چرا فدراليسم گفتمان عمده اقليتھاى ملى ايران شده است.

 

بسيارى از سازمان ھا و فعالان سياسى و روشنفکران ايرانى اين پرسش را مطرح ميکنند که قبل از انقلاب بھمن 57 در ايران٬ زمان انقلاب و تا 26 سال پيش جنبش اقليتھاى ملى ساکن ايران فدراليسم را مطرح نکرده بودند٬ و مى پرسند که چرا حالا فدراليسم گفتگوى عمده نيروھاى عرب  بلوچ٬ کرد٬ ترک آذرى٬ لر٬ ترکمن٬ گيلکى و بندر ساحلى است که بيشتر آنھا خواستار ايرانى فدرال ھستند. ھمه معتقد به تئورى توطئه از طرف امريکا براى تفرقه ميان ايرانيان و تجزيه ايران ھستند. اين فرھنگ توطئه در ھمه ما ايرانيان نھادينه شده است.

 

اندک سخنى در باره تئورى توطئه
آنچه که من از زمان حکومت پھلوى بياد دارم اين است که ھر انتقاد و اعتراض منطقى٬ معقول و موجه را عاملين و مجريان سياستھاى پھلوى به تئورى توطئه بيگانگان و خارجيھا و نفوذ خارجيھا بر منتقدين نسبت ميدادند.

 ھمه نيروھاى مبارز بر عليه رژيم پھلوى از سوسياليست گرفته تا کمونيست٬ مذھبى و ملى مخالف دولت را نوکر اجنبى و بيگانه ميدانستند و تبليغات وسيعى را بر عليه آهھا راه انداخته بودند. بعد از پيروزى انقلاب مذھبيون که به زعم رژيم پھلوى عمال اجنبى بودند٬ نيز از ھمين تئورى توطئه استفاده کرده و ھمه را گروھکھاى عمال اجنبى ناميدند و به تار و مار کردن آنھا پرداختند. اما اين تئورى توطئه حتى در خود اپوزيسيون خارج از کشور ھم نھادينه شده است٬ با وجودى که خود آنھا در ممالک اجنبى زندگى ميکنند باز ھم
اپوزيسيون اقليتھاى ملى را متھم به عمال اجانب ميکنند و  براى خود اين غرور کاذب را اختراع کرده اند که فقط آنھا ھستند که ايرانى اصيل و مالک ايران ھستند و بقيه ھمه نوکر اجانب ھستند. ما بايد خودرا از اين گرفتارى تئورى توطئه رھا کنيم و ھمه را با چوب توطئه اجانب نرانيم. ھمه ما وارث و مالک ايران زمين ھستيم ولى ھر کدام از ما مشکلات مختص به منطقه اى و قوميتى خود را داريم و طلب حقوق انسانى و شھروندى اگر چه شباھتى به حقوق انسان غربى دارد ولى درخواستى غير منطقى براى انجام مأموريت براى اجانب نيست.

اما برگرديم سر اصل مطلب که  چرا فدراليسم ديالوگ عمده بين اقليتھاى ملى ساکن ايران است و ايراد اپوزيسيون خارج از کشور به آنھا که چرا فدراليسم قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مطرح نبود ولى از 4 تا 5 سال پيش عمده شده است و آنھا مار در آستين فدراليستھا مى بينند.

بر ھمگان آشکار است که عمده نيروھاى سياسى بلوچ٬ کرد٬ ترک٬ ترکمن و عرب در زمان انقلاب و قبل از انقلاب داراى تمايلات مارکسيستت-لينينستى بودند و به ويژه در بلوچستان و کردستان نيروھاى چپ کمويست طرفدار فداييان خلق(چه اقليت و چه اکثريت)٬ توده اى و پيکارى خودرا کمونيست و سوسياليست

