شهروند ایران، اما برابر حقوق در تمامی عرصه ها!

 

 

نگاهی به مقاله آقای داریوش همایون، "شهروند ایران یا شهروند قوم؟"

وهاب انصاری

Wahab_anssari@yahoo.de

در طول صد سال اخیر، یکی از مهمترین مولفه های چالشهای سیاسی و مبارزاتی مردم کشورمان، خواسته ها و مبارزات ملیتهای ایرانی بوده است. در این دوران بدلیل موقعیت مهم ژئوپلیتیک ایران و اهمیت موقعیت استراتژیک آن برای ابرقدرتها و وجود جنگ سرد، گره خوردن منافع بخش عمده احزاب و شخصیتهای سیاسی جناح راست ایران، که حاکم بر قدرت بودند، با منافع قدرتهای رقیب اتحاد شوروی، قبل از اینکه به مسئله ملی درایران از زاویه سیاسی و بعنوان یکی از معضلات حل نشده بخش بزرگی از مردم ایران نگاه بکنند، نسبت به خواسته ها و تمایلات فرهنگی- سیاسی بخش بزرگ مردم ایران از دیدگاه ناسیونالیستی، سیاستهای یکسان سازی و مبارزه علیه خواسته ها و تمایلات ملیتهای ایرانی حرکت کرده اند. با توسل به زور قدرت نظامی سیاسی حکومت مرکزی دست به سیاست یکسان سازی زبانی فرهنگی زده اند. به همین خاطر هم بعد از قطع روند انقلاب مشروطیت بدست رضاخان همواره خواسته های فرهنگی سیاسی ملیتهای ایرانی به یکی از چالشهای مرکزی، مبارزاتی بخش بزرگی از مردم ایران تبدیل شده است.

متاسفانه برای عده ایی هنوز علیرغم تحولات ژرفی که در جهان و منطقه صورت گرفته است، ملیتهای ایرانی همچنان برایشان نه بعنوان شهروندان برابر حقوق ایران در تمامی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بلکه بعنوان مهاجرانی که میتوانند اختیاری زبان مادریشان را بیاموزند، مطرح هستند.

اکنون که از دوران جنگ سرد خبری نیست، برای قدرتهای جهانی در تحولات ایران و منطقه پارامترهای دیگری عمل می کنند. سوال مرکزی این است که آیا احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی ایران خواهند توانست، خود را از چنبره ایدئولوژیهای خود ساخته ناسیونال - شونیستی، خلاص بکنند و به خواسته های ملیتهای ایرانی پاسخی در خور و راه حلهای دمکراتیک و متمدنانه برای حل مسئله ملی در ایران ارایه بدهند؟

اکنون بحث چگونگی برخورد به خواسته های حل نشده ملیتهای ایرانی، به یکی از چالشهای مهم در میان جامعه سیاسی ایران تبدیل شده است. جریانهای سیاسی و شخصیتهای ایرانی با توجه به سابقه تاریخی، علایق و منافع سیاسی خود نسبت به چگونگی حل مسئله ملی در ایران، پاسخهای متفاوتی میدهند. در طیف مشروطه خواهان سلطنتی ایران، مواضع آقای داریوش همایون علیرغم اینکه ایشان در عرصه سیاست ایران میخواهد بعنوان نماینده لیبرال دمکراسی شناخته بشود، اما در رابطه با حل مسئله ملی و پاسخهای ایشان به خواسته های برحق ملیتهای ایرانی، آغشته به ناسیونال-شونیزم عظمت طلبانه ایرانی است، که در طول تاریخ معاصر ایران این ناسیونال-شونیزم با اتکا به نیروی سرکوب حکومتهای مرکزی به ضرر ملیتهای غیر فارس عمل کرده است. در طیف راست جامعه ایران تغییر و تحولات فکری در زمینه حل مسئله ملی در ایران کمتر به چشم میخورد، طیف وسیعی از آنان همچنان بر افکار ناسیونال- شونیستی پافشاری میکنند. تا آنجایی که آقای همایون سخن از "حقوق سیاسی اقوام" در ایران را بر نمی تابد.

