر شده است٬ خود شما را که از من ايراد گرفته ايد در نظر بگيريم. آيا شما فرھنگ و سنت نويسندگى را که مورد قبول ھمه نويسندگان ھست در اين مقاله رعايت کرده ايد که مورد انتقاد قرار نگيريد؟ در فرھنگ نويسندگى رسم بر اين است که نويسنده نام مستعار کامل انتخاب ميکند يا نام و نام خانوادگى اصلى خودرا انتخاب ميکند که ھر دو قابل قبول است ولى شما فقط با نام سھراب ميخواھيد بنيويسيد و مٽل بعضى از دوستان نام مستعار و ايميل خودرا مٽل زيرپوش ھر روز ھم عوض ميکنيد و انتظار داريد که نوشته ھا يتان  جدى گرفته  شوند٬ اگر نويسنده اى ميخواھد که نوشته ھايش مورد توجه قرار گيرد و جدى گرفته شود نبايد نام قلم يا ھمان مستعار خود را مٽل زيرپوش ھر روز عوض کند زيرا نويسنده اى جدى گرفته ميشود که کارش  تحت يک نام چه مستعار و چه حقيقى٬  ٽبات و استمرار داشه باشد٬ جبهه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال نبايد مقاله شما را با يک نام و بدون امکان و نحوه تماس در سايت خود منتشر ميکرد زيرا اين بر خلاف اصول انتشار مطالب در سايت٬ روزنامه و مجله ھا است٬ نام خانوادگى مستعار شما در اين مقاله شما کجاست؟  بعد از اعتراض من٬ ايميل شما که به نظر ميرسد موقتى است که شما دوباره از آن استفاده نخواھيد کرد به مقاله شما اضافه شد.آيا  شما دکتراى عزيز به اين اصل انديشه بوديد که شايد مورد انتقاد قرار بگيريد؟ سٶال اين است که آيا به طور کلى اين نوع تفکر حرفه اى در شما وجود دارد؟ آيا شما خودرا موظف به اجراى اصول حرفه اى ميدانيد؟ من خيلى کم رعايت اين نوع اصول حرفه اى را ديده ام ٬نا آگاھى و عدم اطلاع در ھر موردى گناه نيست ولى آگاھانه اصول حرفه اى را زير پا گذاشتن گناه است٬  اگر شما از اين فرھنگ نويسندگى آگاھى نداشته ايد٬ عذر موجه و قابل قبولى است ولى اگر شما آگاھانه اين اصل نويسندگى را زير پا گذاشته باشيد٬ آن وقت اين دال بر ايرادگيرى عمدى  و غير حرفه اى شماست. شما حتمأ دکترا داريد براى ھمين است که به شما برخورده است و حتمأ يکى از آنھايى ھستيد که نوشتن در مورد بلوچ و بلوچستان براى شما فقط براى سرگرمى و زھر افشانى است٬ يا نمى نويسيد و وقتى نوشته اى را از يک بلوچ مى بينيد و آن زمان چند کلمه اى مى نويسيد٬ شايد به دليل حسادت و من از تو بھترم باشد٬ شايد به دليل پز روشنفکرى باشد٬ شايد به دليل پز سياسى باشد٬ شايد ھم واقعأ براى تکامل فرھنگ روشنفکرى و سياسى باشد که من نميدانم به چه دليل بر عليه آن چند کلمه اى مى نويسيد٬  ولى بيشتر به نظر ميرسد که براى تکامل فرھنگ روشنفکرى و سياسى نباشد٬ نوشته ايد که " "   بگذارید درک آقای امید را از تاریخ از نوشته خود او نقل کنیم: "بسيارى از ھموطنان بلوچ به مقاله آقاى عبدالکريم بلوچ اعتراض کرده اند و بد و بيراه ھايى را نيز نثار ايشان کرده اند. ولى اين جماعت ارزش تاريخى اين مقاله را درک نکرده اند که اگر چه تاريخچه اى از خوانين و سرداران بلوچ را بيان کرده است و آنھا را قھرمان قلمداد کرده است٬ ولى بيشترين ارزش اين مقاله در آشکار کردن حقايق ماجراى دادشاه و جنايات اين قھرمان ننگ و نابودى بلوچ است و تاريخچه اى از بلوچستان معاصر است.  دوست عزیز! شما از طرفی دیگران را متهم می کنید که از اطلاعات دست چندم استفاده نموده و و آنها را تاریخ می نامند ولی از طرف دیگر اطلاعات داده شده در مقاله آقای ع. بلوچ را عین حقیقت تاریخی می دانید بدون اینکه شما با افرادی که ایشان بعنوان شاهد خویش معرفی نموده اند مصاحبه نمایید.""  در کجاى اين جمله من مقاله آقاى ع. بلوچ را عين حقيقت تاريخى ناميده ام٬ لطفأ کلمه "عين حقيقت تاريخى" در نقل قول مرا نشان دھيد؟ بين ارزش تاريخى آشکار کردن حقايق ماجراى دادشاه و جنايات او تا آنچه که آقاى ع. بلوچ نوشته است را عين حقيقت تاريخى ناميدن به نظرم فرسنگھا فاصله است. اينجاست که شما دچار مطلق گرايى شده ايد و شوق  ھنر نمايى شما باعٽ شده که شما در مقاله خود غلو کنيد. شايد درک من از اجتماع بلوچستان به قول شما ابتدايى باشد ولى به نظر ميرسد دليل آن نويسنده ھايى مٽل خود جنابعالى ھستيد که  يا نمى نويسيد که من و امٽال من ياد بگيريم و يا شايد چون علاقه بسيار شديدى به دادشاه داريد٬ ھر نوع انتقاد از دادشاه را محکوم ميکنيد و شايد چون ضد خان ھستيد٬ حق حيات ھم براى آنھا قائل نيستيد٬ اگر ھم مى نويسيد٬ زورتان فقط به نويسنده ھاى بلوچ ميرسد و بس٬ دقيقأ مٽل بعضى از برادر کشيھاى بلوچستان ما که در کشتن ھمديگر قھرمان ھستيم ولى در مقابله با دشمن غير بلوچ سکوت اختيار ميکنيم و ھر بلايى که بر سر ما آورده ميشود قبول ميکينيم. توجه کنيد که اين دفعه گفتم بعضى که ايراد نگيريد. آيا شما فکر ميکنيد که من بيجا از جناب آقاى دکتر محمد حسن حسين بر انتقاد کرده ام؟ لطفأ اجازه دھيد که اين سطور را از مقاله آقاى دکتر محمد حسن حسين بر نقل کنم "
حقيقت‌ هر چه‌ باشد، عيسي‌خان‌ به‌ عنوان‌ رييس‌ قبيله‌ي‌ مباركي‌ كه ‌دادشاه‌ بدان‌ تعلق‌ داشت‌ با دادشاه‌ تماس‌ گرفت‌ و از او درخواست‌ ملاقات ‌فوري‌ كرد تا پيام‌ مهمي‌ را كه‌ شاه‌ برايش‌ فرستاده‌ است‌ شخصا به‌ او تسليم‌ كند. وبراي‌ جلب‌ اعتماد دادشاه‌ به‌ قرآن‌ كريم‌ قسم‌ خورد كه‌ بدون‌ اسلحه‌ در سر قرار حاضر شود و زمان‌ و محل‌ ملاقات‌ را از حكومت‌ پوشيده‌ بدارد. به‌ گفته‌ي‌ مردم‌ او هم‌چنين‌ به‌ دادشاه‌ قول‌ شرف‌ داد و اين‌ مثل‌ را ذكر كرد كه‌ «بلوچ‌ سرش‌ رامي‌دهد اما زير قولش‌ نمي‌زند» تا دادشاه‌ را كاملا از حسن‌ نيت‌ خود مطمئن‌سازد. اين‌ نقشه‌ اما جزئي‌ از برنامه‌اي‌ بود كه‌ حكومت‌ و عيسي‌خان‌ و همكاران‌ بلوچش‌ از پيش‌ طراحي‌ كرده‌ بودند. به‌ نظاميان‌ ايراني‌ خبر داده‌ شد كه‌ به‌ محض ‌شروع‌ شدن‌ جلسه‌ي‌ ملاقات‌ دست‌ به‌ عمل‌ بزنند. دادشاه‌ بي‌خبر از اين‌ دسيسه‌ ومطمئن‌ از سوگند عيسي‌خان‌ به‌ كتاب‌ مقدس‌ و قول‌ شرفش‌ در سرقرار حاضر شد و ناگهان‌ خود را در محاصره‌ي‌ نيروهاي‌ حكومتي‌ ديد و چون‌ از تسليم‌ شدن ‌سرباز زد، نبردي‌ با تفنگ‌ درگرفت‌ كه‌ در ضمن‌ آن‌ وي‌ و همراهانش‌ كشته ‌شدند. http://www.pahra.blogfa.com/8607.aspx  "
حق بدھيد که طايفه مبارکى کجا و دادشاه کجا؟٬ طايفه مبارکى چه نسبتى با دادشاه دارد؟ از کى دادشاه متعلق به طيفه مبارکى شده است؟ قرار ملاقات دادشاه با عيسى خان کجا و دادشاه کجا؟ مگر ھمه ما نميدانيم که دادشاه با مرحوم مير مھيم خان قرار ملاقات داشت و نه با عيسى خان؟ ھمه ما ميدانيم که دادشاه در درگيرى با مرحوم مير مھيم خان ميرلاشارى کشته شد و نه با آقاى عيسى خان مبارکى.  چرا شما اين را با اين شفافى انکار ميکنيد؟ اجازه بدھيد که مردم  در مورد اين نوشته آقاى دکتر محمد حسن حسين بر٬ قضاوت کنند٬ واقعأ بنظرم نوشته اين آقاى دکترا مضحک است! اگر من در بلوچستان قدرتى داشته باشم٬ ترجيح ميدھم که کرسى استادى دانشگاه بلوچستان خالى بماند تا به آقاى دکتر محمد حسن حسين بر داده شود٬ اگر قدرتى داشته باشم ايشان را مجبور به بازنشستگى خواھم کرد.  در مورد فدراليسم و دکتراھاى پي اچ دى دار بايد بگويم که اشاره من به چند سال پيش بود که يک آقاى حسين بر ديگر که خودرا پي اچ دى معرفى کردند در پالتالک براى چندين ماه آنلاين ميشدند و فدراليسم را محکوم ميکردند چونکه يوگسلاوى يک سيستم حکومتى فدراليست بوده است و نتيجه گيرى ميکردند که فدراليسم باعٽ جنگ٬ خونريزى و تکه پاره شدن يوگسلاوى شده است و بنا بر اين فدراليسم براى ايران بسيار بد است؟ من بايد اين را مشخص ميکردم که به اشاره به آن داشتم. مقاله اى ديگر از يک فيلسوف ديگر بود که باز ھم چند سال پيش در پالتاک تبليغ استقلال سرباز از بلوچستان را ميکرد و بعدأ تبليغ استقلال مکران از بلوچستان را ميکرد و اتفاقأ مقالاتى در وب سايت بلوچ ۲٠٠٠ نيز نوشتند و در يک