مى دانستند٬ و حزب دموکرات کردستان و کومله نيز از اين قاعده مستثنى نبودند و ھمه گرايشات کمونيست داشتند. و دليل نفوذ سازمان چپ نظير چريکھاى فدايى خلق آن زمان در بلوچستان٬ کردستان٬ ترکن صحرا٬

به دليل باور اين سازمانھا بر نظام فدراليسم سوسياليستى بوده است٬ و تنھا ايده حکومت طبقه کارگر عامل طرفدارى بلوچ٬ کرد٬ ترک٬ ترکمن٬ عرب٬ گيلکى٬ لر و غيره از فدايى٬ توده اى و مائوئيستيھا نبوده است. يکى از اصول عمده سوسياليسم براى رسيدن به دموکراسى متمرکز يا دموکراسى کمونيستى٬ گذار از فدراليسم سوسياليستى است. بنا بر اين اصل دولت مرکزى مادر٬ وارث جمھوريھاى متحد در سرزمين سوسياليستى است که ھمه اين جمھوريھا در اداره امور خود خودمختار با رعايت قانون اساسى دولت فدرال سوسياليستى مادر ھستند. اين جمھوريھا در داشتن قانون اساسى خود٬ کنگره(مجلس شوراى ملى و بعضأ سنا)٬ دولت خودمختار منتخب طبقه کارگر و زحمتکشان آن منطقه٬ خواندن و نوشتن به زبان مادرى خود٬ راديو و تلويزيون٬ روزنامه  خودمختار بودند و ھستند. بزرگترين انقلاب تاريخى طبقه کارگر در روسيه منجر به پديد آمدن کشور شوراھا شد که به نام اتحاد جماھير شوروى تا قبل از انقراض شناخته ميشد. ھمانطور که از نام آن پيداست٬ اتحاد جماھير شوروى٬ مجموعه اى متحد از جمھوريھايى بود که در يک قانون اساسى سوسياليسى فدرال پيمان ھمزيستى بسته بودند  و ھرکدام از اين جمھوريھا داراى دولتھاى خودمختار محلى بود٬ مثل جمھورى آذربايجان٬ ارمنستان٬ تاجيکستان٬ ترکمنستان٬ اوکرايين٬ لات-ويا٬ استونيان٬ قيرقيزستان و غيره بودند. قبل از انقلاب بھمن 57 و بعد از انقلاب ھمه نيروھاى چپ به طور ضمنى دريافه بودند که در يک انقلاب و دولت سوسياليستى در ايران ھمين نوع فدراليسم سوسياليستى پياده خواھد شد و بلوچستان٬ کردستان٬ آذربايجان٬ عربستان٬ ترکمن صحرا٬ لرستان٬ گيلان جمھوريھاى ايران خواھند بود و اين جمھوريھا در داخل ايران خودمختار تا سرحد جدايى خواھند بود٬ ھمه اين جمھوريھا قانون اساسى منطقه اى خود را خواھند داشت. اين و نجات طبقه کارگر و زحمتکشان از زير بار ظلم استٽمار دليل عمده طرفدارى نيروھاى اقليتھاى ملى ساکن ايران از سوسياليسم و کمونيسم مبارز ايران بود.

ھمه اين را درک کرده بودند و نيازى به توضيح و تبديل آن به گفتمان عمده سياسى آن زمان نبود٬ ولى دوستان فعال سياسى ملى گراى ايران٬ ملى مذھبى ھا و غيره اين واقيعييت را يا فراموش کرده اند و يا ناديده ميگيرند و يا در آن زمان به آن بھا نداده بودند و شايد ھم از اين اصل آگاھى نداشتند.

عمده کردن فدراليسم امروز بدين دليل است که شيوه حکومتى کمونيستى ديگر در دستور کار نيست ولى دليلى وجود ندارد  که اصول خوب کمونيسم به دور انداخته شود٬ و يکى از اصول مفيد آن فدرالسيم سوسياليستى است که از قالب کمونيستى آن بين اقليتھاى ملى ساکن ايران در آمده و به قالب فدرالسيم دموکراتيک امروز بين اپوزيسيون اقليتھاى ملى ساکن ايران تبديل شده است.

