توھم مبارزه مسالمت آميز در ايران

 

 

مبارزه مسالمت آميز در رويا رويى با حاکميت ولايت فقيه اکنون در اپوزيسيون ايران خصوصأ در خارج از کشور نھادينه شده است و اين توھم را به وجود آورده است که مبارزه مسالمت آميز در ايران بر عليه ولايت فقيه امکان پذير است و اگر امکان پذير نباشد حداقل دليلى براى سکوت در مقابل جنايات ولايت فقيه است و اکتفا  به صادر کردن بيانيه بر عليه جمھورى اسلامى کافى به نظر ميرسد.
مٽل دموکراسى براى ايران به سبک ايرانى مبارزه مسالمت آميز در مقابل ولايت فقيه توھمى بيش نيست زيرا اگر مبارزه مسالمت آميز در ھند٬ آفريقاى جنوبى و کشورھاى غربى مؤٽر بوده و نتيجه مطلوب داده است فقط به دليل ماھيت حاکمان ھند دھه ۱۹۴٠ ميلادى٬ نژاد پرستان آفريقاى جنوبى و کشورھاى غربى بوده است و نه به دليل ماھيت مؤٽر بودن مبارزه مسالمت آميز بدون طبيعت سازش پذير حاکمان ھند دھه ۱۹۴٠ ميلادى٬ نژادپرستان آفريقاى جنوبى و کشورھاى غربى.
 مبارزه مسالمت آميز زمانى مؤٽر است که حاکمان به جان انسان٬ زندگى انسان٬ زنده ماندن انسان٬ پيشرفت کشور٬ مصالح عمومى و مصالح کشور
, حقوق بشر و حقوق شھروندى ارزش قايل شوند.
قبل از نتيجه گيرى در باره تأٽير مبارزه مسالمت آميز در ايران٬ بايد طبيعت حاکمان دھه ۱۹۴٠ ميلادى ھند٬ آفريقاى جنوبى و نسلون ماندلا و کشور ھاى غربى را با طبيعت و نياز طبيعى حاکمان ايران براى ريختن خون انسان مقايسه کرد.
 مقايسه معرفه النفس و روانشناسى مردم ايران٬ اسلام٬ با روانشناسى مردم ھند و مذھب اکٽريت ھندو٬ روانشناسى اقليت سفيد پوست حاکم بر آفريقاى جنوبى و مذھب مسيحى ٬کمک به شناخت درستى از تأٽير مبارزه مسالمت آميز در ايران خواھد کرد.
زمانى که مھاتما گاندى بر عليه بريتانيا مبارزه مسالمت آميز را در ھند آغاز کرد٬ بريتانيا خصوصأ در سالھاى ۱۹۳۹ تأ ۱۹۴۶ ميلادى دست به گريبان جنگى خانمان سوز با آلمان نازى٬ ژاپن و ايتاليا بود و در جنگ جھانى دوم ۶ ميليون انسان يھودى در کوره هاى آدم سوزى ھيتلر و آلمان نازى زنده سوزانده شدند٬ و يا ھدف گلوله و نسل کشى نازيھا قرار گفتند٬ اين جنايت نازيھا وجدان بشر را دگرگون کرد و به دليل اين جنايت نازيها بر عليه
يھوديان اروپا اصطلاح نسل کشى وارد قاموس بشر شد و  مقوله حقوق بشر و جلوگيرى از نسل کشى انسانھا از اھميت ولا يى برخوردار شد و ضمير انسان به درجه بالاترى از آگاھى رسيد و کليسا بر فعاليتھاى خود در جھت آگاه کردن ضمير انسان مسيحى شدت بخشيد.
و در ھمين زمان بود که منشور جھانى حقوق بشر اعلام شد و بريتانيا يکى از پيشقراولان و امضاء کنندگان آن شد و اروپا٬ شوروى سابق و امريکا که در جنگ جھانى دوم بيشتر از ۶٠ ميليون نفر کشته داده بودند ارزش بيشترى براى جان انسان قائل شدند که اتحاد جماھير شوروى بعدأ خود به نقض حقوق بشر اقدام کرد و سازمانھاى غير انتفاعى دفاع از حقوق بشر متولد شدند که به عنوان اھرم فشار بر عليه تضييق حقوق انسانھا عمل ميکنند.