آمار گيرى ديگر ھمين شخص به اين نتيجه رسيده بود که بلوچھا  در وضعيت مالى بھترى به قول او از فارس ھا در خارج از ايران ھستند و درصد تحصيل کرده ھاى بلوچ به قول او از فارس ھاى ايران به مراتب بيشتر است! و اين مقاله نيز در وب سايت بلوچ ۲٠٠٠ نيز منتشر شده بود! در آن زمان اعتراض من به اين مقالات ھم ھمين بود که اين نوع آمار و مقالات ارزش و اعتبار علمى تحصيل کرده ھاى بلوچ را پايين خواھد آورد و اين دوستان قبل از انتشار اين نوع مطالب ٬ تحقيقات نيز بکنند. و اگر آمار اين فيلسوف بلوچ عزيز درست باشد پس چرا ما خود را بکشتن ميدھيم٬ بھتر است که از اين برترى استفاده کنيم و از زندگى راحت لذت ببريم. ديگرى اعلام پشتيبانى  پي اچ دى ديگرى در حمايت اخلاقى از رژيم ولايت وقيح در صورت حمله امريکا به ايران بود٬ چه لزومى دارد که ما از دشمن خود حمايت اخلاقى بکنيم؟ ٬ مگر ما نميتوانيم جبھه سومى بر عليه ولايت وقيح و امريکا تشکيل دھيم و در حد توان خود فعال باشيم. يا دکتر ديگرى از موضع ضعف پيش آقاى شوونيست محمد امينى التماس کرده بود که به ما بلوچھا رحم کند زيرا ما بچه ھاى خوبى ھستيم و جدايى طلب نيستيم غافل از اينکه ما بايد از موضع طلب کار و حق به جانب براى رسيدن به حق حاکميت ملى خود در مقابل شوونيستھايى نظير داريوش ھمايون و محمد امينى ھا به ايستيم نه مٽل يک طفل گريان طلب ترحم بکنيم٬ شما با اين ھمه ادعا ھيچ وقت در مقابل ھمايون ھا و امينى ھا ايستادگى نکرده ايد٬ ولى من با درک ابتدايى خود اندکى از وظيفه خودرا در مقابل اين شوونيستھا تا حدى انجام داده ام٬ شما چه قبول کنيد و چه قبول نکنيد٬ به نظر من مشکل ما کمبود نوشتن٬ کمبود نويسنده و تئوريسين و مديريت است . به نظر ميرسد که اين مقاله شما از سر تا پا دچار مطلق گرايى شده است٬ و اين ذھن مطلق گراى شما خودش در مورد من سٶال طرح ميکند٬ و خود جواب ميدھد و خود نتيچه گيرى ميکند٬ به حدى که ھر يک مقاله اى را که من تا به امروز نوشته ام به يک رشته تحصيلى دانشگاھى نسبت ميدھيد و در مورد ھر يک از مقالات پي اچ دى ميدھيد غافل ازاينکه يک مقاله دال بر تحصص ھيچ فردى در يک رشته تحصيلى نميشود. يادآورى ميکنم که تخصص دليل بر دکترا داشتن نيست و علامگى دليلى بر مدارج بالاى تحصيلاتى ھم نيست٬ اين ذھن مطلق گراى شماست که ھمه اين تخصص ھا را به من نسبت ميدھد٬ به نظر من نسبى گرايى باعٽ توسعه ديد انسان ميشود و در مقابل آن مطلق گرايى بلايى است که وسعت ديد ھر انسان را محدود ميکند. شايد اين سردرگمى شما از درک نادرست شما از نظام تحصيلى در آمريکا باشد٬ چونکه مى گويند "کافر ھمه را به کيش خود پندارد" به نظر من شما تحصيل کرده يکى از کشورھاى اسکانديناوى ھستيد و فکر مى کنيد که نظام تحصيلى دانشگاھى در اسکانديناوى مٽل آمريکا است٬ ھر چند من اگاھى از نظام تحصيلى کشورھاى اسکانديناوى ندارم ولى فکر ميکنم که نظام تحصيلى آنجا با امريکا فرق داشته باشد٬ در اينجا لازم ديدم که نظام آموزشى دانشگاھى امريکا را توضيح دھم که دوستانى مٽل آقاى سھراب دکترا در آينده ايراد نگيرند و يا دچار سردرگمى نشوند. تحصيلات دانشگاھى در آمريکا فقط براى گفتن مدرک نيست بلکه فلسفه تحصيلات دانشگاھى در امريکا براين پايه استوار است که دانشگاه محل آماده سازى اافراد براى ورود به اجتماع است٬ به ھمين دليل در دانشگاه ھر دانشجو در زمان انتخاب رشته دو رشته انتخاب ميکند که به اولى رشته تخصصى يا عمده گفته ميشود((Major و به دومى رشته فرعى(Minor) گفته ميشود که اين پروسه در مقطع ليسان است٬ به عنوان مٽال اگر يک دانشجو رشته اقتصاد را به عنوان رشته تخصصى (عمده) انتخاب کند شايسته است که رشته فرعى را علوم سياسى انتخب کند٬ زمانى که اين شخص از دانشگاه فارغ التحصيل ميشود در دو رشته سر رشته دارد که امکان پيدا کردن شغل براى اين دانشجو آسانتر ميشود٬ زيرا شانس و فرصت پيدا کردن شغل بيشتر ميشود ٬نظر به اينکه  تقريبأ ۸٠٪ فارغ التحصيلان دانشگاھى در رشته تحصيلى خود شغل پيدا نميکنند٬ بنا بر اين اين دانشجو ميتواند در اقتصاد يا در سيسات شغل پيدا کند٬ ٬ افزون بر آن دانشگاه ھاى امريکا کلاسھاى بدون دريافت واحد(Non-Credit) براى ياد گيرى دارند که علاقه مندان بدون طى مراحل عريض و تويل ٽبت نام ميتوانند ياد بگيرند٬ اين نوع کلاسھا شبانه٬ ايام ھفته ٬ روزھاى تعطيل براى افراد کارمند ارائه ميشنود. اين اطمينان به شما داده ميشود که نظرات من٬نظرات جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال نيست زيرا در ھر جبھه و جبھه متحد بلوچستان نيز ان اين قاعده مستٽنى نيست٬ اشخاص مستقل٬ احزاب و سازمانھاى مستقل با حفظ استقلال سياسى عضو جبھه ھا ھستند. تنھا زمانى مسئوليت به عھده جبھه است که اطلاعيه ھا٬ اگھى ھا و مقاله ھا به نام جبھه انتشار يافته باشند. يک نمونه از استقلال اعضاى جبھه ھا٬ کنگره مليتھاى ايران فدرال است که ھمه اعضاى آن استقلال سياسى خود را دارند. جاى تأسف است که من وقت خودرا بيھوده صرف تشريح اين نوع مسائل ميکنم زيرا اينھا از مقدماتى ترين اصولى ھستند که ھمه تحصيل کردگان و سياستمداران از آن اگاھى دارند ولى چاره اى نيست چونکه شايد اين تنھا راه تفھيم شما باشد. در مورد درک بسيار ابتدايي من از اجتماع بلوچستان نوشته ايد وگفته ايد که روابط عشيرتى را فدراليسم سنتى ناميده ام! توضيح اينکه من منابع ايرانى را به عنوان مرجع قبول ندارم و به نظر من بيشتر منابع سياسى و تاريخى ايرانى تحريف شده به نفع تک مليتى و از اعتبار خارج ھستند به ھمين دليل منابع يادگيرى و تحقيق من٬ منابع به زبان انگليسى ھستند٬ چونکه منابع ايرانى ذکرى از فدراليسم و روابط فدراليستى و استقلال قبايل و درون قبايلى نميکنند٬ شايد به ھمين دليل روابط قبيله اى را فدرالسيم سنتى ناميدن براى شما تازگى دارد و مورد ايراد شما قرار گرفته است چونکه چنين چيزى در قاموس فارسى وجود ندارد. افرادى که تئوريھاى اجتماعى٬ سياسى را به وجود آورده اند افرادى مٽل من و شما بوده اند و ھستند٬ مٽل من لباس پاره پوره و کفش کج و کوله ميپوشند٬ اگر آنھا به خود جرأت و اجازه تدوين تئورى داده اند٬ چرا من و شما اجازه تدوين تئورى را به خود ندھيم٬ چونکه ما بلوچ ھستيم پس اجازه تدوين تئورى نداريم؟ شکى نيست که استعمار اعتماد به نفس مارا کاملأ از بين برده است ولى اگر ما به خواھيم ميتوانيم اعتماد به نفس خود را باز سازى کنيم. ما بايد به خود جرأت و اجازه بدھيم که ھر چه که ميتوانيم باشيم و از شدن ابايى نداشته باشيم.
 ايراد شما از روابط قبيله اى بلوچستان را فدرالسيم سنتى ناميدن دليل بر عدم آگاھى شما از تدريس روابط قبايل٬ و فدرالسيم سنتى است٬ به اطلاعتان ميرسانم که تدريس و تحقيق در مورد قبايل٬ روابط قبيله اى ٬ عشيرتى و ستنى يکى از رشته ھاى تحصيلى در امريکا است که تا مقطع دکترا نيز امکان ادامه آن ھست زيرا در امريکا بيشتر از ۵٠٠ قبيله زندگى ميکنند که موسوم به قبايل کنفدرات ھستند٬ که به دليل روابط سنتى و استقلال درون قبيله اى٬ روابط آنھا روابط فدرال سنتى گفته ميشوند. فدرال و کنفدرال  از يک جنس ھستند ولى فدرال استقلال و آزادى کمترى با خود به ھمراه دارد٬ و تعجب نکنيد٬ حتى  وزارت کشور امريکا يک شعبه مخصوص تنھا براى قبايل امريکا دارد٬ براى اطلاع بيشتر لطفأ به پيوندھاى زير مراجه کنيد:   وزارت کشور٬ بخش امور قبايل
http://www.artnatam.com/tribes.html ٬ قبايل کنفدرات http://oregonstate.edu/instruct/soc204/plazad/native2/marya/marya.htm ٬   دانشگاه ايالتى اوريگان http://www.eric.ed.gov/ERICWebPortal/custom/portlets/recordDetails/detailmini.jsp?_nfpb=true&_&ERICExtSearch_SearchValue_0=ED188832&ERICExtSearch_SearchType_0=no&accno=ED188832