دوستان عرب٬ کرد٬ بلوچ٬ ترک٬ ترکمن٬ لر٬ گيلکى و بندر ساحلى به اين اصل فدرالسيم سوسياليسى توجه دارند

و به نظر ميرسد که فدراليسم کنگره مليتھاى ايران فدرال از قانون اساسى اتحاد جماھير شوروى سابق الگو بردارى شده است به ھمين جھت معيار ايران فدرال را٬ فدراليسم قومى قرار داده است.

آنھايى که به نئورى مارکسيسم-لينينيسم و سوسياليسم آشنايى دارند ميدانند که نظام کشوردارى سوسياليستى

بر مبناى فدراليسم سوسياليستى براى گذار به مرحله دموکراسى متمرکز کمونيست طراحى ميشدند. زيرا در فدرالسيم سوسياليستى نظير ديگر شيوه ھاى فدرالى قدرت سياسى  در دست دولت مرکزى متمرکز نيست و جمھوريھا و کميونھا در قدرت سياسى سھيم ھستند.

لنين٬ مارکس و انگلس به فدراليسم توجه داشته اند و به ھمين دليل فدراليسم سوسياليستى را مبناى رسيدن به دموکراسى مرکزى(دموکراسى کمونيستى) قرار داده بودند و لنين براى تأسيس جمھورى دموکراتيک مرکزى در کتاب "دولت و انقلاب" زمانى که جمھورى فرانسه(سال 1793) را با جمھورى فدرال امريکا مقايسه ميکند  جمھورى فدراليسم را گامى به جلو براى تحقق جمھورى دموکراتيک مرکزى قلمداد کرده است٬ و از اتحاد جمھوريھاى فدرال براى تأسيس جمھوريھاى دموکراتيک مرکزى سخن به ميان مى آورد. حتى مارکس از فدراليسم به عنوان وسيله اى براى اتحاد ايرلند و بريتانيا حمايت ميکند.
فدراليسم قالبى است که با ھمه شيوه ھاى دموکراسى و غير دموکراسى سازگار است و بستگى به نوع کاربرد آن دارد و در حل اختلافات و اتحاد مليتھاى ناھمگون وسيله اى بسيار مٶثر است. فدراليسم قراردادى سياسى براى

تقسيم قدرت و کار است و ھمه را در قدرت سھيم ميکند و قدرت اجرايى مرکز را محدود ميکند. و در ھمين راستا

شرکت کردن از طريق فدراليسم در يک نظام سياسى اختيارى مى باشد و گزيه جدا شدن از طريق مسالمت آميز نيز وجود دارد.

 اغلب اين پرسش پيش مى آيد که چه نوع فدراليسمى ميخواھيد؟ اين مايه تعجب من است٬ چرا؟ چونکه من ھيچوقت به نوع فدراليسم فکر نکرده ام ودليل آن اين باشد که شايد در گذشته من درک درستى از فدراليسم نداشته ام٬ ولى جواب من اين است که 'فدراليسمى که شما بخواھيد"  که ابھام در مورد فدراليسم را بيشتر ميکند. کتب منبع و مرجع در باره فدراليسم به زبان فارسى وجود ندارد زيرا نخبگان ايرانى فدراليسم را وسيله اى براى تجزيه ايران قلمداد ميکنند و به اين جھت کتابھاى راجع به فدراليسم را از زبانھاى ديگر ترجمه نميکنند و خود نيز در مورد آن به جز از محکوم کردن آن چيز مثبتى در مورد آن نمي نويسند. فدراليسم در قالبھاى مختلف با نظامھاى دموکراسى٬ ديکتاتورى٬ جمھورى و پادشاھى استفاده ميشود ولى کليد موفقيت آن٬ استفاده درست آن است که براى ما ايرانيان بايد ھمراه با دموکراسى و جمھورى باشد.