     منشور جھانى حقوق بشر در اوايل دھه ۲٠٠٠ در بيانيه ھا و فعاليتھاى سياسى ما ايرانيان عمده شد ولى استفاده احزاب ملى-مذھبى٬ جمھوريخواه و دموکراتيک ايرانيان از منشور جھانى حقوق بشر٬ يک استفاده ابزارى براى انحصار طلبى و مخالفت منطقى با کشوردارى غير متمرکز و مخالفت با فدراليسم است و نه براى اجراى منشور جھانى حقوق بشر و حمايت از حقوق شھروندى ھمه ايرانيان.
    منشور جھانى حقوق بشر اکنون دست آويزى بدست اپوزيسيون ايرانيان مخالف کنگره مليتھاى فدرال ايران شده است که مخالفت خودرا با فدراليسم٬ کشورداى غير متمرکز موجه جلوه دھند و انحصار طلبى٬ تک مليتى و اقتدار خودرا بر اقليتھاى ملى ايران تحکيم بخشند.
چون بريتانيا يکى از پيشقراولان منشور جھانى حقوق بشر و جلوگيرى از نسل کشى بود٬ بنا بر اين منطقأ نميتوانست بر عليه تعھدات خود در منشور جھانى حقوق بشر عمل کند و عملأ نميتوانست جان ميليونھا انسان ھندى براى مقابله با مبارزه مسالمت آميز مھاتما گاندى را بگيرد.
 در ھمين راستا منافع مادى بريتانيا٬ تجارت با ھند و جھان و منافع اقتصادى بازرگانان بريتانيانى از اھميتى بالا برخوردار بود پس بريتانيا به جاى مقابله با مبارزه مسالمت آميز مھاتما گاندى تن به شيوه جديد امپرياليستى داد و استقلال ھند را پذيرفت و در صدد بر آمد که ھند را به يکى از بازارھاى مصرفى بريتانيا تبديل کند. بريتانيا در اين معامله سياسى بعضى از امتيازات استعمارى خود با ھند را حفظ کرد که به مٽابه حفظ مصالح عمومى مردم بريتانيا و کشور بريتانيا بود.
اگرچه حاکميت اقليت سفيد پوست آفريقاى جنوبى در مقابل فشار ھاى بين المللى٬ تحريمھاى بين المللى و مبارزه مسالمت آميز نلسون ماندلا مقاومت کرد٬ اما اقليت سفيد پوست آفريقاى جنوبى جوابى براى  دفاع مسلحانه کنگره ملى آفريقا  به رھبرى ماندلا نداشت٬  ماندلا مبارزه مسالمت آميز را ھمراه با دفاع مسلحانه در مقابل سرکوب بيرحمانه  مردم خود پذيرفته بود. اگر چه اقليت سفيد پوست آفريقاى جنوبى کنگره ملى آفريقا و شاخه نظامى اومخونتو وى سيزوى (
Umkhonto we Sizwe)   را تروريست اعلام کرده بود و حتى تا سال ۲٠٠۸ ميلادى ايالات متحده امريکا نيز کنگره ملى افريقا و نلسون ماندلا را تروريست ميدانست و نلسون ماندلا طبق قوانين امريکا يک تروريست شناخته ميشد٬ ولى زمان ديدار ماندلا از سازمان ملل در نيويورک٬ امريکا اين قانون ناديده گرفته شد٬ ولى دفاع مسلحانه کنگره ملى آفريقا موجه و قابل دفاع بود زيرا اقليت سفيد پوست نژاد پرست آفريقاى جنوبى اقدام به پاکسازى نژادى کرده بود.