٬ دانشگاه ايالتى اوريگان  http://osulibrary.oregonstate.edu/archives/oma/native_american.html

قبايل امريکا http://www.weatherfordenterprises.com/page29.htm

دانشگاه ايالتى پرتلند http://www.pdx.edu/careers/majornativeamericanstudiesminor.html

و منابع زياد ديگرى وجود دارد اگر علاقه مند ھستيد٬ لطفأ به من اطلاع دھيد که مراجعه بدھم .  قبل از من افرادى با سواد بيشتر از من روابط قبايل را فدرال سنتى ناميده اند نميتوانم کتاب براى شما بفرستم زيرا آدرس شما را ندارم ولى  پيوند بعضى از مقالات  آنھا به شما داده ميشود. http://www.iranian.com/Opinion/2001/June/Afghan/index.html
Another tribal federalism (Ethiopian( http://ethiopundit.blogspot.com/2004/08/new-jack-country.html

Oxford  University http://publius.oxfordjournals.org/cgi/content/citation/5/2/1
American federalism http://books.google.com/books?id=4_xvUUrCPqgC&pg=RA1-PA222&lpg=RA1-PA222&dq=tribal+federalism&source=web&ots=JkZtmKH-ai&sig=M_AFXKSnxhTfJlIvYuJt4DB4HkE#PRA1-PA225,M1
American fed http://findarticles.com/p/articles/mi_hb3380/is_200403/ai_n15079071
American fed   http://www.lahc.edu/socsci/loiterman/sbotw03.htm 
Another one http://www.cato.org/pubs/journal/cj15n2-3-8.html
من امکان خريدن مقالات آکسفورد را ندارم در غير اين صورت حتمأ براى اٽبات به شما خريدارى ميکردم. در امريکا بيشترين تحقيق و تفحص در باره فدراليسم و قبايل ميشود زيرا امريکا و کانادا قبايل زيادى دارند و مديريت قبايل و ھمراھى اين قبايل با دولتھاى امريکا و کانادا امرى حياتى است. براى اٽبات آنچه که شما درک بسيار ابتدايى من از بلوچستان ناميده ايد چند سطر از نظرات يک خواننده مقاله شما را نقل ميکنم "

