بلوچستان در گذر زمان قسمت بیستم


 در قسمت گذشته به انجا رسیده بودیم قوای دولتی در خاش متمرکز میشود واز ابتدای ورودلشکر خراسان بخاش تا خمله بطرف سراوان تقریبا حدود شش ماه طول میکشد ودر حلال این مدت فرماندهان نظامی مشغول جمع اوری اطلاعات وزمان ومکان خمله را برسی میکنند که اول بطرف پهره خمله بکنند یا سراوان سر انجام تصمیم میگیرند اول سراوان را تصرف نموده وبعدا همزمان لشکر خراسان از سراوان ولشکرکرمان از بم بطرف پهره خرکت نموده وقلعهای بنپور وپهره را که پایگاه اصلی و مقر فرمانروائی دوست محمدخان است بتصرف خود در بیاورند. فرماندهان نظامی تصمیم دارند دولشکر جهت تصرف قلعه بنپور وپهره همزمان دست به یک عملیات هماهنگی بزنند. و حدود یکماه پیش از خمله بطرف بسراوان شایعاتی درسطح گسترده پخش میشود که ارتش تصمیم دارد اول بطرف پهره خمله نموده وپس از تصرف ان بطرف سراوان برگرددهدف ازپخش این شایعات به این خاطر بوده که اولا با این شایعات بتوانند نیروهای متمرکز درسراوان را متفرق نموده دوما بر اثر طولانی نمودن زمان خمله نیروهای مقابل را خسته وتوان جسمی وروخی انها را بتحلیل ببرند. حلاصه دوست محمد خان پس از شنیدن شایعه خمله بطرف پهره بلا فاصله خود را برای مقابله اماده میکند ودستور میدهد. در مناطق حساسی بین خاش وپهره وبر تمام راهها وگذر گاهها دست براهبدان بزنند واین راهبندان حدود دوسه هفته طول میکشد. ولی از امدن قوای دولتی بطرف پهره خبری نمیشود چون هدف ازبراه انداختن این شایعه فقط یک ترفند نظامی بوده تا بتوانند بر روحیه افرادیکه هفتها در کوه کمر با تشنگی وگرسنگی در انتظار رویاروئی بودند تاثیر منفی بگذارد ضمنا بیشترین افراد یکه در راهبندان بین خاش وپهره شرکت داشته اند از طایفه شجاع دامنی بوده اند وسر پرستی ومسئولیت این جبهه را دوست محمد خان بعهده اقایان میرزا خان وچراغ خان دامنی میگذارد.

ضمنا کلیه طوایف پهره در این بسیج عمومی فعالانه شرکت میکنند وتنها در این میان طایفه برهانزهی نقش فعالی ندارد وعلت انهم گویا همان اختلافی بوده که از زمان بهرام خان بوجود میاید ویا وابستگی وقوم خویشی طایفه برهانزهی باطایفه بامری سبب این کناره گیری میشودالبته برادرم اقای پیام امید هم در یکی از مقالاتش جریان را یاداور شده بودند که در این جنگ طایفه برهانزهی دوست محمد خان را یاری نمیکنند و جبهه پهره از وجود بهادران برهانزهی حالی بوده.
شایعات موثر واقع میشود
بهر جهت شایعات موثر واقع میشود که در نتیجه میر ابراهیم خان فرزند اعظم خان سردار رشید ونظامی کار کشته بارانزهی که در خطه مقدم جبهه ودر قلعه گشت سنگر گرفته بود وبا شنیدن شایعات خمله بطرف پهره قلعه گشت را رها میکند ودفاع انرابعهده نوشیروان ونواب خان بارانزهی میگذارد وخود همراه. چهارصد الا پانصد نفر از زبده ترین افراد مسلخ بطرف کارواندر خرکت میکند ودر ان خدود سنگر واستخکاماتی میسازند وخود را برای مقابله اماده میکنند این راهبدان خدود دوهفته طول میکشد ولی از امدن قوای دولتی از این طریق خبری نمیشود چون هدف از پخش شایعات و خمله بطرف پهره بمنظور متفرق نمودن مدافعین در سراوان وهم خسته نمودن وتحلیل بردن قوای طرف مقابل بوده که موثر واقع میشود .
بهر جهت دوست محمد خان هم پس از شنیدن شایعه خمله بطرف پهره دستور میدهد تمام راههای منتهی به دامن وپهره را بسته ودر نقاط حساس سنگر بگیرند. وهم افراد کمکی که از طایفه مبارکی ولاشاری بسرکردگی اقایان برکت خان پسر رستم خان ودلاورخان خواهر زاده رستم خان همراه صدها اهورانی وارد پهره میشوند. واز طرف لاشار هم اقایان نورالدین خان پسرعموی میر هوتی خان بهمراهی سید میرزا خان و صدها نفر مسلخ خود را بپهره میرسانند وهم چنین چراغ خان فرزند میر نواب شگیمی هم همراه تعدادی از بستگان خود وارد پهره میشوند و افراد دو طایفه مبارکی ولاشاری در مسیر راه بزمان به پهره ودر حوالی رودخانه کاسکین وتپه های شمال محمد اباد وتپهای ادینکوک سنگر میگیرند ویکی از اقوام دوست محمد خان هم همراه دلمراد سنگور دفاع قلعه بنپور را بعهده میگیرند.