    ھم مردم ھند و ھم اکٽريت سياھپوست آفريقاى جنوبى و کنگره ملى آفريقا اھداف مشترکى داشتند که مصالح ملى آنھا را در بر ميگرفت و مصالح ملى آنھا مبارزه با تسلط بيگانگان بر سرنوشت آنھا بود و به اين دليل مردم ھند از طريق اعتصابات سراسرى چرخه تجارى دولت بريتانيا را فلج کرد و اعتصابات سياه پوستان آفريقاى جنوبى و تحريمھاى بين المملى مصالح ملى آفريقاى جنوبى را به خطر انداخته بودند و به اين دليل بود که مبارزات مسالمت آميز اين دو ملت به نتيجه دلخواه آنھا رسيد.

   بعضى از کشورھاى اروپاى شرقى با انقلابات مخملى تقريبأ شرايط مشابھى با شرايط ھند و آفريقاى جنوبى داشتند و قرارداد ھيلسينکى در سال ۱۹۷۵ ميلادى در زمان جنگ سرد که بين بلوک شرق (شوروى سابق و اروپاى شرقى) و غرب صورت گرفت به کشورھاى اروپاى شرقى نظير لھستان به رھبرى لخ والنسا کمک کرد٬ از يک طرف تنفر از نظام کمونيستى و از طرفى وعده زندگى بھتر تحت شرايط دموکراتيک و اقتصاد آزاد٬ مردم بعضى از کشورھاى اروپاى شرقى را چذب انقلاب مخملى کرده بود و عمده شدن حقوق بشر٬ دموکراسى و حمايت کشورھاى اروپاى غربى و امريکا به پيروزى انقلابات مخملى کمک شايانى کرد و مذھب مردم اروپاى شرقى٬ اروپاى غربى را نبايد از نظر دور داشت که مذھب مسيحى آنھا در مقايسه با مذھب اسلام و شيعه کمتر طرفدار خونريزى٬ آتش و دود کباب براى خداى خود ھستند٬ بعضى از تعاليم مسيحى بر خلاف تعاليم اسلام٬ بر احترام به جان انسان و نه تنھا جان انسان مسيحى بلکه جان غير مسيحيان نيز تأکيد ميکنند. اما بر خلاف مذھب مسيحي٬ قوانين و فقه اسلامى٬ خصوصأ اصول شيعه خواھان خونريزى و کشتار انسان غير مسلمان و مسلمان غير شيعه و ھمينطور اسلام سنى خواھان خونريزى٬ و کشتار مسلمان غير سنى است٬ و حتى خداى آنھا خواھان کشتار حيوانات و کباب براى خداى مسلمانان است٬ البته خداى مسيحيت٬ يھوديت و اسلام که خداى ابراھيم است ھميشه از کباب لذت ميبربد و حکم ميکند که بھترين گوسفندان را براى او سر ببرند.

 

اما در ايران شرايط  سياسى با ھند و آفريقاى جنوبى٬ اروپاى شرقى کاملأ متفاوت است٬

شايد بى جھت نباشد يادآورى کنيم  که بر اساس پژوھشھاى جامعه شناسى٬ اقشار فقير٬ مذھبى ترين اقشار جامعه ھستند و دليل آن ناتوانى اين اقشار در حل مشکلات مالى و مادى است و در نتيجه اميد حل مشکلات خود را در يک وجود بالاتر و قدرتمندتر مى بينند و اين وجود بالاتر و قدرتمند يا خدا است و يا بر اساس اعتقادات مذھبى آنھا ھر مظھر اعتقادى ديگرى ميتواند باشد.

تاريخ روحانيان شيعه در ايران نشان ميدھد که قشر روحانى رابطه تنگاتنگى با افراد شرور٬ ارازل و اوباش داشته است٬ ھمه روحانيان شيعه در مراسم تاسوعا٬ عاشورا٬ عمر کشون٬ عمر سوزى٬ خصوصأ در مراسم اجرا و نمايش صحنه ھاى کربلا و تعزيه و نوحه سرايى از افراد شرور به عنوان بازيگر استفاده کرده اند و مى کنند٬ و ھمين بازيگران٬ محافظان روحانيان شيعه در ھمه مراسم مذھبى بوده اند و ھستند٬ مراسم روضه خوانى٬ سينه زنى٬ زنجير زنى٬ قمه زنى٬ نوحه سرايى و تعزيه براى مھار و کنترل افکار مردم طراحى شده اند.
   ھمه اين مراسم در شيعه براى رحيم و نرم کردن قلب مردم ٬ و براى مطيع کردن و استفاده ابزارى از آنھا طراحى شده اند.
 اولين تأٽير اين مراسم بر انسان تماشاچى اين مراسم٬ تنزل و افسردگى روح (
depression) است٬ زمانى که روح و روان انسان افسرده ميشود٬ از دل اين افسردگى٬ دلسوزى٬ رحم و شفقت ايجاد ميشود٬ و باعٽ غمخوارى براى حضرت على٬ امام حسين٬ حسن و خود روحانى ميشود٬ و در ھمين مراسم روحانى شيعه با شيادى تمام بذر پيشنھاد مقاصد خودر را در مغز تماشا چى ميکارد و بعد ازآن شرايطى به وجود مى آورد که انسان اافسرده٬ از روضه و نوحه ھاى روحانى شيعه لذت برده و تسکين مى طلبد٬ روحانى شيعه براى استمرار افسردگى انسان تماشا چى نياز به تکرار اين صحنه ھا دارد تا اين افسردگى را براى انسان ھاى افسرده مذھبى ھميشه تازه نگھدارد و نھادينه کند و در ھمين جاست که به  شيوه روانشناسى تقويت مٽبت افسردگى بر تماشاچى شدت داده ميشود و صحنه ھا در مساجد بعد از نماز٬ نماز جمعه٬ حسينيه ھا٬ زنجير زنى٬ سينه زنى٬ قمه زنى٬ تاسوعا٬ عاشورا٬ عمر کشون٬ عمر سوزان٬ مراسم ھفتم٬ چھلم٬ روضه خوانى٬ نوحه سرايى و غيره تکرار ميشود و تسلط روحانى شيعه را بر تماشاچى تحکيم مى بخشد و روحانى شيعه رييس ايل شده و حکمرانى ميکند٬ البته عين ھمين شيوه در مذھب سنى نيز به طرق ديگرى اجرا ميشود.