ماجرای دادشاه: "خان" ولی نعمت و" تفنگچی" آن هر دو از تحصیلکردگان بیزارند - 3 نظر

 

 

نویسنده: مسافر

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 16:41

سهراب عزیز به نظر من منظور از پیام امید این نبوده که تمام دکترها و تحصیل کردگان بلوچ ارزش اجتماعی ندارند یا خدای نکرده .... بهنظر من اگر دکتری در رشته نفت تخصص دارد یک مرتبه از تاریخ به نویسد آن موقع آن تاریخ بر مبنای واقعیت های علمی نبوده ،هیچی و یک غلط فهمی در جامعه بوجود می آورد. مثلا دوست عزیز شما بیائید به جای نیلگ که منطقه بنت و فنوچ هست یک مرتبه بنویسید آهوران خوب این را دروغ نمی توانیم بگوئیم ولی یک بی اطلاعی هست ، پس دکتری که به تاریخ را می نویسد به خود باید زحمت بدهد و به پرسد که دادشاه مال کدام منطقه از بلوچستان هست.
دومان من فکر نمی کنم آقای پیام امید در مورد زرنگی دادشاه و کوه نوردی ایشان و حتی ظلمی که از مبنا بر ایشان شده با ما شما هم عقیده نباشد ولی یکهو دادشاه را رهبر جنبش ملی بلوچستان یا همکار با حزب توده یا به خاطر کشتن خانم کارل به مارک ضد امپریالیستی بزنیم-پس منظور دوستمان امید روشنگری بوده و بسیار هم به جا هست.
در جائی دیگر ایشان اشاره کرده اند که فرهنگ تفنگ بدوشی و کشتن افراد جزء قهرمانی و زرنگی افراد حساب می شوند در این شکی نیست به عنوان مثال هر کسی در بلوچستان چه به حق و نا حق آدم بکشد در بین مردم بلوچ محبوب و آدم زرنگی به حساب می آید پس نیروی های متخصص و دکترها باید مسائل را بشکافند و آنچه را که از نظر تاریخی درست هست به مردم بگویند.

 

نویسنده: مسافر

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 16:59

سهراب عزیز در یک دهکده ای در آهوران به نام متسنگ 5 برادر هستند که اسم یکی از آنها چراغ خان هست بنده از یکی از اهالی پرسیدم چطور شد اسم بقیه ارادران این دوستمان ٍحسن و محمد ، پیرمحمد و...هست و ایشان لقب خان بر خود دارد با حالت تعجب به من جواب داد مگر آقای مدیر شما نمی دانید که ایشان 7 نفر کشته به همین دلیل ایشان مرد بزرگی هستند!!!! پس در اینجا چیزی که ایشان را مرتبه بالاتری می دهد ئرد کشی آن هست.

یا در جائی دیگر در شعر دودا و بالانچ که همه ما همیشه گوش می دهیم و به عنوان بخشی از فرهنگ بلوچ مشهور است می گوید
اوو بالانچ آسن گون ندک گون داشتگ = شصت و شش بلوچ من کشتگ
باد اچ عالمو ملایان =باد اچ رهگداری مردان
باد اچ سالونک بانوران به غیر از ننک شیر واران -اشان ای شصت و شش نفر از هما الکاپین بلوچان من کشتگ - پس ببینید اینها از طلیفه یا از طرفداران بی بگر بوده اند.
پس دادشاه هم خود بخود بین مردم مشهور هست و چون مردم بلوچ از گجر بیزار بوده اند خود به خود به عنوان قهرمان زمان خودش معروف می شود.
ولی مشکل ما این است نه دیده نه رفته و نه زحمت یک پرسش را به خود می دهیم
می آءیم مقاله می نمویسیم و اگر کسی جرعت بکند آقای دکتر شما اشتباه کرده اید دادشاه مال آهوران نیست مال منطقه کوه سفید و فنوچ هست -دکتری دیگر ناراحت می شود که آقا به تحصیل کردگان ما به پی اچ دی ماها توهین شد. ده دوست عزیز ما شما باید از دکترها باید انفقاد بکنیم که ارزش انتقاد دارند و الا از من بی سواد انتقاد کردن چه فایده ای دارد.