ضمنا زمانیکه دوست محمد خان از میر هوتی خان تقاضای کمک میکند از وی میخواهد که برای سردار زمان خان بامری که دوست وهمپیمان سنتی طایفه شما میباشد پیغام بفرستید که موقع کمک وزمان برادری فرا رسیده ولازم است از این دو پیشنهاد یکی را بپذیرند اولا بحاطر بلوچی وهمسایگی. طایفه بامری با من همکاری بکنند دوما صلاح نیست در این موقع حساس طایفه بامری در کنار دشمن قرار بگیرد. حلاصه میر هوتی خان پیغامهای دوستمحمد خان وهم همراهی خود را به اطلاع سردار زمان خان میرساند که وی در جواب میر هوتی خان میگوید طایفه بامری. با بارانزهی صلخ کرده که دیگر جنگی بینشان رخ ندهد ونه با بارانزهی همپیمان شده که در کنارانها خود را بکشتن بدهند چون ما تا هنوز کشته شدن علم خان وسایر جوانان بامری را که بدست بهرام خان کشته شده اند فراموش نکرده ایم ولی چون شما همراه دوست محمد خان هستید ما با قوای دولتی همکاری و همراهی نخواهیم کرد. گرچه از مدتها پیش از طریق لشکر کرمان ازمن تقاضای همکاری شده وما طایفه بامری از زمان قاجار تا بحال با دولت ایران روابط خوبی داشته ایم. ذکر مطالب فوق نقل قول از مرحوم گل محمد خان برادر سردار زمان خان بامری است.

بهر جهت جواب ونظرات سردار زمانخان بامری را میرهوتی خان به اطلاع دوست محمد خان میرساند نامبرده هم از اینکه طایفه بامری همراه دشمن نباشد راضی است. وی دیگر تمام فکر ذکرش به نخوه رویا روئی با دشمن است نفرات زیادی را در مسیر های منتهی به پهره بخال اماده باش در میاورد وهم عمده قوای خود را که بیش از سه هزار نفر است درقلعه پهره وتپهای شمالی شهر اماده مقابله میکند و نیروهای دوست محمد خان بدین نخوه ارایش جنگی بخود میگیرند. ضمنا جهانبانی افراد مسلخ دوست محمد خان را پنجهزار نفر تخمین میزند ولی منابع مخلی انرا بیشتر از این تعداد میدانند.
بهر صورت نیروهای دوست محمد خان پس از شایعه خمله بطرف پهره چندین هفته بود که در مسیر راههای خاش بپهره سنگر میگیرندو خود را برای مقابله اماده کرده بودند. ولی پس ازهفتها انتظار واختمال جنگ در حوالی پهره . ناگهان خبرجنگ از سراوان شنیده میشود.
گفتیم هدف اصلی دشمن از این طرفند نظامی تحلیل بردن نیروهای مقابل بوده که دست به این شایعه فراکنی میزند وبجای امدن بطرف پهره لشکر خراسان از خاش بطرف سراوان بخرکت در میاید و زمان خمله راهم اواسط فصل پائیز که هوا ی منطقه روبسرد ی گذاشته بود. در نظر میگیرند لشکر خراسان بفرماندهی سرلشکر جهانبانی و بهمراهی وپشت گرمی سرداران سرحد. که در رائس انها عیدو خان ریگی وجما خان اسمالزهی وجیندخان یارمحمدزهی قرار داشتند نامبردگان همراه افراد مسلخ زیادی از طوایف خود قوای دشمن را یاری میکنند. وبه ان قوت قلب میدهند وهمچنین تعداد زیادی ازافراد مسلخ طایفه کرد اردوی دولتی را همراهی میکنند چون خبر دارند سردارانها میر شاه جهان کرد همراه لشکر کرمان بطرف پهره در خرکت میباشد کردها روز انتقام را نزدیک می بیند چون در قسمت گذشته از نخوه تصرف قلعه مگس و قتل برادر شاه جهان وسه نفر دیگر از بستگان انها که بدستور نوشیروان صورت گرفته بود وهمچنین از رفتن شاه جهان بکرمان جهت گرفتن کمک نظامی از حکومت رضاشاه بسمع عزیزان رسانده شد.