آقای داریوش همایون از مصوبات سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن نیز تعبیر خود خواسته ای دارد. در مصوبات سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر از حقوق و خواسته های اقلیتهای ملی و قومی سخن به میان آمده است. ایشان در مقاله ای زیر عنوان "شهروند ایران یا شهروند قوم؟" مینویسد: در سوی ديگر آنچه را که در ميثاق های پيوست اعلاميه جهانی حقوق بشر، پياپی و به اصرار "حقوق سياسی افراد متعلق به اقليت های مذهبی و قومی" ناميده شده به اقوامی که هر کس می تواند تعريف خودش را از آنها داشته باشند می بخشند؛ و نه تنها به ملت يگانه ايران بلکه به حقوق شهروندی نيز که ميراث بيست و پنج شش سده تلاش بهترين های انسانيت است پايان می دهند. در هردو سو ملاحظات تنگ و اشتباه آميز تاکتيکی، "راه دوزخ (تجزيه و پاکشوئی قومی) را، (به پشتيبانی بيگانه،) با نيات (نا) خوب هموار" می کند." آقای همایون معلوم نیست با اتکا به کدامین فاکتهای تاریخی از برآوردن "حقوق افراد متعلق به اقلیت های مذهبی و قومی" به احقاق حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی و ملی میرسند. در ایران ترکهای آذربایجانی همواره در تمامی سطوح دولتی نظامی و سیاسی حضور داشته اند، اما هیچگاه حقوق فرهنگی سیاسی ترکهای آذربایجانی نه تنها در ایران تامین نشده است، بلکه در طول تاریخ همواره هر برآمد جنبش فرهنگی سیاسی ترکهای آذربایجان سرکوب شده است. راه تامین حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی نه با دادن حقوق سیاسی به افراد آنها، بلکه با تامین حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی به مثابه بخشی از شهروندان ایران مطرح است. در یک سده اخیر ایران نیز ملیتهای ایرانی همواره بعنوان بخشی از شهروندان ایران، در شکل احزاب، جنبشها و حرکتهای ملی در منطقه محل زندگی اشان برآمد سیاسی-فرهنگی داشته اند. کردستان و آذربایجان و ترکمن صحرا نمونه هایی قابل اتکا بعنوان فاکت تاریخی هستند. چهره ها و شخصیتهای برجسته ملی همانند قاضی محمد، پیشه وری و توماج نه بعنوان شخصیتهای قائم به ذات بلکه برآمده از حرکتهای ملی ملیتهای خود بوده اند و نه خود و نه دیگران می توانستند آنان را جدا از جنبشهای ملی اشان تعریف بکنند. آنانی هم که هر چند از ترک و کرد و ترکمن در بالاترین سطوح کشوری بوده اند، هیچگاه نه خود و نه دیگران توانستند، آنان را در پیوند با ملیتهایشان توضیح بدهند. در نتیجه جنبشهای ملیتهای ایرانی، با خواسته های ملی اشان تعریف می شود. در سده اخیر ایران نیز جنبشهای ملی، ملیتهای ایرانی در هر برآمدی حضوری قوی و پر رنگ در تحولات سیاسی کشور داشته اند. دیگر این جنبشها را نمی توان با قدرتهای خارجی و یا جدا از مردمشان توضیح داد. باید واقعیتهای این جنبشهای ملی را به مثابه بخشی از جنبش دمکراسی خواهی سراسر ایران پذیرفت. نادیده گرفتن حرکتهای ملی، ملیتهای ایرانی لطمات جبران ناپذیری را به جنبش دمکراسی خواهی ایران خواهد زد.

آقای داریوش همایون مخالفت خود با نشست برلین گردهمایی بخشی از جمهوریخواهان با مشروطه خواهان سلطنتی، را ابراز کرده و مهم ترين دستاورد دو نشست پيشين آنان، که اینک در تدارک سومین نشست خویش اند، را وارد کردن مقوله حقوق سياسی اقوام ايران در گفتمان سياسی می داند. از این قرار آقای همایون همرزمان مشروطه خواه سلطنتی خود را در عقب گردشان از مواضع گذشته خود در باره مسئله ملی، مورد انتقاد و سرزنش قرار داده است.

آقای داریوش همایون در مطلبش مینویسد: "پس از چند ماهی فروکش کردن بحث ها يکبار ديگر مسئله قومی ــ در جا هائی با هدف کمرنگ کردن يکپارچگی ملی ــ بالا گرفته است." آقای داریوش همایون به خواسته های ملیتهای ایرانی در جهان امروز که تحولات بین المللی و منطقه ای و داخل کشورمان را نادیده می گیرد، همچنان با نگاه جنگ سردی و ناسیونال-شونیستی نگاه میکند. بر خلاف ادعایش که میخواهد وحدت ملی ایرانیان را حفظ بکند، به تفرقه و جدایی ها کمک می کند و آنجایی که ملیتهای ایرانی برای احقاق خواسته های خود ویژه اشان حقوق شهروندیشان- برآمد بکنند، آنان را محکوم و اگر دستی در قدرت داشته باشد، قطعا آنان را سرکوب خواهد کرد. چرا که آقای همایون در جای دیگر مطلبش مینویسد: "ولی هر گامی در مسير بد مخاطرات خود را دارد، ... انحراف هرچه بزرگ تر، ايستادگی دربرابر آن لازم تر. از دو انحرافی که اکنون مبارزه با جمهوری اسلامی را زير سايه برده است اين کوشش دانسته و ندانسته برای تجزيه ملت ايران ــ تا نوبت سرزمين ايران هم به دست نيرو های بيگانه برسد ــ بزرگ تر است."