 

نویسنده: مسافر

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 17:12

تازه دوستان مسئله دادشاه را زیاد مطرح نکنید چون دادشاه قاتل آمریکائیها هست اگر یکی پیدا شود برود به آمریکائیان بگوید که آقا طرفداران دادشاه در اروپا هستند فوری شما را به جرم تروریستی دستگیر می کنند و در این وسط باز همین خوانین به آمریک می گویند ببینید ما از همان اول حافظ منافع آمریکا بودیم و قاتلین خانم کارل و شوهرش را که یک تروریست بود کشتیم - فکر می کنید آمریکا به چه کسی اعتماد می کند- شما در جائی به طرفداری از آمریکا سر و دست می شکنید و از طرف دیگر از کسی دفاع می کنید و قهرمان ملی خودتان قلمداد می کنید که ضد و نقیض یکدیگرند. پس دفترهای کهنه را ورق نزنید و دشمن خوابیده را بیدار نگنید.

نقل از سايت پھره  "

واقيعيت ھم ھمين است و حداقل تا چند سال پيش ھمين بوده است که ھربلوچى که بيشتر انسان مي کشته خان بزرگترى ميشده است که در اينجا منظور از خوانين سابق حاکم بلوچستان نيست بلکه منظور اين ايده قھرمانى است که ھر کس در بلوچستان انسان بکشد تبديل به يک قھرمان طايفه اى٬ قبيله اى و يا ملى ميشود. آنچه که آقاى ع. بلوچ در مورد اعمال دادشاه نوشته بود براى من تازگى نداشت ولى تأييدى بر آنجه که من ميدانستم بود. اگرچه حرکت اوليه دادشاه بر عليه سردار على خان نقدى براى بعضى حرکت درستى تلقى ميشود که بر عليه ظلم خان ايستاد٬ ھر چند بنا به روايات زيادى اولين حرکت دادشاه از يک اختلاف درون خانوادگى بر سر يک درخت خرما و يک تکه زمين ناشى شده بود و به خان ربطى نداشت٬ و به نظر مى رسد ما بعد انقلابى و سياسى به آن داده ايم ولى اعمال بعدى دادشاه که است باعٽ شد دادشاه به  يک جانى تبديل شود. بعضى ھا مي گويند که دادشاه محصول زمان خود بود و نبايد انتظار داشت که اعمال او حساب شده و به نفع ملت بلوچ مى بود٬ يا مٽل افراد تحصيل کرده به حرکت خود استراتژى و ھدف ميداد٬ با طرح و برنامه حرکت ميکرد٬ واقعيت اين است که ھيح کدام از قھرمانان گذشته تحصيلات دکترا در رشته علوم سياسى را نداشته اند٬ چنگيز خان سواد خواندن و نوشتن نداشته است٬ نادرشاه ھم سواد خواندن و نوشتن نداشته است٬ کوروش ھخامنشى سواد خواندن و نوشتن نداشته است٬ و شايد اسکندر مقدونى نيز خواندن و نوشتن نميدانسته است٬ ولى آنچه که آنھا را تبديل به رھبرانى بزرگ کرده بود درايت و فراست و درک  آنھا بوده است٬ ھمه اين شخصيتھا درايت و کاردانى داشته اند٬ دادشاه نيز فراست تشخيص ظلم را داشت٬ و شايد طرفدارى سردار على خان نقدى را از عموى خود را ظالمانه ديد و بر عليه او طغيان کرد٬ آقاى على خان نيز به دليل درک٬ فراست و کاردانى خود شناخته شده است٬ زيرا اولين نوع دولت محلى مدرن ديکتاتورى در بلوچستان را پايه گذارى کرد(حکومت بنت) و نوع اخذ ماليات را عوض کرد و به جاى دريافت گاو٬ گوسفند٬ بز٬ شتر براى ماليات براى آنھا قيمت تأيين کرد و پول نقد براى ماليات به جاى بز٬ گوسفند٬ گاو و شتر گرفت که بنا بر بعضى از روايات اولين کسى در بلوچستان غربى بود که بر مالياتھا قيمت گذاشت٬ روابط خانھاى شيرانى و خوانين بلوچستان به طور کلى با دولتھاى قاجار و پھلوى مقاله ديگرى را مى طلبد.  