 

کنترل روحانى شيعه بر روح و روان انسان شيعه تاحدى مستحکم ميشود که انسان شيعه را مطيع و فرمانبردار خود کرده٬ اورا مجبور به تقليد از روحانى ميکند و قدرت استقلال تفکر٬ و خلاقيت سياسى٬ اجتماعى را از او ميگيرد و سيادت روحانى شيعه را به حکم خدا تبديل کرده و انسان شيعه در بند را محکوم به اجراى اصل تقليد ازمرجع تقليد ميکند. 

اگر روحانيان شيعه تماشاچيان را افسرده نکنند با يک انسان با روح و روان شاد مواجه ھستند که روح و روان شاد گردن به اراجيف آخوند نمي نھد و در نتيجه آخوند به مقاصد خود نميرسد٬ انسان با روح و روان شاد٬ ھميشه در تکاپوى نوع آورى٬ اختراع و ياد گيرى است و به محدوديتھاى ساخته آخوند وقعى نمى نھد. ھمه اين مراسم روحانيان شيعه مملو از کشت و کشتار است٬ اگر به نام اسلام٬ حضرت على٬  اما حسين و حسن انسان ديگرى را بکشند به بھشت خواھند رفت و اگر کشته شوند نيز به بھشت خواھند رفت بنا بر اين در اين بازى آخوند تماشاچى شيعه بازنده نيست٬ مصالح مملکت اولويت ندارد٬ تنھا اولويت کشتن بنام اسلام٬ حضرت على٬ اما حسين و حسن و ولايت فقيه است٬ سخنرانيھا و نوشته ھاى آية اﷲ خمينى٬ خامنه اى و غيره گواه بر اين حقيقت است و حقوق بشر و حقوق شھروندى در ايران ھيچ معنايى ندارد٬ جان و زندگى انسان به جان و زندگى يک حيوان تنزل پيدا کرده است٬ و جان مخالفين ولايت فقيه برابر با جان يک حيوان و يا کمتر از آن است. 
 در ايران حاکمان ولايت فقيه ايران کسانى ھستند که تا قبل از به قدرت رسيدن٬ از قدرت ارازل و اوباش به نفع خود بھره بردارى ميکردند٬ اگرچه رھبرى دسته ھاى سينه زنى٬ زنجير زنى و قمه زنى به دست ملايان شياد بود و ھست ولى فرماندھى اين دسته ھاى سينه زنى٬ زنجير زنى و قمه زنى به دست ارازل و اوباش و داش مشتى ھاى محله است و تيپ ارازل و اوباش به دليل فقر فرھنگى٬ آسيب پذير ترين قشر جامعه ھستند و آخوند جماعت به روانشناسى اين قشر کاملأ واقف است٬ به ھمين دليل فرماندھى دسته ھاى سينه زنى٬ زنجير زنى و قمه زنى بيشتر به دست ارازل٬ اوباش و لاتھاى خيابانى است و در مواقع ضرورى به عنوان محافظ ولايت فقيه. تحت فرمان آخوند در مى آيند٬ آخوند جماعت نيز با برنامه ھاى ھفتگى مسجد٬ حسينينه٬ تاسوعا و عاشورا٬ رفتار آنھا را مھار ميکند و بعد از انقلاب ۷۹ ميلادى٬ از شبکه اين نوع نھادھا يک ارتش منظم ساخته است که عبارتند از سپاه پاسداران انقاب اسلامى٬ بسيج٬ انصار حزب اﷲ و غيره.
فلسفه حياتى ولايت فقيه بحران زا و بحران زى بودن است٬ و تعدد حکومتھاى موازى کوچک و بزرگ٬  حکومت عدم تمرکز ولايى به شيوه ولايى که قوانين مدون  مجلس قانون گذارى را ناديده ميگيرند و در بيشتر موارد قوانين شرعى خارج از قانون اساسى وزن بيشترى دارد و با قوانين مدنى و جزايى در ھم آميخه شده و شنيع ترين مجازاتھاى غير انسانى را بر عليه ايرانيان شريف به اجرا ميگذارند.