حلاصه پیش ازخرکت قوای دولتی بطرف سراوان سرلشکر جهانبانی به لشکر کرمان دستور میدهد که از بم خرکت نموده وخود را ببزمان برسانند ودر انجا مستقر شده ومنتظر دستور بعدی باشند چون در نظر دارند وپس از خاتمه جنگ در سروان. دولشکر همزمان یکی از سراوان ودیگری از بزمان بطرف بنپور پهره خرکت نموده تا پایگاه اصلی مقاومت که قلعه پهره میباشد شاید بتوانند با نیرو وامکانات دولشکر ان را بتصرف خود در بیاورند. لشکر کرمان پس از دریافت دستور بطرف بزمان خرکت میکند و قوای مستقر در خاش هم بطرف سراوان براه می افتد وشهر گشت را که بمنزله دروازه سراوان است مخاصره وجنگ غافلگیر کننده ای اغاز میشود چون مدافعین قلعهای سراوان منتظر شنیدن خبر خمله ازطرف پهره بوده اند نه ازسراوان .

بهر جهت پس از چهارروز جنگ ووارد شدن تلفاتی بر قوای طرفین مدافعین قلعه گشت بناچار از صخنه حارج میشوند بطرف سراوان عقب نشینی میکنند واولین قلعه بتصرف قوای دولتی در میاید وقوای دولتی پس از چند روز استراحت در گشت. وپس از پخش خبر تصرف گشت بود سردار محمد شاه خان حاکم سیب سوران که داماد میرعلی محمد بوده وهمسرش بنام ناز خاتون خواهر تنی دوست محمد خان است. ولی محمد شاه فرصت طلب که قلبا مخالف حکومت بارانزهی در سراوان بوده. خود را بگشت میرساند وبا جهانبانی ملاقات میکند واظهار اطاعت مینماید وچندروز پس از تصرف گشت لشکر دولتی وارد شهر پس کوه میشود. و قلعه پسکوه را میر علی محمد قبلا به نوه جوانش بنام میرمراد که فرزند محمد شاه است واگذار نموده بودند وبدین جهت قلعه پسکوه هم بدون مقاومت تسلیم میشود ومیر مرداد همراه پدرش در کنار قوای دولتی قرار میگیرد ودومین قلعه سراوان هم بدین نخوه تصرف میشود . و همزمان با در گیری گشت ابراهیم خان پسر اعظم خان که چند هفته بود در کارواندر سنگر گرفته بود وبمض شنیدن خبرجنگ درگشت با سرعت. خود را به شهرهوشگ میرساند. ودرکنار دائیش میر علی محمد قرار میگیرد وبا رسیدن ابراهیم خان میر علی محمد بنوشیروان دستور میدهد فوری به شستون رفته تمام عیال واطفال را بر دارید بطرف هیدوچ ببرید وترتیب رفتن انها را بطرف سراوان داده خود فوری از هیدوچ بر میگردی همراه چنگیز خان دفاع قلعه شستون را بعهده بگیرید ولی نوشروان بعلت بیماری شدید همراه عیال بطرف سرباز میروند وارد قلعه انجا میشوند. حلاصه پس از تصرف پسکوه که نتیجه همراهی محمد شاه وسردارن سرحد بود که دشمن را یاری میکردند قوای دولتی با اطمینان بیشتری بطرف هوشگ که دفاع. قلعه انجا را میرعلی محمد وخواهر زاده شجاعش ابراهیم خان بعهده گرفته بودند اردوی دولتی خود را به کهن مگار میرساند ودر انجا مستقر میشود چون کهن مگار با هوشگ فاصله چندانی