به نظر من خيلى از بلوچھاى طبقه متوسط که شما و آقاى عبدالکريم بلوچ از آنھا تفنگچيان خان ياد ميکنيد٬ از اين حرکت اوليه دادشاه حمايت کردند٬ بعضى ھا به دادشاه پناه دادند٬ به خانواده او کمک کردند ولى دادشاه ھمه اينھا را به دور ريخت و به مقام رقابت با خان٬ على خان نقدى بر آمد و اعمالى را بر عليه زحمتکشان بلوچ انجام داد که براى بلوچھاى حامى دادشاه خوشايند نبود٬ و اعمالى نظير فروختن زنان عقدى بلوچ خود به عربھاى امارات آن زمان که داستان سه تن از زنان عقدى بلوچ دادشاه از زبان خود اين سه زن موجود است٬ باعٽ شد که بلوچھاى طبقه متوسط دست از حمايت دادشاه برداند٬ دادشاه اين برده فروشى را زمانى انجام داد که تمام دنيا بردگى و برده فروشى را از بين مى برد و حتى دولت ايران برده داى و برده فروشى را ممنوع اعلام کرده بود. دادشاه ميدانسته است که اين نوع اعمال بر خلاف اصول پذيرفه شده بلوچ است ولى با وجود اين به اين اعمال ادامه داد٬ شما دوستان اعمال مٽبت و منفى آقاى دادشاه را در يک ليست بگذاريد و مقايسه کنيد٬ اگر اعمال درست و مٽبت دادشاه بيشتر از اعمال ژشت و ناپسند دادشاه شد او را  نه تنھا قھرمان بلکه قھرمان ملى بناميد٬ اين يک کار ساده نخواھد بود ولى شدنى است٬  در مورد کنايه شما و آقاى ع. بلوچ که ما را پسران تفنگچيان خان لقب داده ايد بايد عرض کنم که ما به گذشتگان خود افتخار ميکينم و اگر گذشتگان ما در مقام تفنگچى بوده اند٬ براى حمايت از بلوچ٬ و بلوچستان بوده است ٬ شايد حتى براى حمايت از خان بوده است زيرا خود خان نيز پيوند خانوادگى با گذشتگان تفنگچى ما داشته است٬ ما پسران تفنگچيان به خودمان دروغ نمى گوييم٬ اعمال گذشته تفنگچيان خود را قبول ميکنيم و در صدد جبران خطاھاى آنھا ھستيم٬ زيرا اين تنھا راه برخورد با گذشتگان ما و جبران اعمال خطاى آنھا است که ھمان مبارزه در جھت ايجاد يک بلوچستان دموکراتيک است و ھماھنگ پيش رفتن به سوى تمدن دموکراتيک امروزى و بازار آزاد اقتصاد. ولى فرق ما با آقاى عبدالکريم بلوچ اين است که وسعت ديد ما از ايشان بيشتر است٬ ما بر خلاف آقاى ع. بلوچ براى منافع قشرى خود مبارزه نميکنيم بلکه براى احياى حقوق طبقه متوسط و زحمتکش بلوچ مبارزه ميکنيم٬ اين طبقه متوسط ھمراه با زحمتکشان در اکٽريتى مطلق ھستند و شايسته اجتماعى دموکراتيک که در جوار آن حقوق انسانى ٬ اجتماعى و سياسى خان به عنوان يک شھر وند و نه خان٬ نيز به رسميت شناخته و رعايت ميشود٬ خان نيز بر اساس لياقت خود ميتواند وزير٬ وکيل٬ تاجر٬ معلم ... باشد.  اجتماع بلوچستان خصوصأ در بلوچستان غربى بسيار عوض شده است٬ تحصيل و آگاھى مردم بلوچ بسيار بالا رفته است و در کنار آن طبقه متوسط بلوچ افزايش يافته است٬ و اين طبقه متوسط ميداند که منافع آن با منافع ولايت وقيح و ايادى آنھا که از دادشاه فيلم قھرمانى ميسازند٬ در تضاد است و در صدد غلبه بر اين مشکل است. تاريخ به ما نشان داده است که بعضى از رھبران انقلابات بزرگ دنيا پسران و دختران کسانى بوده اند که شما و آقاى ع. بلوچ از آنھا به عنوان تفنگچى ياد کرده ايد٬ رھبران انقلاب و استقلال امريکا پسران اريستوکراتھايى بودند که از مردم امريکا ماليات ميگرفتند٬  جنرال جورج واشنگتن يکى از آنھا بود٬ سام آدم٬ جنرال بنيديکت ارنولد٬ سرھنگ جايمز بارريت٬ جنرال گرين٬ سرھنگ ويليام پريسکات و بقيه.  توماس جفرسون خودش برده داربود٬ ولى آنھا در صدد جبران خطاھاى گذشتگان خود بر آمدند و موفق ھم شدند. ھمه انقلابيون٬ پسران و دختران دھقانان٬ کشاورزان٬ و کارگران کارخانه ھا نبوده اند٬ اين را ھم بايد ياد آورى کرد که در اجتماعى مٽل بلوچستان٬ کشاورزان٬ دھقانان بدون حمايت پسران و دختران تفنگچيان نمى توانند يک جنبش انقلابى را بر عليه نظام موجود را رھبرى کرده و به پيش ببرند٬ زيرا بافت اجتماعى بلوچستان به گونه اى است که پسران٬  دختران دھقانان و کشاورزان اگر اقدام به يک جنبش انقلابى بکنند٬ موفق نخواھند شد و نياز به حمايت و کمک پسران و دختران تفنگچيان دارند.
به اميد مقاله ھاى آينده شما٬ سھراب عزيز پيروز باشيد.

 

پيام اميد
payamomidvar@yahoo.com

ژانويه ۲٠٠۸