در ايران در کنار قانون اساسى٬ چندين قانون٬ حاکم کوچک و بزرگ ولايى وجود دارد که در نوع خود ملوک الطوايفى ولايى است٬ از جمله قوانين شرعى که دستور اجراى آنھا از طرف دفتر رھبرى در شھرستانھا ھدايت و اجرا ميشود٬ و ديگرى مراجع تقليد و امام جمعه ھاى شھرستانھ ھستند٬ اگر قوانين قانون اساسى اجرا شود در اجراى قوانين قانون اساسى٬ ملوک ھاى ولايى سنگ اندازى ميکنند و يا مدعى العموم ميشوند و قوانين قانون اساسى را به نفع خود مصادره ميکنند٬ ھر کدام از اين ملوک ھاى ولايى ھيئتى براى شکايت از فعالان مدنى٬ سياسى که انتقاد سالم و مبارزه مسالمت آميز را دنبال ميکنند٬ دارند٬ من جمله سپاه پاسداران٬ بسيج٬ انصار حزب اﷲ٬ بر عليه فعالان سياسى و مدنى اقامه دعوا ميکنند و دادستان ھاى شھرستانھا را مجبور به پيگيرى شکايت خود کرده که منجر به دستگيرى فعلان مدنى و سياسى ميشود٬ در ھمين حال سپاه و بسيج زندانھاى مخصوص به خود و اجازه سرکوب و دستگيرى مردم را نيز دارند و دستور اجراى توقيف٬ محاکمه٬ زندان و اعدام مردم شريف ايران به دست سپاه در اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامى قانونى شده و مجلس ايران آن را تأييد کرده است٬ از طرفى ملوکھاى ولايى فتوا نيز صادر ميکنند و ارازل و اوباش خودرا براى سرکوب مطالبات مسالمت آميز مردم گسيل ميدارند٬ بعضى از فعالان مدنى و سياسى را بر اساس قوانين شرعى خود مھدور الدم اعلام ميکنند که رقابت کشتن انسان ھاى بيگناه را بدست پيروان خود تسريع بخشند٬ و در دادگاھاى فرمايشى پيروان اين ملوکھاى ولايى يا تبرئه ميشوند و يا فقط به پرداخت ديه ناچيزى ّمحکوم شده و از زندان آزاد ميشوند.
از ھمه مھمتر ولايت فقيه مصالح کشور را در نظر ندارد و موضوعاتى که براى ولايت فقيه مھم نيستند و ھواداران اين موضوعات دشمن تلقى ميشوند عبارتند از دموکراسى براى ايران٬ اقتصاد آزاد و دموکراتيک٬ حقوق شھروندى٬ حقوق بشر. در چنين شرايطى که جان و زندگى انسان دگرانديش ھيچ ارزشى ندارد و مبارزه مسالمت آميز با خشونت و قھر عريان ولايت فقيه مواجه ميشود که در اين ۳٠ سال حکومت ولايت فقيه٬ شاھد کشتار بيرحمانه ھزاران انسان ايرانى وطن دوست٬ انسان دوست و از خود گذشته بوده ايم٬ مبارزه مسالمت آميز به تنھايى نتيجه نميدھد و بايد فکر بھترى کرد.