ندارد وقوای دولتی شهر هوشگ را بمخاصره در میاورد جنگ اغاز میشود. ودر اینجا بود که ابراهیم خان خماسه میافریند وضربات سختی بر قوای دولتی وارد میکندومیتواند با شبیخون زدنهای مکرردشمن را کلافه ودر اطراف هوشگ کهن مگار میخکوب بنماید وعملا ابتکار عمل بدست مدافعین هوشگ می افتد وپس از سه هفته مقاومت بی نظیر سر انجام میر علی محمد جهت تهیه مواد غذائی از قلعه هوشگ حارج میشود بطرف شستون میرد وفرماندهی را بعهده ابراهیمخان میگذارد. ومیگوید خود م بزودی همراه با اذوقه بر میگردم. حلاصه جهانبانی از این همه مقاومت به خیرت می فتد وتزل زل در روخیه افراد دولتی پدید میاید وجهانبانی با سران سرخد ومحمد شاه بشور مصلخت می نشیند که ادامه جنگ در شرایط کنونی بنفع ما نیست ولازم است بطرف خاش عقب نشینی بکنیم ودر شرایط بهتری مجدا تعرض را شروع بکنیم که سرداران کوتاه فکر ولجباز سرحد بوی میگویند بما خبر رسیده افراد میرعلی محمد بطور مدام جبهه خود را ترک میکنند وپی کار خود میروند گفته انها را هم محمد شاه تائید میکند وسرانجا برای حلاص شدن از این بن بست به حیله ای متوصل میشوند ومیتوانند یکنفر ازطایفه ( اومرا) را که با میر علی محمد رابط خوبی داشته پیدا بکنند وبه او وعده وعید میدهند که تو خود را بقله هوشگ برسان واز قول میرعلی محمد.
به ابراهیم خان بگو فوری قلعه هوشگ را رها کن وخود را به شستون برسان چون لازم است یک جبهه ای قوی در دزک تشکیل بدهیم وتمام نیروهای خود را در اینجا متمرکزبکنیم بتنهای وقلعه بقلعه قادر بمقاومت نیستیم .

میرابراهیم خان پیغامهای دائیش را منطقی تصور میکند وپس از سه هفته دفاع جانانه وواردنمودن ضربات مهلکی بر قوای دولتی شب هنگام قلعه را رها میکند وخود را بشستون میرساند که با حیرت وتعجب میر علی محمد روبرو میشود. میگوید ابراهیم من انتظار نداشتم شما قلعه هوشک را بدون کشته شدن رها بکنید که وی میگوید فلانی دیروز پیغامهای شما را بمن رساند که هر چه زودتر خود را به شما برسانم میر علی محمد از فرستادن چنین قاصدی وپیامی واظهار بی اطلاعی میکند ولی دیگر کار از کار گذشته بود وهوشگ بدین ترفند تصرف میشود البته باید بگویم بتصرف بهادران سرحد در میاید و بقول معروف نه توسط ( سگ کلهای ) رضاشاه .

حلاصه با تصرف هوشک میر علی محمد صلاخ میداند که از شستون حارج شده خود را بقلعه مخکم وتاریخی دزک برسانند ودر انجا تمام نیروهای خود را متمرکز بکنند. ضمنا دفاع قلعه دزک قبلا بعهد ابراهیم خان پسر میرزاخان بارانزهی گذاشته شده بود ودفاع قلعه شستون رامیرعلی محمد به چنگیز خان برادر زاده اش میسپارد وخود همراه ابراهیم خان پسر اعظم خان وارد قلعه دزک واخرین سنگر مقاومت میشوند.