براستی این خطر تجزیه سرزمین ایران به دست نیروهای بیگانه در کجاست؟ با اتکاه به کدامین فاکتهای مشخص سیاسی است؟ این نوع نگاه به مسئله ملی در ایران، آینده ای ندارد، اگر هم آینده ای داشته باشد همراه با خون و کشتار و سرکوب خواهد بود و بس.

آقای داریوش همایون مینویسد: مشکل حقوق سياسی اقوام با رای گرفتن و رای نگرفتن گشوده نخواهد شد. اين امری قابل رای گيری نيست و مرزی است که از آن نمی توان گذشت." اما ایشان توضیح نمی دهند که چرا حقوق سیاسی "اقوام" با رای قابل حل نیست. در دنیایی که سمت و سوی تحولات جهان به طرف برسمیت شناختن حق رای در تمامی عرصه ها است، به چه حقی آقای داریوش همایون در امر حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی حق رای را از آنان می گیرد. بدون تردید نیرویی که حق رای را برای حل و فصل مسایل سیاسی ملیتهای ایرانی برسمیت نشناسد، هیچ راه دیگری غیر از زبان زور و سرکوب برای حل مسایل ملی در ایران برایش متصور نیست. از همین زاویه زبان آقای داریوش همایون هیچ اعتمادی را در میان ملیتهای ایرانی بوجود نخواهد آورد. زبان ایشان زبان سرکوب و پایمال کردن حقوق ملیتهای ایرانی است. روشنفکران و فعالان سیاسی، خواهان ایرانی آزاد و دمکراتیک و غیر متمرکز و طرفدار حل دمکراتیک مسئله ملی در ایران باید از همین امروز این نوع نگاه به مسئله حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی را به نقد بنشینند، و با آن به مبارزه نظری -سیاسی بپردازند.

آقای داریوش همایون مینویسد: "خوشبختانه صدا های نيرومندی از طيف چپ به بحث ملی (بحث مربوط به ملت ايران) دربرابر "مسئله ملی" ميراث استالين پيوسته اند. چه جمهوريخواهان و چه مشروطه خواهانی که برای جلب يک دو سازمان قومی دامن از دست داده اند با چالشی روبريند که آنان را اگر به ندای منطق و مصلحت ملی تسليم نشوند از اين هم بی ربط تر خواهد کرد." و در جای دیگر مطلبش ناراحت از شکاف بین همفکران خود مینویسد:"در پاريس آنها که در جستجوی همبستگی، شکاف و جدائی در صف همفکران انداخته اند می بايد هشيار باشند که تاکتيک هائی از گونه مسکوت گذاشتن موضوعی که دو بار تصويب و تاييد شده است کسی را متقاعد نخواهد کرد." این واقعیت است که امروز یکی از چالشهای بزرگ در نبرد علیه استبداد و تمرکزگرایی و برای دمکراسی و عدم تمرکزگرایی در ایران حرکتهای ملی ملیتهای غیر فارس است. در این نبرد هم در طیف های مختلف نحله های سیاسی ایران تجزیه سیاسی-نظری صورت گرفته است. گرایش ضعیفی از چپ و جمهورخواهان در عرصه مسئله ملی به گرایش ناسیونالیستی گرویده است. از این تحولات فکری در طیفهای مختلف گریزی نیست. در طول تاریخ همواره جابجایی فکری در طیفهای مختلف وجود داشته است.

اما جامعه روشنفکری و سیاسی ایرانی با دو پدیده مهم در حال تکوین روبرو است. یکی اینکه طیف هر چه بیشتری از روشنفکران، شخصیتها و احزاب سیاسی به این نتیجه می رسند که مسئله ملی قومی یکی از مهمترین مسایل پیش رویشان برای استقرار دمکراسی در ایران است. چگونگی و ابعاد حل مسئله ملی در ایران به یکی از گفتمانهای مهم سیاسی بین روشنفکران، فعالان سیاسی داخل و خارج از کشور تبدیل شده است. دومی اینکه هیچ زمانی حرکتهای ملی ملیتهای ایرانی در اشکال مختلف، اینچنین حضوری پر رنگ و برجسته در تحولات سیاسی ایران نداشته اند.