در اين قسمت نگاھى داريم به قانون اساسى اتحاد جماھير شوروى آن زمان:

بخش سوم  ساختار دولت

فصل ھشتم  دولت فدرال
ماده 70:
1 - اتحاد جماھير شوروى يک دولت فدرال٬ کامل و کثيرالمله است که بر اساس اصول فدراليسم سوسياليستى شکل گرفته است که نتيجه  شرکت آزاد و خودمختار مليتھايى است که با اتحاد داوطلبانه با حقوق برابر کامل به اتحاد جماھير شوروى پيوسته اند.

 2 – اتھاد جماھير شوروى متضمن اتحاد دولتھاى عضو و ملت اتحاد جماھير شوروى است که براى ھدف  تأسيس ملت کمونيست٬ ھمه ملتھا و توابع آنھا را در بر دارد.  

 

ماده 71:
اتحاد جماھير شوروى جمھوريھاى زير را متحد ميکند:

جمھورى فدراتيو روسيه (توجه کنيد که جمھورى روسيه نيز به شکل جمھورى فدرال کوچکترى اداره ميشد که  

                                  به ھمين دليل کلمه فدراتيو بکار برده شده است- تأکيد از مترجم و نويسنده اين مقاله)

جمھورى سوسياليستى اوکرايين

جمھورى سوسياليستى بلاروس

جمھورى سوسياليستى اذبکستان

 جمھورى سوسياليستى قزاقستان

جمھورى سوسياليستى جورجيا

جمھورى سوسياليستى آذربايجان

جمھورى سوسياليستى ليتوانيا

جمھورى سوسياليستى مالداوى

جمھورى سوسياليستى لاتويا

جمھورى سوسياليستى قرقيزستان

جمھورى سوسياليستى تاجيکستان

جمھورى سوسياليستى ارمنستان

جمھورى سوسياليستى ترکمنستان

جمھورى سوسياليستى استونيا

 

ماده ۷۲

ھر جمھورى عضو اتحاد جماھير شوروى حق جدا شدن آزادانه را دارد.

 

فصل نھم  جمھوريھاى اتحاديه

ھر جمھورى عضو اتحاديه با استقلال به ھمراه جمھوريھاى ديگر به اتحاديه اتحاد جماھير شوروى پيوسته است. (براى مرور قانون اساسى اتحاد جماھير شوروى سابق اينجا را کليک کنيد)

 

 

 

 پس شايسته است که دريابيم٬ احزاب و سازمانھاى عضو کنگره مليتھاى ايران فدرال  از درخواست اوليه خود چه قبل از انقلاب٬ چه دوران انقلاب و چه بعد از انقلاب فاصله نگرفته اند٬ ھدف ھمه آنھا خودمختارى خلقھا بوده است و ھنوز ھم ھست اما اين بار نيروى کمونيستى وجود ندارد که از آنھا حمايت کند و کسى در جھت تأسيس حکومت کارگرى مبارزه نميکند٬  احزاب و سازمانھاى ملى و مذھبى ايرانيان و اقوام فارس بى جھت بر عليه کنگره مليتھاى ايران فدرال جبھه گرفته اند. مشخص نيست که اين احزاب و سازمانھاى ملى مذھبى آگاھانه با آن مخالفت ميکنند و يا از سر ناآگاھى ولى آنچه که من به آن اطمينان دارم آن است که اگر فدرالسيم به ھمراه دموکراسى و جمھورى درايران پياده شود٬ مرزھاى قومى و ملى در ھم خواھد ريخت و مرزھاى قومى تبديل به مرزھاى استانى خواھد شد. و ھمه شھرھا و شھروندان حق ملحق شدن به ھر استانى را که مورد پسندشان باشد خواھند يافت.   

 

پيام اميد

payamomidvar@yahoo.com

ژوئيه ۲٠٠۸