و درهوشگ بودکه صدها نظامی دولتی کشته وزخمی میشوند ونزدیک بوده که جهانبانی دست بعقب نشینی بزند وجنگ را بزمانی دیگر موکول بنماید که با این خیله نیرنگ میتوانند از مهلکه نجات پیدا بکنند وبا تصرف قلعه هوشک تزل زل در روخیه افراد میر علی محمد پیدا میشودوپیش بینی میکنند جنگ را بزودی خواهند باخت چون قوای مدافع با کم بودمواد غذائی ومهمات روبرو شده بودند ومیدانند در صورت ادامه جنگ توان مقابله را با دشمنی که با توپ وهواپیما مجهز است وبیشترین صدمات هم بویسله بمباران هوای وتوپخانه بر قلعه ها وارد میشود که مدافعین فاقد چنین جنگ افزاری بودند.
که بتوانند با هواپیما وتوپخانه مقابله بکنند واز طرفی امید میر علی محمد این بود که از طرف اقوام مادریش نوشیروانیها که حاکم خاران پنجگور هستند از نظر نفرات ومهمات بوی کمک میشود ولی دولت انگلیس مجدا نه جلوهر گونه کمک وتخرکی که بنفع میر علی محمد باشد جلو گیری میکند. حلاصه پس از تصرف هوشگ بود که دوست دشمن موفقیت قوای دولتی را پیش بینی میکنند وچندروزی از تصرف هوشگ نگذشته بود که اقایان شهباز خان ومهراب خان بزرگزاده که منتظر چنین روزی بودند خود را به هوشگ میرسانند واعلام وفاداری میکنند وهم مورد توجه وتشویق جهانبانی قرار میگیرند. وانها را بمراحم دولت امید وار میکنند ضمنا مهرابخان پسر دلاورخان است خاکم سابق سراوان وچراغ خان که همراه سی نفربدست میر علی محمد کشته میشود برادر مهرابخان بوده وهم شهباز خان عموی مهراب خان است ودشمن خونی بارانزهی واز این فرصت استفایده نموده وزمان انتقام را نزدیک می بینند. بهر جهت قوای دولتی پس از چندین روز استراخت وتجدید قوا بطرف مرکز مقاومت که شهر باستانی وقلعه تاریخی دزک میباشد بخرکت در میاید ودر مسیر راه پس از مختصر مقاومتی قلعه های بخشان سرجو و شستون هم بکمک بی دریغ بهادران سرحد بتصرف درمیایند.
وبقول معروف با دست خود چشم خود را کور میکنند ونتیجه همان ندانم کاری هااست که امروز زابلی اسمان جل بر سرزمین رادمردان بلوچ حکومت میکند ودر طول تاریخ خونبار ما همیشه این ندانم کاری ها تکرار شده ومیشود. مثلی میگویند (از ما است که بر ما است ) وبند شعری از مرحوم مولانا روانبد رحمه الله میگوید ( من ننالان چه دست دنیگان = تپ منا مانت ای وتی کاتار) ترجمه فارسی- ناله من ازدشمن حارجی نیست =این جراحت اثار خنجرخودم میباشد حلاصه شهر دزک محاصره جنگ با شدت هرچه تمام تر اغاز میشود ولی در اینجا هم ابراهیم خان خماسه میافریند ونقشه تصرف سریع دزک را بتاخیر میاندازد واین مثل در مورد نامبرده صدق میکند که میگویند (یکی مرد جنگی به از صدهزار) در همین جا قسمت بیستم را بپایان میبریم - دنباله دارد. در ضمن شرح رخدادها نقل قول از اقایان مرحوم نورالدینخان میرلاشاری وعلم خان بارکزهی و گل محمد خان بامری وکام خان دامنی است. در خاتمه از اظهار نظر وانتقادات سازنده دوستان استقبال میکنم. موفق باشید

عبدالکریم بلوچ