خواسته های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و بویژه سیاسی ملیتهای غیر فارس ایرانی نه با تغییر نظر همفکران دیروز آقای همایون کم و زیاد می شود و نه ذره ایی از حقانیت خواسته های آنان کم می شود. حرکت ملی ملیتهای ایرانی آنچنان قوی و پردامنه شده است که امروز تمامی نیروهای سیاسی جدی ایرانی هر کدام به فراخور توان و درک خود از مسئله ملی در این رابطه موضعگیری می کنند. فقط آنانی همچنان در بحثهای دوران جنگ سردی مانده اند که تمامی تحولات جهانی و بویژه منطقه ما را نادیده می گیرند. فقط تصمیم گیرندگان از قبل برای ندیدن و نشنیدن حرکتها و صداهای روشنفکران و فعالان سیاسی ملیتهای ایرانی این واقعیتهای جامعه ایرانی را به حساب نمی آورند و در مواجهه با تحولات و برآمدهای حرکتهای ملیتهای ایرانی به اشکال و روشهای تاریخاً تصمیم گرفته خود متوسل می شوند.

امروز در عصر جهانی شدن و ارتباطات وسیع فنی و الکترونیکی و بویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی که دولتهای ملی تازه ای در منطقه ما بوجود آمده اند که بخشی شان در ایران زندگی می کنند، دیگر نمیتوان به ترکمنهای ایران اثبات کرد که شما حق و حقوق سیاسی در ایران ندارید؛ و یا به ترکهای آذربایجان نمی توان گفت که شما هنوز قوم هستید و حق و حقوقی در حد فرهنگی و زبانی اختیاری دارید. همچنین به کردها و سایر ملیتهای ایرانی نیز دیگر نمیتوان چنین گفت. ما در کشوری زندگی می کنیم که تاریخا ملیتهای مختلفی در عین امتزاج فرهنگی با یکدیگر، تفاوتهای تاریخی، زبانی و فرهنگی باهمدیگر دارند. به همین خاطر هم در بعد از انقلاب مشروطیت که تشکیل دولت- ملت مدرن در ایران مطرح شده است، دولتهای مرکزی در مواجهه با ملیتهای ایرانی سیاست شونیستی و یکسان سازی را پیش برده و هر آنجایی که با جنبشهای حق طلبانه ملیتهای ایرانی مواجه شده اند، زبان زور و سرکوب را بکار برده اند. اما در طول تاریخ هیچگاه زبان زور و سرکوب برای فرونشاندن مبارزات آنان کارساز نبوده است. ملیتهای ایرانی هیچگاه از مبارزه برای حقوق سیاسی، فرهنگ و اجتماعی خود در ایران از پای ننشسته اند. بویژه بخاطر تحولات بین المللی و منطقه ای اخیر ایران اساسا با صد سال پیش و حتی با سی سال پیش متفاوت است. ما برای کشوری باید تصمیم بگیریم که در چهار گوشه آن دولتهای ملی و مستقلی تشکیل شده اند که بخشهایی از آنان در کشور ما زندگی می کنند. بطور کلی ما در کشوری زندگی می کنیم که مرزهای جغرافیای فرهنگی آن به مراتب فراتر از جغرافیای سیاسی کنونی آن است. آیا روشنفکران ما از فکر و اندیشه دوران جنگ سردی بیرون خواهند آمد تا از یوگسلاوی شدن کشورمان جلوگیری بکنند.

اگر احزاب سیاسی و روشنفکران و شخصیتهای سیاسی ایران به این نتیجه نرسند که تحولات بین المللی و منطقه ایی و روند جهانی شدن، هویت های ملیتهای ایرانی را روز بروز پررنگتر کرده و از آن طریق ملیتهای غیر فارس ایرانی برای شناساندن و رسمیت بخشیدن به هویت خود برای ایرانی آزاد و دمکراتیک و برابر حقوق مبارزه می کنند، آنگاه نه با نفی و نه با نادیده گرفتن حقوق سیاسی ملیتهای ایرانی نمیتوان از واگرایی ملی ایرانیان جلوگیری کرد. عقل سلیم حکم می کند، مسئولانه و بدور از هیاهوهای دوران جنگ سردی و افکار ناسیونال-شونیستی دنبال راه چاره ایی برای حل دمکراتیک مسئله ملی در ایران باشیم.

خرداد 1386 برابر ژوئن 2007