چماقداران و تفنگداران ولايت فقيه ھيچ نوع ترحمى در دل خود براى فعالان مدنى و سياسى ندارند٬ و ھمانند  حيوانات وحشى جنگل به جان انسانھاى بيگناه مى افتند که در اين ميان جاى ھيچگونه مبارزه مسالمت آميزى را باقى نميگذارد و ھمه راه ھاى گفتگوى سالم را مى بندد. تنھا راه باقى مانده در مقابله با خشونت و درنده خويى ولايت فقيه مبارزه مسالمت آميز ھمراه با دفاع مسلحانه به نظر ميرسد. دفاع مسلحانه با مبارزه مسلحانه فرق اساسى دارد٬ مبارزه مسلحانه٬

يک مبارزه تھاجمى بر عليه رقيب و يا دشمن است٬ در عوض دفاع مسلحانه دفاع از جان انسانھاى بيگناه و دفاع از مبارزه مسالمت آميز است.
 اکٽر احزاب و سازمانھاى سياسى ايران از تروريست شمردن خود در غرب وحشت دارند و به ھمين دليل ھر نوع دفاع مسلحانه را نفى ميکنند و غافل از آنند که اصول سياسى٬ حقوق بشرى و دفاع از حقوق شھروندى امريکا از دفاع جان٬ مال انسانھا چه مسلحانه و چه غير مسلحانه دفاع ميکند و ھمينطور اروپاى غربى اگرچه از دفاع مسلحانه حقوق شھروندى وحشت دارد ولى دفاع مسلحانه از جان٬ مال انسانھا و حقوق شھروندى انسانھا را زمانى که ٽابت شود موجه است قبول دارد.
به ھمين دليل در امريکا حمل و نگھدارى اسلحه براى شھروندان مجاز است٬  ميليشياى مردمى و گارد ھاى ملى ولايات امريکا٬ دموکراسى و اقتصاد آزاد تنھا وسيله جلوگيرى از کودتاى نظامى ارتش فدرال امريکا است.  امريکا فقط احزابى را که در کشوھاى دوست امريکا  مبارزه مسلحانه  ميکنند٬ در ليست تروريست خود قرار ميدھد که در اين کشور منافع اقتصادى و سياسى امريکا را به خطر به اندازند و دولت امريکا روابط دوستانه با آن کشورھا داشته باشد٬ ولى ايران يکى از کشورھايى است که منافع اقتصادى و سياسى امريکا را در خاورميانه و حتى در تمام جھان به خطر انداخته است و دليلى وجود ندارد که امريکا اپوزيسيون ايران را در ليست تروريست خود قرار دھد٬ و مورد مجاھدين خلق يک مورد استٽنايى است آنھم به دليل فعاليتھاى ضد امريکايى و کشته شدن بعضى از امريکاييان بدست مجاھدين خلق در دھه ھاى ۱۹۷٠ تا ۱۹۸٠ ميلادى در ايران است.
براى اقليتھاى ملى ايران تنھا راه بقا در ايران فعلى مبارزه مسالمت آميز ھمراه با دفاع مسلحانه است در غير اين صورت ولايت فقيه ھمه آنھا را قلع و قمع خواھد کرد و نسل اقليتھاى ملى در ايران را بر خواھد انداخت٬ دولت احمدى نژاد با حمايت ولى فقيه آية اﷲ خامنه اى در پى نسل کشى اقليتھاى ملى ايران است و ديرى نخواھد پاييد که ولايت فقيه دست به نسل کشى بلوچ٬ کرد٬ ترک٬ ترکمن٬ لر٬ بنادر ساحلى بزند و وقتى که نسل کشى بر عليه اقليت ملى شروع شود آنگاه دفاع اقليتھاى ملى از خود بسيار مشکل خواھد بود مگر اينکه اقليتھاى ملى از حالا تدارک مقابله با جنايات نسل کشى ولايت فقيه را ببينند
  زيرا ما مسلمأ حق دفاع مسلحانه از جان خودرا داريم و ھيچ اصولى نميتواند مانع ما از دفاع مسلحانه از جان خودمان و خانواده ھايمان شود.
توجه شود که محتويات اين مقاله موضع سياسى جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال نيست و اين نظر شخصى من است که در جبھه نظر غالب نيست.

پيام اميد

جبھه متحد بلوچستان جمھوريخواھان فدرال

دسامبر ۲٠٠۸